Showing posts with label ایران. Show all posts
Showing posts with label ایران. Show all posts
Monday, November 1, 2010
جنابان موسوی و کروبی٬ رهبران(!) اصلاح طلب اپوزیسیون٬ در پاسخ به میکرب نامیدن مخالفان حکومت توسط علی خامنه ای٬ فرموده اند: ‮«به مصلحت نیست دهها میلیون نفر را میکروب بنامیم.»


لطفا این جمله را یکبار دیگر با دقت بخوانید.

«به مصلحت نیست دهها میلیون نفر را میکروب بنامیم.»

دقت کنید که به «مصلحت» نیست. یعنی اگر روزی مصلحت ایجاب کند٬ همین دو رهبر اصلاح طلب(!) این کار را خواهند کرد و لابد تدابیر لازم برای از بین بردن میکرب ها را هم خواهند اندیشید. البته جناب موسوی سابقه‌ی درخشانی هم در از بین بردن میکربهای چپ در کارنامه‌ی خود دارند.

تف بر این مرام مطلحت گرای بی پرنسیپ. دریغ از یک جو پرنسیپ که این کار را از بیخ و بن نادرست بنامند.
Saturday, August 14, 2010

و بدرود اي شاه!
كلاه‌ها را بر سر نهيد و گوشت و خون را با تكريم پردبدبه به سخره مگيريد
احترام را به دور افكنيد
سنت و آداب و تشريفات مرسوم را كنار نهيد
زيرا تاكنون درباره‌ي من بر خطا بوده‌ايد
من نيز چون شما به نان نيازمندم
احساس نياز مي كنم
طعم اندوه را مي‌چشم
نياز به دوستاني دارم
من كه بدين سان مقيدم
چگونه توانيد گفت كه پادشاهم؟

*شكسپير، نمايشنامه «ريچارد دوم»- پرده سوم، مجلس دوم

در تاریخ صد ساله‌ی اخیر ایران٬ گریه نقش مهمی در سیاست داخلی و خارجی ایران داشته است. و البته اینکه دلیل این امر تحقیر تاریخی ما ایرانیان توسط مهاجمان خارجی بوده یا تسلط مذهب شیعه و ماهیت عزادار و ماتم زده‌ی آن٬ بماند برای متخصصان امر.


  • نقل میکنند که ناصرالدین شاه قاجار به کربلا مشرف شد.قبل از وارد شدن به حرم مطهر حسینی به صدر اعظمش گفت:یک روضه خوان خوبی پیدا کن تا من گریه کنم.صدر اعظم طبق دستور رفت چندتا از بهترین روضه خوانهای کربلا را آورد.هر چه روضه خوانها خواندند شاه ابدا گریه اش نگرفت!صدر اعظم ترسید، به علمای کربلا گفت اگر شاه به گریه نیفتد کار خراب میشود.رفتند روضه خوان گمنامی آوردند.روضه خوان، سیدی پیر اما خبره وکاردان بود.به صدر اعظم گفت: من شاه را میگریانم.به مجرد اینکه نزدیک شاه رسید خطاب به قبر امام حسین(ع) عرض کرد:یا حسین تو در وسط میدان کربلا،آن وقت که یکه و تنها شدی هی داد می زدی "هل من ناصر"حالا این ناصر آمده،اما حیف که دیر آمده!شاه همین که این را شنید به اندازه ای گریه کرد که صدراعظم ترسید برای شاه اتفاقی بیفتد.به روضه خوان گفت:بس است دیگر نخوان.ناصر الدین شاه بعد از این صحنه که به حال عادی خود بازگشت،با سوز و گداز این رباعی را به حضرت امام حسین(ع) عرض کرد:
گر دعوت دوست میشنودم آنروز
من گوی مراد می ربودم آنروز
آن روز که بود روز هل من ناصر
ای کاش که "ناصر"تو بودم آنروز

  • زمانی که مصدق تصمیم به برگزاری رفراندوم برای انحلال مجلس شورای ملی گرفت٬ دکتر صدیقی (وزیر کشور مصدّق) دربارۀ غيرقانونی بودن رفراندوم گفت: .« گریه کردم و به او (مصدّق) گفتم: هر چه شما بگوئيد ما اجرا می کنيم، امّا رفراندوم، کار درستی نيست.»

  • جرج مك گي (معاون وزير امور خارجۀ آمريكا) که بعنوان بهترین دوست ايران و بقول مصدق «مثل یک برادر صمیمی» در ٨٠ ساعت ( ٢٠ روز) مذاکرات مهمي با مصدق در آمريكا داشت، ضمن اینکه مصدّق را «نخست وزیر گریان» می نامد، اين آشفتگي ها، ترس ها، ترديدها و تناقض گوئي هاي دکتر مصدق و سوء ظن او نسبت به همراهانش و سرانجام، شكست مذاکرات را بخوبي نشان داده است (نشریه‌ی مهرگان٬ شماره ۳ و ۴ - صفحات ۲۱۳-۲۱۹ ؛ سه گزارش، صص ١٢٠-۱۴۲)


  • محمدرضا شاه٬ زمانی که برای آخرین بار ایران را ترک می کرد٬ یکی از فرماندهان او خودش را روی پاهای او انداخت و گفت،”اعلیحضرت! نروید .تکلیف ما چه می شود؟“شاه شانه های او را گرفت و بلندش کرد و گریه اش گرفت و اشکش آمد و بعد اسپند دود کردند. (به نقل از جعفر دانیالی٬ عکاس حاضر در فرودگاه)

اما پس از انقلاب اسلامی٬ گریه یکی از ارکان ثابت سیاست داخلی و خارجی ایران بوده است.


  • هاشمی رفسنجانی٬ جانشین خمینی در نیروهای مسلح در دوران جینگ می گوید: با اینکه امام تصمیم به اعلان پذیرش قطعنامه گرفتند، اما باز هم برخی آقایان در جلسه مسئولان به خاطر این تصمیم امام گریه کردند، اما من همواره خدا را شکر می‌کنم که در بهترین فرصت جنگ را پایان دادیم. (بخشی از خاطرات هاشمی رفسنجانی)



  • گریه٬ همچنین یکی از ارکان ثابت دیدارهای خمینی٬ رهبر درگذشته‌ی جمهوری اسلامی با مردم بود. به محض این که او دهان به سخن گفتن می گشود٬ مردم گریه می کردند. این موضوع به حدی دیده میشد که لطیفه ای هم در این زمینه ساخته شده بود. مضمون لطیفه این بود که به محض اینکه خمینی شروع به سخن گفتن می کند و حضار زیر گریه می زنند٬ خمینی آنها را با شماتت خطاب قرار می دهد و میگوید: «شاید من خواسته باشم چیز خنده داری بگویم!»



  • در قسمتی از فیلم انتخاباتی مهدی کروبی٬ غلامحسین کرباسچی به مهدی کروبی یادآوری می کند که بچه های شهرداری دستگیر شده و کتک خورده بودند و کروبی به همین دلیل گریه کرده است. در ادامه‌ی همین فیلم٬ کرباسچی که در مورد فقر مردم صحبت می کند٬ بی اختیار(!) متاثر میشود و به گریه می افتد. (زمان ۵:۰۶)


  • حمزه کرمی طی نامه ای خصوصی پنج صفحه ای به خامنه ای شرح شکنجه هائی را که در طول هفتاد روز زندان انفرادی و ده ماه بعد از آن بر وی وارد آمده است نوشته است. وی موفق می شود این نامه را به دست هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس خبرگان رهبری برساند و هاشمی با خواندن نامه وی به گریه می افتد.



  • آیت الله خامنه ای در یکی از سخنرانیهای خود در نماز جمعه اظهار می کند که تن علیلی دارد و آنرا هم فدای اسلام می کند.

از این دست مثالها فراوان است. اما دلیل شیوع گریه در میان سیاستمداران ایرانی معاصر بر راقم این سطور همچنان پوشیده است.
Tuesday, August 3, 2010
نتایج مذاکرات مردونه‌ی مموتی با اوباما از زبان خودش:
من بودم اوباما فرصت، بوشی رخصت، سرکوزی پونصد
رفتیم پیش کامرون منگول، نامرد، دواخوری
اولی رو خوردیم بسلامتی این‌وریا لول لول شدیم،
دومی رو خوردیم بسلامتی اون‌وریا پاتیل پاتیل شدیم


سومی رو اومدیم بخوریم کامرون منگول ساقی شد
گفت رتته گفتم آنگلا مرکلتو پتته ...


دس تو این جیب، دس تو اون جیب
دسته‌زنجونی سفیدَه‌رو کشید کارتی‌مون کرد
دست کردم ضامن دارو بکشم یهو دیدم مریض خونه‌ی روسهام.
حالا ما اینجا گفتیم زدیم، شومام بگین زدن، خوبیت نره

Monday, July 5, 2010
از آنجا که مو و پشم از اهم امور در ادیان الهی به خصوص مذهب حقه‌ی شیعه‌ی اثنی عشری محسوب میشود٬ ضمن تقدیر و تشکر از برادران و خواهران وزارت ارشاد و عرض تبریک و تهنیت به محضر آقا امام زمان و رهبر معظم انقلاب٬ این موفقیت بزرگ در عرصه‌ی رونمایی از مدلهای موی مورد تایید وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را گرامی میداریم. مع الوصف تقاضا داریم به امر خطیر مدلهای مو و ریش مورد تایید اسلام جهت بانوان و کودکان٬ نیز هر چه سریعتر رسیدگی شود تا توطئه های شوم دشمنان اسلام و مسلمین در جبهه‌ی فرهنگ نقش بر آب شود.

در این راستا٬ با مساعدت برادران متعهد طراح٬ مدلهای زیر جهت بانوان و کودکان به همراه چند مدل تکمیلی جهت برادران پیشنهاد میگردد:

مدل ارزشی مخصوص کودکان و خردسالان



مدلهای ارزشی مخصوص بانوان





مدل وزارت اطلاعات جهت برادرانی که دائما به ماموریت های برون مرزی اعزام میشوند. در این مدل لازم است فرد مذکور همیشه به صورت نیم رخ در انظار ظاهر شود. البته بسته به موقعیت٬ نیم رخ از جهت مناسب باید به نمایش در آید. برای فعالیت های داخل کشور از نیمه‌ی راست تصویر و برای فعالیت های برون مرزی از نیمه‌ی چپ تصویر استفاده شود.



مدل مو جهت استفاده در نیروی نظامی و انتظامی. مزیت این مدل مو٬ صرفه جویی در تهیه‌ی کلاه است که از خروج مقادیر هنگفتی ارز از کشور جلوگیری خواهد کرد.



و در پایان نمونه‌ی یک بسیجی ذوب شده در ولایت را مشاهده می کنید:

Tuesday, June 15, 2010
البته واضح و مبرهن است که «از آرزوهای دیرینه‌ی ملت ایران است» که قراردادهای گنده ببندند٬ مخصوصا در صنعت نفت. به همین دلیل است که «مراسم امضاي شش فاز بزرگ پارس جنوبي در عسلويه» با حضور ریئس جمهور برگزار میشود که البته «هم‌اكنون با دستان توانمند ايرانيان اجرا مي‌شود».


بابای ما همیشه می گوید «به فضل خدا و با توانايي شركت‌هاي ايراني در مدت ۳۵ ماه همه اين فازها به بهره‌برداري مي‌رسد و فصل نويني در صنعت نفت ايران رقم مي‌خورد.» اما از شما چه پنهان که تا ۳۵ ماه دیگر کی مرده و کی زنده. اصلا اگر شش فاز بزرگ پارس جنوبی که ما اصلا نمی دانیم چی چی هست٬ وسط کار منفجر شد یا در دریا نشت کرد یا به دلیل کمبود بودجه همین طور به امان خدا رها شد٬ کی می فهمد؟ مهم این است که «اين قرارداد شايد بزرگترين قرارداد در دنيا باشد و امضاي همزمان قرارداد شش فاز پارس جنوبي در حقيقت يك اتفاق بزرگ در اقتصاد كشور است».
تازه اگر متوجه نشدید٬ یکبار دیگر هم بگویم که «به جرات مي‌توان گفت كه امروز يكي از بزرگترين آرزوهاي ملت ايران برآورده شده است.» اصولا ملت ایران خیلی آرزو دارد چیزهای خیلی مهم امضا کند و به امضا کردن خیلی بسیار زیاد علاقه دارد.
رفعت خانم٬ همسایه‌ی ما که صبح با مامان داشت سبزی کوکو پاک میکرد٬ به مامان گفت: «امروز شاهد پر افتخارترين رويداد تاريخ ايران زمين هستيم. بايد تلاش كنيم و قله‌هاي بزرگ اقتصادي و صنعتي را فتح كنيم و بايد مديريت هزينه را در صدر اولويت‌هاي خود قرار دهيم و همه بايد براي سرافرازي ايران اسلامي تلاش كنيم.»
شوکت خانم هم در این میانه افزود: «سرعت پروژه‌هاي پارس جنوبي بايد افزايش پيدا كند كه اين امر مهم با استفاده صحيح از توانمندي‌ها و ظرفيت‌هاي داخلي و مديريت علمي منابع امكان‌پذير است.»
اما مامان ما روی دست همه شان بلند شد و گفت: «اگر ملتي بخواهد سرافراز زندگي كند، بايد روي پاي خودش بايستد و بسيار افتخارآميز است كه مي توانيم با دستان خود، كارهاي بزرگ را به سامان برسانيم.» و بعد از گفتن این جمله٬ اخرین تکه‌ی تره فرنگی را پاک کرده و آشغال سبزی ها را جمع کرد.
ما از این انشا نتیجه می گیریم که توانایی٬ بزرگ٬ بزرگتر٬ افتخار٬ قله٬ پروژه٬ رویداد٬ بزرگترین٬ بزرگترترترترین٬ دنیا٬ جهان٬ کهکشان٬ سرافراز٬ بسیار افتخارآمیز٬ بزرگتر٬ سرافراز٬ افتخار٬ بزرگ٬ مهم و بزرگ٬ کلمات مهمی هستند که میتوان انشاهای خیلی خوبی با آنها نوشت و هیچ وقت هم نخ نما نمیشوند.

* جملات داخل گیومه عینا از فارس نیوز نقل شده اند.
* تاکیدها از من است.
Monday, June 7, 2010
ژنرال دیوید پتری‌آس فرمانده‌ی ستاد مشترک ارتش آمریکا:




تولد: ۱۹۵۲
سالهای جوانی: عضو فعال تیم فوتبال و اسکی دانشگاه
سالهای خدمت: از سال ۱۹۷۴ تاکنون
رتبه: ژنرال ۴ ستاره
رسته‌ی نظامی: نیروی زمینی
تحصیلات:
سال ۱۹۸۳ - فارغ التحصیل ممتاز از کالج عمومی ارتش در کانزاس
سال ۱۹۸۵ - فوق لیسانس مدیریت عمومی
۱۹۸۷ - دکترای روابط بین الملل از دانشگاه پرینستون
۱۹۸۵ تا ۱۹۸۷ - استادیار روابط بین الملل آکادمی ارتش آمریکا
جمله‌ی قصار: پول٬ مانند اسلحه است.
پست های قبلی (به ترتیب از جدید به قدیم):
رییس ستاد مشترک ارتش آمریکا
فرمانده‌ی نیروهای نظامی چندملیتی - عراق
فرمانده نیروهای امنیتی چندملیتی - عراق
فرمانده‌ی شاخه‌ی صد و یکم نیروی هوایی آمریکا (تهاجم هوایی)
فرمانده‌ی تیپ یکم٬ شاخه‌ی هشتاد و دوم هوابرد
فرمانده‌ی گردان سوم از هنگ هشتاد و هفتم پیاده نظام
فرمانده‌ی گردان دوم از هنگ نوزدهم مکانیزه‌ی پیاده نظام
سابقه‌ی شرکت در جنگ/عملیات نظامی:
جنگ بوسنی
نبرد هاییتی
نبرد آزادسازی کویت
عملیات جنگی در عراق
نشان های لیاقت و مدال ها:
او دارای نشان های لیاقت و مدال های فراوانی از جمله ۴ نشان از کشورهای عراق٬ جمهوری چک٬ لهستان و فرانسه است.
برای مشاهده‌ی لیست کامل مدال ها و نشان های وی به این لینک مراجعه کنید:
http://en.wikipedia.org/wiki/David_Petraeus#Decorations_and_badges

وی دارای تالیفات متعدد شامل کتاب و مقاله است که بعضی از انها به شرح زیرند:
- شانه به شانه در افغانستان - پالیسی آپشنز
- نیروهای چند ملیتی - راهنمای ضد شورش برای فرماندهان عراقی - گلوبال پالیسی ژورنال
- پیشرفتهای عراق رودرروی چالش ها - آرمی مگزین
- درسهایی از عراق و پس لرزه های آن - موسسه‌ی واشینگتن برای سیاست های خاور نزدیک


سرلشگر حسن فیروزآبادی فرمانده‌ی ستاد مشترک نیروهای مسلح ایران:





تولد: ۱۹۵۱
سالهای جوانی: شرکت در کمک به زلزله زدگان طبس
سالهای خدمت: از سال ۱۹۷۹ تاکنون
رتبه: سرلشگر بسیجی
رسته‌ی نظامی: بسیج فاقد رسته های نظامی است
تحصیلات:
مدرک دکترای پزشکی از دانشگاه مشهد
شرکت در کلاسهای درس آیت الله خامنه ای در مسجد امام حسن و مسجد کرامت مشهد
جمله‌ی قصار: كار آنگاه برایمان سخت شد و روحمان به درد آمد. (بخشی از رنجنامه خطاب به اما زمان)
پست های قبلی (وی تاکنون هیچ یک از پست های زیر را ترک نگفته است):
رییس ستاد کل نیروهای مسلح
خادم آستان قدس رضوی
عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام
عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی بقیه الله
عضو هیئت تحریریه‌ی مجله‌ی علمی کوثر
عضو شورای عالی امنیت ملی از بدو تأسیس تاکنون
رییس هیات امنا ی دانشگاه عالی دفاع ملی
مسوول امور پناهگاهها و دفاع غیر عامل و پدافند ش. م. ه.
پست های قدیم:
معاون امور دفاعی نخست وزیر در سال ۱۳۶۴
عضو شورای مرکزی جهاد سازندگی کشور در سال ۱۳۶۱ با حکم مهندس میر حسین موسوی
مسوول جمعیت هلال احمر جمهوری اسلامی ایران در سال ۱۳۶۰ با حکم شهید رجایی
مسوول هیات واگذاری زمین شمال خراسان
عضو هیات موسس جهاد سازندگی خراسان

سابقه‌ی شرکت در جنگ/عملیات نظامی:
ندارد.

مدال ها و نشانها:
نشان عالی استقلال

وی دارای تالیفات متعدد شامل کتاب و مقاله است که بعضی از انها به شرح زیرند:
- رنجنامه‌ی سرلشگر فیروزآبادی به محضر آقا امام زمان (عج)
- اصالت روحانیت و حوزه علمیه در قرآن و مکتب امام عصر
- انتظار امام عصر(عج)
- گنجینه‌ی دل(خاطرات)

منابع:
ژنرال دیوید پتری‌آس
سرلشکر حسن فیروزآبادی

برای دیدن تصویر با ابعاد بزرگتر روی آن کلیک کنید.
Tuesday, March 16, 2010
آقای کروبی اخیرا در اظهار نظری گفته اند: جمهوری اسلامی دچار استبداد زدگی شده است.


قدیمتر ها٬ وقتی در روستای ما کسی از دنیا می رفت٬ اهالی ده می گفتند فلانی مرد. یاد ندارم کسی گفته باشد فلانی دچار مرگ زدگی شد. به همین خاطر هر چه به مغزمان فشار آوردیم٬ متوجه نشدیم دچار استبداد زدگی شدن یعنی چه؟ آیا منظور جناب کروبی این است که جمهوری اسلامی تبدیل به حکومت استبدای شده است؟

خوب این که گفتنش اینقدر سخت نیست. بله٬ اما چرا ایشان مانند هر آخوند دیگری علاقمند است لقمه را از پشت سر به دهان بگذارد؟ یادش به خیر یک آخوندی بود از بلاد انگلستان٬ به جای اینکه بگوید فلانی دزدی کرده است٬ می گفت فلانی تصرف نامشروع کرده است. از این گونه بازی با کلمات در دنیای آخوندها کم نیست. به هر حال آنها عمری را صرف همین کار می کنند و گذران زندگی شان از همین بازی با کلمات است.


اما از این هم که بگذریم٬ باید از جناب کروبی بپرسیم٬ دقیقا از چه موقع این اتفاق افتاده است و جمهوری اسلامی دچار استبداد زدگی شده است؟ از بعد از انتخابات اخیر؟ مگر در انتخابات اخیر چه اتفاق جدیدی افتاد؟ شورای نگهبان پدیده ای جدید بود؟ یا عملکرد شورای نگهبان تازه بود؟ نظارت استصوابی سبکی تازه بود؟ اعدام و کشت و کشتار مردم اتفاق جدیدی بود؟ حکم حکومتی اقدامی بدیع بود؟ بستن روزنامه ها و حذف مخالفان اتفاق تازه ای بود؟ دقیقا چه اتفاق تازه ای افتاده که جمهوری اسلامی را به استبداد زدگی دچار کرده است؟

اصلا شاید تمام این موارد قبلا هم وجود داشته اند و به عبارت بهتر جمهوری اسلامی از اولش هم استبدادی بوده اما استبدادش چرب تر از الان بوده اما الان خشکیده؟
Friday, January 15, 2010
فرمانده نیروی انتظامی با بیان اینکه ای‌میل‌ها و اس‌ام‌اس‌ها کنترل می‌شود افزود: تصور نکنند که آنتی پروکسی جلویش را می‌گیرد و این تصور اشتباه را نداشته باشند که کنترل نمی‌شوند.


وی خاطر نشان کرد: متخصصان ما طرحی بسیار پیچیده در دست اجرا دارند که طی آن٬ با حذف آیکون سایت سازمان سیا از روی دسکتاپ کامپیوتر برادر میثم٬ و کشاندن آن روی آیکون سطل آشغال٬ به حول و قوه‌ی الهی سایت این سازمان جاسوسی کثیف برای همیشه از صحنه‌ی روزگار محو و به زباله دان تاریخ انداخته شود.

سردار احمدی مقدم در این رابطه افزود: دانشمندان ما که متوسط سنشان ۱۵ سال است٬ با کم کردن سرعت کلاک سی پی یو٬ می توانند فیلم ها و فایل های صوتی ارسالی توسط اغتشاش گران را به صورت آهسته یا در اصطلاح تخصصی٬ اسلوموشن٬ مشاهده کنند و به صورت موثرتر به پیگیری آنها بپردازند.


وی با اشاره به خبرهای منتشره در مورد شکست گری کاسپاروف در مثابل کامپیوتر ساخت شرکت صهیونیستی آی بی ام٬ گفت: امروز دانشمندان ما در قلل رفیع علم کامپیوتر قرار دارند. بنابر آموزه های دین مبین اسلام٬ کسی که شطرنج بازی می کند٬ مانند آن است که به فرج مادر خویش نگاه کند٬ از این رو ما این کامپیوتر پیشرفته را به جنگ تن به تن با شمشیر و چماق دعوت می کنیم تا همگان به قدرت دانشمندان ما پی ببرند. تا این لحظه ۱۵۰۰ بسیجی از سراسر کشور برای این مبارزه اعلام آمادگی کرده اند.
Tuesday, October 20, 2009
پرزیدنت اوباما٬ شخصا در حال پیگیری توافقی نهایی در مذاکرات سری روز دوشنبه با تهران٬ در مورد آینده‌ی ذخایر اورانیوم ِ «اندک-غنی شده‌ی» ایران است. مقامات کاخ سفید می گویند٬ اوباما٬ در چهارماه گذشته٬ شخصا سه بار وارد پروسه‌ی مذاکرات چندجانبه با تهران شده است. این مذاکرات٬ حالا نه تنها محکی برای مقاصد هسته ای ایران است٬ بلکه توانایی اوباما در مهار جاه طلبی های هسته ای ایران٬ از طریق تهدید٬ تشویق و تحریم نیز به بوته‌ی آزمایش گذاشته خوهد شد.


مذاکرات پنهانی٬ از ماه ژوئن شروع شد: زمانی که ایرانیان به آژانس بین المللی اتمی گزارش دادند که منابع سوخت هسته ای آنها که در رآکتور تحقیقاتی ساخته شده توسط مهندسین آمریکایی در سال ۱۹۶۷ در زمان شاه مورد استفاده قرار می گرفته٬ رو به اتمام است. ایران از آژانس تقاضا کرد که سوخت لازم برای این رآکتور را که برای تولید داروهای لازم برای درمان سرطان٬ تولید اشعه‌ی ایکس و حشره کش ها به کار میرود٬ فراهم کند. آژانس به نوبه‌ی خود٬ این تقاضای ایران را به آمریکا منتقل کرد. یکی از مقامات آمریکا که در مذاکرات شرکت داشت و مایل به افشا شدن نامش نبود٬ در این باره می گوید: «ما یک فرصت استثنایی پیدا کردیم.» ما متوجه شدیم که می توان صفحات سوخت مورد نیاز ایران را از منبعی کاملا غیر معمول تهیه کرد: از ذخایر اورانیوم غنی شده‌ی سطح پایین توسط خود ایران که بر خلاف مقررات آژانس٬ در تاسیسات نطنز طی سالهای گذشته غنی شده بود. آمریکا٬ اسرائیل و دیگران تخمین زدند که این ذخایر - در صورت عدم همکاری ایران با بازرسان و غنی سازی بیشتر آنها - برای تولید یک بمب اتمی کافی بود. بنابراین این ایده که ایران اکثر این ذخایر را برای تبدیل کردن به صفحات بی خطر موردِ استفاده در رآکتور تحقیقاتی٬ به خارج بفرستد٬ فرصتی طلایی برای کاهش تنش ها بود.

در اوایل جولای٬ اوباما به همراه دستیار ارشد خود در موضوع منع و کاهش سلاحهای هسته ای٬ گری سیمور٬ به مسکو سفر کرد و این پیشنهاد را روی میز روسها گذاشت: اگر ایران با ارسال ذخایر سوخت اندک-غنی شده‌ی خود به مسکو موافقت کند٬ روسها آن را تا سطح مورد نیاز برای استفاده در رآکتور تحقیقاتی غنی خواهند کرد و فرانسه (که در مذاکرات سهیم بود) آن را به صفحات لازم برای تولید ایزوتوپ تبدیل خواهد کرد. سپس این صفحات٬ که دیگر قابلیت تبدیل به اورانیوم مورد نیاز برای استفاده در سلاح را نخواهند داشت٬ به ایران ارسال خواهند شد. به گفته‌ی یک مقام ارشد٬ روسها بلافاصله پاسخ دادند: «چه ایده‌ی خوبی!»

بعد از این ماجرا٬ مجموعه ای از مذاکراتِ دقیق در سطوح بالا بین ایران٬ آژانس٬ فرانسه٬ روسیه و آمریکا برای رتق و فتق جزئیات ماجرا٬ برگزار شد. در اواسط سپتامبر٬ اوباما طی تماسی تلفنی با البرادعی٬ رئیس آژانس٬ تمایل آمریکا برای انجام این معامله را به او ابلاغ کرد. البرادعی هم این موضوع را به نماینده‌ی ایران در آژانس ابلاغ کرد و نماینده‌ی ایران اعلام کرد که باید با دولت مطبوعش مشورت کند. در نهایت ایرانیان هم چراغ سبز خود را به آژانس نشان دادند.

در این میان٬ آمریکا می خواست اطمینان حاصل کند که ایران پیشدستی نکرده و اورانیوم غنی شده را از منبعی غیر از ذخایر اورانیوم غنی شده‌ی خود تهیه نکند. بنابراین وقتی اوباما با مدودف در اجلاس سران در اواخر سپتامبر در سازمان ملل در نیویورک ملاقات کرد٬ با تحت فشار قرار دادن روسها٬ از آنها خواست تا «در سطح رئیس جمهور تضمین بدهند که ایران تامین کننده‌ی مواد اولیه برای این معامله» باشد. به گفته‌ی مقامات ارشد کاخ سفید٬ روسها با این درخواست موافقت کردند.

اوباما سپس طی تماس مجددی با البرادعی٬ جزئیات طرح را به او اعلام کرد که سرانجام در اول اکتبر در اجلاس ژنو با حضور ایران٬ چین٬ روسیه و قدرتهای مطرح غربی٬ اعلام عمومی شد. در این مذاکرات٬ مذاکره کننده‌ی آمریکایی٬ ویلیام برنز٬ طی گفتگوهایی رودررو با همتای ایرانی خود٬ میزان سوخت را تعیین کرده و مقرر شد جزئیات انتقال اورانیوم در مذاکرات ۱۹ اکتبر روشن شود.

اما علی رغم فعالیتهای دیپلماتیک در بالاترین سطوح٬ آمریکا زیاد به مذاکرات دوشنبه در وین خوشبین نبود. بعد از سالها مذاکرات بی حاصل٬ آنها کاملا برای وقت کشی یا ایرادگیری و در نتیجه شکست کامل معامله بر سر جزئیات٬ توسط ایران آماده بودند. بمب گذاری انتحاری روز یک شنبه در ایران هم که منجر به کشته شدن تعدادی از فرماندهان سپاه پاسداران شد٬ نیز سایه ای از ابهام بر مذاکرات روز دوشنبه افکند٬ چرا که طبق معمول همیشه٬ مقامات ایران٬ آمریکا را به خاطر تلاش برای ناامن کردن کشور توسط گروههای تجریه طلب و تضعیف دولت مقتدر٬ مقصر قلمداد کردند. اما با این حال٬ هر دو طرف می توانند دلیلی برای خوشبینی نیز داشته باشند: اگر این معامله به سرانجامی برسد٬ آمریکا توانسته است جلوی تبدیل شدن مقادیر زیادی از سوخت غنی شده توسط ایران به سلاح هسته ای را بگیرد. در عین حال ایران نیز خواهد توانست چرخه‌ی غنی سازی خود را از غیرقانونی بودن٬ رهانیده و آن را موجه جلوه دهد. در بهترین حالت٬ این مذاکرات نوید آینده‌ی بهتری را خواهند داد و راه را برای پیشرفت های بعدی هموار خواهند ساخت.

منبع: مجله‌ی تایم
Wednesday, August 5, 2009
جرج اورول بزرگ می گوید: «عادات بدی در زبان انگلیسی مدرن شکل گرفته که با تقلید افراد از یکدیگر در حال گسترش است. این مشکل قابل پیشگیری و بازگشت پذیر است٬ به شرطی که کسی پیدا شود تا دردسر اجتناب ناپذیر اصلاح کردن آن را پذیرا شود.»

در آمریکا٬ سیاستمدارانی که مدافع سقط جنین هستند٬ به خود عنوان «مدافع سقط جنین» (pro-abortion) نمی دهند. آنان خود را «مدافع حق انتخاب» (Pro-choice) می نامند و محور اصلی گفتمان خود را «حق انتخاب» معرفی می کنند نه اینکه این «حق انتخاب» راجع به چیست. در اینجا با کسانی طرف هستیم که موضوع مورد بحث را با مهارت تغییر می دهند.

اما مرحله‌ی بعدی این ماجرا سرقت واژگان است. سارق٬ کسی است که دارایی شخص دیگر را به شکلی غیرقانونی تصاحب می کند. اما اگر شخصی یا عده ای دارایی یک گروه بزرگ از مردم را بدزدند٬ تکلیف چیست؟ روشنتر صحبت کنم: صحبت از دزدی واژه هاست. وقتی کلمه‌ای که از دهانت خارج میشود٬ پیش از آنکه به گوش دیگری برسد٬ سارق زبردست آن را قلب معنا کرده است.

سیاستمداران در اقصی نقاط دنیا٬ حرفه ای ترین سارقان واژگان هستند. زمانی که دیک چنی٬ معاون رییس جمهوری آمریکا٬ از «شکنجه» با عنوان «تکنیکهای پیشرفته‌ی بازجویی» یاد می کند٬ او دزدِ واژه است. وقتی جرج بوش اعلام می کند آمریکا کسی را شکنجه نمی کند یا احمدی نژاد که ایران را دموکرات ترین کشور جهان(!) می خواند٬ او نیز. و زمانی که روباه صفتی مثل مصباح یزدی٬ «فیلسوف» و «دانشمند» نامیده میشود٬ ناخودآگاه حالت تهوع به تو دست می دهد از شنیدن نام «فیلسوف». اما اگر آدم منصفی باشی٬ مثل «کریستوفر هیچنز»٬ شاید در ابتدا باور کنی که «واتر بوردینگ» شکنجه نیست٬ اما چیزی ته دلت تو را قلقلک می دهد که این «تکنیک پیشرفته‌ی بازجویی» را خودت بیازمایی. اینجاست که می فهمی آن دزدِ کثیفِ واژگان چه کلاهی به سرت گذاشته است. با تک تک سلولهایت در می یابی که اگر واتر بوردینگ شکنجه نیست٬ پس اصلا چیزی به نام شکنجه وجود ندارد. راستی وقتی میشنوی که «ابن سینا»٬ «کی یر که گور»٬ «نیچه» «استفن هاوکینگ» و «دکارت» هم دانشمند و فیلسوف بوده و هستند٬ کمی احساس آرامش می کنی.


کریستوفر هیچنز خود را به دست شکنجه گران می سپارد.


اما دزدی واژگان منحصر به سیاستمداران غربی نیست. سیاستمداران شرقی٬ و مشخصا سیاستمداران ایرانی-اسلامی٬ از زبده ترین سارقان واژگان هستند. این گروهِ اخیر٬ آزادی عقیده را تبدیل کرده اند به آزادی در مدح و ثناگویی نظام و سران آن و فحش دادن به اسرائیل و انگلیس و فرانسه. همواره در صحبت از «انتقاد سازنده» استقبال می کنند٬ اما پاسخ هر منتقدی سرب مذاب٬ طناب دار٬ شکستن قلم٬ سلول انفرادی یا «تکنیک پیشرفته‌ی بازجویی» است. اگر از آنها بخواهی که یک نمونه‌ی «انتقاد» سازنده را نشانت دهند٬ یحتمل «بداخلاقی» نامیدن «تقلب انتخاباتی» در انتخابات ریاست جمهوری دوره‌ی نهم٬ یکی از بهترین مثالهای آنان خواهد بود. تازه این در حالی است که مثال اخیر٬ منقول از یکی از مقبول ترین و موجه ترین چهره های سیاسی است.

آزادی (اجتماعی) واژهی دیگری از این دست است. در دزدآباد سیاست اسلام زده (یا اسلام سیاست زده؟) ٬ یک زن بین سپردن گیسوانش به دست باد یا چادر و مقنعه سرکردن٬ کاملا مختار به انتخاب بین چادر و مقنعه است! برای استخدام در اداره‌ی دولتی٬ هیچ تفاوتی بین یک بی نماز با کسی داغ مهر بر پیشانی دارد نیست٬ مشروط بر این که شخص بی نماز به دروغ خود را نمازخوان بنمایاند. سابق بر این رزمنده کسی بود که برای دفاع از خاک وطنش در مقابل تجاوز دشمن جان بر کف می نهاد. اما هیئت رزمندگان امروزی جایی است که در آن٬ نحوه‌ی چماق کشیدن به روی زنان و مردان بی دفاع را آموزش می دهند.

از این دست واژگان بسیارند که در حوصله‌ی من و شما نمی گنجند. این بزرگترین ظلمی است که قداران بر ما روا می دارند. حتی گزاف تر از بر سر دار کردن منصور به جرم کوس انالحق بزدن.

از محمد ققنوس٬ ورتیگونه٬ کافه نادری٬ سولوژن و طاها بذری دعوت می کنم در این مورد بنویسند.

پی نوشت: یکی دیگر از شاهکارها در این زمینه٬ «لایحه‌ی حمایت از خانواده» است که عملا جاده صاف کن حضرات برای اختیار کردن چند همسر و تکمیل بساط عیش و نوش است.

* تیتر انتخابی٬ برگرفته از نوشته‌ی زیبای دوست نادیده ام٬ «مصطفی٬ نویسنده‌ی وبلاگ مسیر یک ذره» است. با تشکر از او برای دعوت از من به نوشتن درباره‌ی این موضوع.
Tuesday, July 28, 2009
This is a translation of a note which someone published yesterday. He claims that he has been in a detention camp in south west of Tehran. Here is his observation:

I am not sure how to begin. Please forgive my typos and grammatical errors because I am in a rush and have to leave soon. It's 12:08 AM July 28, 2009.

Today morning, a few of my friends and I, narrowly escaped from a death camp. I am 21 years old and I was arrested about a month ago. I cannot believe I am free and alive right now. My friend and I were riding a motor bike and filming the street rallies using a cell phone when we got stopped and beaten by Basij militias. A woman tried to save us but she received her share of beatings as well. They pushed us into a van which was full of young people like ourselves, all beaten and bruised. After a while, the van took us to a police station, but we were kind of semi conscious that we did not realized where we were. They lined up every one next to a wall and a big guy counted and picked the even numbers and made two groups. That's when I lost contact with my friend and to this moment, I don't know what has happened to him.

They took my group to a camp called Kahrizak. You won't believe that there were over 200 people in single room, all beaten, bruised and wounded. Moaning and groaning could be heard from every corner. "What are they going to do with us? They might send us to a court or prison or something. I am pretty sure that could be better than this." I whispered to myself. There were no room to sit. All the walls were stained with blood.

I was thinking about my friend when I heard some guys crying. Apparently someone died as a result of excessive bleeding. Though, no one could move whereas we were all stuffed into a small room. At that moment, the guards came into the room and broke all the light bulbs and in the absolute darkness started to beat us with batons. They beat anyone who was the closest to them. They beat us for about half an hour and some people went into coma or maybe died.

Later they came back and lighted some flashlights into our faces and said "If you make noises, we will stick these batons up your asses." I couldn't believe what I was seeing. Maybe it was a nightmare. A guy called Suddeque, who apparently was their boss, took the body of a dead or unconscious man and leaned him against the wall and lighted his face with the flashlight. "We have been ordered to kill you all. You must be lucky not to die like this son of a bitch. Until the morning, if you die, you die and if you don't . . ." He said calmly. "You are blasphemists. Do you know what does that mean?" He added. Then he grasped into the hair of a teen-aged boy and asked him "Tell them what does that mean". "I don't know" the boy replied. "Oh yeah you damn do. Tell them, tell them what it means." he said while he was beating the boy. They boy went unconscious after a while. "It means devil, it means wrong doing. That's what it means." He shouted.

We lost 4 more guys in the next few hours. "You got no tooth brush, no toilets, no nothing here. Do whatever you want to do right here. Do you freaking understand?" He shouted again. Everyone there was suffering in some way. Broken hand or leg, swollen eyes, bruised body, open wounds but because of absolute darkness, we couldn't see anything. Later on, they gave us with some dry bread which we gobbled eagerly. After a few days, they released us because of the space problem they had. They had no room for more people, so they released some. I called my family using a stranger's cell phone and they picked me up on the street.

Here are the names of some people who died in there:

Hassan Shaouri (Student)
Reza Fatahi (Student)
Milad (No family name) The one who took him out first night.
Morteza Salah-shour
Morad Aquasi
Mohsen Entezami.

source: Click here
Thursday, July 16, 2009
دیروز در خبرها آمده بود که روسیه مجددا اعلام کرده در ساخت نیروگاه بوشهر تاخیرهای تازه ای وجود خواهد داشت.


فکر می کنم اگر با این همه پولی که تا حالا به روسها داده ایم٬ نان بربری خریده بودیم و یک میلیون نفر را می گذاشتیم بربری بخورند و ژنراتور را با رکاب زدن بچرخانند٬ الان می توانستیم برق خاورمیانه را تامین کنیم.
Thursday, July 9, 2009
فرید زکریا نویسنده و تحلیلگر روابط خارجی و مجری برنامه‌ی «فرید زکریا٬ جی پی اس» در روزهای یکشنبه (ساعت ۱ و ۵ بعدازظهر به وقت ساحل شرقی آمریکا) از شبکه سی ان ان است.


سی ان ان - نتیجه‌ی احتمالی این وقایع را چه می بینید؟
فرید زکریا - شرایط هنوز بسیار سیال است. رقیب اصلی یعنی میرحسین موسوی و رئیس جمهور پیشین٬ محمد خاتمی٬ هنوز دولت را به خاطر تقلب در انتخابات سرزنش می کنند. این رویداد٬ شکافی غیرمعمول را در بالاترین سطح این نظام نشان می دهد. اما محتمل ترین نتیجه٬ این است که رژیم قادر به برقراری مجدد آرامش خواهد بود.

اما٬ این رژیم با از دست دادن ویترین اسلامی و دموکراسی خود٬ که برایش اهمیت زیادی داشت٬ تبدیل به یک دیکتاتوری عریان شده است.

سی ان ان - اما آیا برنامه‌ی هسته ای ادامه پیدا خواهد کرد؟
فرید - دقیقا! ما هنوز این مشکل را با ایران داریم و باید یک استراتژی برای مقابله با این موضوع داشته باشیم. موضوع هسته ای کماکان ادامه پیدا خواهد کرد و مذاکره نکردن٬ منجر به توقف آن نخواهد شد.

از طرف دیگر٬ اینکه وانمود کنیم اتفاقی در ایران نیافتاده٬ نیز اشتباه به نظر میرسد. این کار٬ در واقع نادیده گرفتن دوپاره شدن حاکمیت در ایران است.

سی ان ان - پس چه باید کرد؟
فرید - نظر من این است که کاری نباید کرد. حرکت نکردن در این وضعیت می تواند یک استراتژی باشد. پنج قدرت اصلی شورای امنیت٬ به همراه آلمان٬ پیشنهاد بسیار سخاوتمندانه ای به ایران برای از سرگیری مذاکرات هسته ای ارائه کرده اند. هنوز پاسخی از ایران دریافت نشده و توپ در زمین آنهاست. تا زمان دریافت پاسخ از آنها٬ غرب باید به یارگیری برای اتخاذ تحریمهای سخت تر و منزوی تر کردن ایران بپردازد. تا زمان دریافت پاسخ از تهران٬ دلیلی برای ورود آمریکا یا دیگران به ماجرا نیست.

سی ان ان - آیا این روش برخورد٬ به خاطر در موضع ضعف بودن ماست و این حقیقت که انتخابهای بسیار محدودی داریم؟
فرید - در واقع خیر٬ چرا که در حالی که به نظر میرسد غرب انتخابهای بسیار محدودی دارد٬ واقعیت این است که ایران انتخابهای بسیار محدودتری دارد. اقتصاد ایران در شرایط بدی به سر می برد٬ رژیم با بزرگترین چالش از زمان تاسیس خود روبروست و متحدان آن در لبنان و عراق و جاهای دیگر عملکردی پایین تر از انتظار دارند. باید اجازه بدهیم رهبر انقلاب و احمدی نژاد تصمیم بگیرند که چه کار می توانند بکنند. گذر زمان به نفع آنها نیست.

سی ان ان - حمله‌ی نظامی چطور؟
فرید - در حالیکه ما داخل ایران را دیده ایم٬ حمله‌ی نظامی به ایران٬ کاری بسیار غیرمعمول خواهد بود٬ چرا که این کار به معنی بمباران کردن ایرانیان است. موسوی و یارانش٬ راهی کم هزینه تر برای روبرو شدن با غرب می خواهند٬ همین طور بسیاری از بزرگان نظام. موسوی بارها به سیاست تهاجمی احمدی نژاد حمله کرد. بنابراین در این وضعیت٬ پاسخ به این سوال که «آیا افراد میانه رو در داخل ایران یافت میشوند؟» این است که «بله! و تعداد آنها به میلیونها میرسد.»

منبع: سی ان ان
Thursday, July 2, 2009
جان بولتون (نماینده‌ی آمریکا در سازمان ملل در زمان ریاست جمهوری جرج بوش - مترجم) اخیرا مقاله‌ی مهمی در واشینگتن پست نوشته که بخشی از آن به قرار زیر است:

کسانی که با دستیابی ایران به سلاح هسته ای مخالفند٬ در حال روبرو شدن با تنها انتخاب پیش رویشان یعنی حمله‌ی نظامی به تاسیسات نظامی هسته ای ایران هستند. شورش های اخیر در ایران نیز٬ موجب میشود که بتوان با اجیر کردن گروههای دیپلماسی در داخل ایران٬ برای مردم توضیح داد که چنین حملاتی برای مقابله با رژیم ایران است نه مردم ایران. البته این موضوع همیشه درست بوده اما این موضوع وقتی بیشتر اهمیت پیدا می کند که بدانیم شکاف بین مردم و رژیم اسلامی هرگز تا این اندازه روشن و عمیق نبوده است. عملیات نظامی برای از بین بردن برنامه‌ی هسته ای ایران٬ و هدف نهایی یعنی تغییر رژیم باید بی وقفه ادامه پیدا کند.


جان بولتون

بولتون کسانی که معتقد به راه حل سیاسی برای تعامل با ایران هستند را به استهزا می کشد و آنان را «سرسپرده‌ی الهی» به چنین راهکاری می داند٬ در حالیکه او مطمئن است چنین راهکاری به سرانجام مناسبی منتهی نمیشود. رابرت فارلی و متیو ایگلسیاس هر دو شبهاتی بر موثر بودن این راهکار در مقابل ایران٬ مخصوصا بعد از سرکوب شورش های داخلی٬ وارد کرده اند٬ اما اظهار کرده اند که این به این معنی نیست که بمباران کردن ایران هم لزوما تامین کننده‌ی منافع آمریکاست٬ آن هم با وجود درگیری آمریکا در عراق و ویرانی های عظیمی که بمباران ها در پی خواهند داشت. در عین حال بمباران ایران حتی منظور آمریکا را هم برآورده نخواهد کرد. بمباران ناقص این تاسیسات٬ پیامدهای مخربی هم برای مردم ایران و هم برای روابط آمریکا در منطقه در پی خواهد داشت و مشروعیت رژیمی را که در حال تقلا برای حفظ آن است٬ تحکیم خواهد کرد.

در ضمن٬ «سرسپرده‌ی الهی» می تواند توصیف کننده بولتون نیز باشد که سالهاست از بمباران ایران حمایت می کند. به همین دلیل بسیار مشکل است که اظهارات او مبنی بر اینکه «اینک» زمان مناسبی برای این کار است٬ را جدی گرفت. اما حداقل ماجرا این است که می توان یک بند دیگر به برنامه های حزب جمهوری خواه اضافه کرد. برنامه ای که در طی سالیان گذشته تنها محدود به «کاهش مالیات» بوده است. بنابراین از این پس برنامه‌ی حزب جمهوری خواه از قرار زیر است:
۱- کاهش مالیات ها
۲- بمباران ایران

منبع: وبلاگ Tapped
Thursday, June 25, 2009
برای بینندگان خارج از کانادا

The Daily Show With Jon StewartMon - Thurs 11p / 10c
Reza Aslan
thedailyshow.com
Daily Show
Full Episodes
Political HumorJason Jones in Iran


* برای بینندگان داخل کانادا


اینجا کلیک کنید و ببینید.
جان استوارت: خوش آمد می گویم به حضور مجدد میهمان امشب٬ ستون نویس سیاسی دیلی بیست (The Daily Beast) و نویسنده‌ی کتاب «چگونه پیروز یک نبرد کیهانی باشیم؟ خدا٬ جهانی سازی و پایان جنگ علیه ترور»٬ رضا اصلان.
رضا اصلان: بسیار خوب!
جان استوارت: چطوری جناب؟
ر: گمونم حرفی برای گفتن نیست!
ج: نه. این جان و کیت دارن واقعا از کنترل خارج میشن.
ر: آره کی فکرش را میکرد؟ واقعا اگر اینا می تونستن قضیه را حل کنن ...
ج: این دختره واقعا پتیاره است ... امروز چه خبر بود؟ چی شنیدی؟ امروز روز خوبی نبود؟
ر: امروز روز خوبی نبود. اما مشکلی نیست. این ماجرا داره تبدیل به یک جنگ فرسایشی میشه. موضوع دیگه موضوع انتخابات نیست. حداقل در این مورد مطمئنیم. موضوع دیگه تقلب انتخاباتی نیست. موضوع دیگه اصلا موضوع احمدی نژاد هم نیست. الان دیگه انقلابی در مورد آینده‌ی نظام در حال وقوعه. مشروعیت پایه های این دولت. الان داستان خیلی جدی شده و البته فکر می کنم خونریزی هم در عین حال افزایش پیدا خواهد کرد.
ج: به نظر تو آیت الله خامنه ای برای چی پرید وسط این انتخابات در حالیکه مجبور به این کار نبود؟ چرا او طوری پرید وسط این قضیه که مستقیما خودش را به سرنوشت احمدی نژاد و وقایع آینده گره زد؟
ر: این موضوع واقعا توجیه پذیر نیست. این آقا کسی است که در طی ۲۰ سال گذشته در پس زمینه بوده و گهگاهی خودش را وارد قضایا می کرده ولی خودش را به عنوان یک میانجی بی طرف معرفی کرده. من فکر می کنم واقعیت اینه که این اقا تا حالا همیشه گوشه نشین بوده و اینقدر در مخفیگاه بوده که نمیدونه دور و برش چه خبره. او حقیقتا نمی دونه که او بیش از هر کس دیگری٬ از جانب احمدی نژاد و بیدار شدن سپاه و نظامی کردن فضای سیاسی ایران در خطره. بنابراین من فکر می کنم شاید او از روی جهالت و ندانستن عمل می کنه. واقعا نمی دونم الان چی توی ذهنش میگذره.
ج: موضوعی که بیش از هر چیز دیگری ذهن من را به خود مشغول می کنه که قبلا هم راجع بهش صحبت کردیم٬ این موضوع من را یاد مراحل ابتدایی این کشور می اندازه. ایران در شکل جدیدش تنها ۳۰ سال عمر داره و وقتی راجع به بازیگران اصلی اش می خوانی می بینی که اینها با هم به مدرسه می رفتند٬ رفسنجانی و خامنه ای با هم همکلاسی بودند اینها پدران موسس اش بودند. تقریبا شبیه جفرسون و آدامز در این کشور.
ر: بله! همینطور که اوضاع پیش میره این بحث درباره‌ی آینده انقلاب اسلامی است. تو دقیقا درست میگی. اتفاقا بامزه است که افراد اردوی احمدی نژاد و افراد اردوی اصلاح طلب تنها همکلاسی نبودند. اینها همون افرادی هستند که ۳۰ سال پیش شاه را ساقط کردند و هر دو از یک سری قواعد بازی پیروی می کنند. رفسنجانیست ها٬ موسویست ها٬ خاتمیست ها دارند همان کاری را می کنند که ۳۰ سال پیش می کردند. تاجران بازار اعتصاب می کنند٬ مراسم عزاداری ...
ج: همون سال ۱۹۷۹ بود که روند به همین شکل ادامه پیدا می کرد. ۴۰ روز اوضاع آرام می‌شد و تقریبا همه چیز می رفت زیر زمین و بعد دوباره شروع می کردند و دوباره اوضاع منفجر میشد.
ر: و این روند به صورت یک چرخه ادامه پیدا می کرد. ما ایرانی ها دو کار را خیلی خوب انجام میدیم. خوب میخوریم٬ خوب عزاداری می کنیم. ما استاد این دو کاریم.
ج: تو مطمئنی شما جهود نیستین؟ شما احتمالا باید جهود باشین ...
ر: آره خوب! ما در عمل پسر عموییم. موضوع دیگه اینه که گروه دیگه هم ۳۰ سال پیش داخل ماجرا یوده و هر دو گروه قواعد این بازی را بلدند و قضیه سر این است که کدام طرف روی طرف دیگر را کم می کند و پیروز این بازی میشود.
ج: و البته هر اتفاقی که آنطرف دنیا بیافته برای ما هم اینجا مهمه. مایلیم بدونیم مردم اونجا راجع به ما چی فکر می کنند.
ر: بله! میدونم.
ج: برام هم جالبه که اینجا هم بحث سر این است که عباراتی است که اوباما دراین مورد استفاده می کنه و راستش در هر دو صورت هم یک کم هم خودستایانه است که فکر کنیم در این لحظه که مردم در ایران مشغول این جنبش هستند و جسارت و شهامت آنها درخیابان و سختی این جنبش٬ به این ربط داره که ما اعلام پشتیبانی از آنها بکنیم٬ نکنیم. که فکر کنیم موضع ما تاثیری در این قضیه داره.
ر: راستش من باورم نمیشه که بیل بنت یا چارلز کراتهامر دغدغه‌ی واقعی مردم ایران را دارند.
ج: بیل بنت که می خواست براتون «ماشین دو تا کن» بفرسته! (بیل بنت جمهوری خواه در یک مصاحبه اخیرا به جان کینگ مجری سی ان ان گفته بود که دولت آمریکا باید برای جوانان معترض ایران کارت تلفن مجانی و «ماشین دو تا کن» بفرستد که منظورش ماشین تکثیر بود. صرف نظر از این که در انگلیسی هم به ماشین کپی یا تکثیر٬ ماشین دو تا کن نمی گویند٬ ایشان هنوز گمان می کند که جوانان در حال تکثیر اعلامیه به سبک دهه ۷۰ هستند. جان استوارت هم در اینجا به او کنایه می زند. - مترجم)
ر: تنها چیزی که می تونم بگم اینه که خدا را شکر می کنم به خاطر پرزیدنت اوباما. (تشویق حضار)فکر می کنم این مرد تا حالا بی نقص عمل کرده. او از ابتدا و در طول چهارهفته ای که انتخابات ایران درحریان بوده٬ اسم ایران از دهانش خارج نشد و این موضوع به ضرر احمدی نژاد تموم شده. او نمی تونست از بحثهای همیشگی اش استفاده کنه که آمریکا میخواد به ما حمله کنه و از این قبیل. راستش را بخوای میدونی شعار انتخاباتی احمدی نژاد چی بود؟ «می توانیم» که معادل فارسی Yes We Can (شعار انتخاباتی اوباما) است. (خنده‌ی حضار) ایالات متحده تاریخچه‌ی طولانی‌ای از دخالت درامور داخلی ایران داره... بله این واقعیت داره ...
ج: من فکر می کنم از نظر احساسی٬ دل آدم با مردم توی خیابون همراه میشه که جنبش اصلاحات چیزی است مثل حزب جمهوری خواه یا دموکرات در آمریکا. ولی جنبش اصلاحات در ایران هنوز خیلی به آمریکا بدبین است و نمی تونه حتی آغاز گر روندی باشه که محافظه کار ترین آدم توی ایران می تونه چرا که ما مثل تنگی نفس برای شخصیت ملی آنها هستیم.
ر: بله. اوباما درست می گوید. این داستان مسئله‌ی مردم ایران است و جنگ آنهاست برای آینده‌ی ایران. اگر میخوایم این داستان را فردا تموم کنیم باید به حرف جان مک کین و بیل بنت گوش کنیم. با این کار می تونستیم در حا این قضیه را تمام کنیم.
ج: اما اگر آنها هم قدرت داشتند این ایده که آمریکا می تونه با ایجاد اثر پروانه در دنیا امواج سهمگین انقلاب ایجاد کنه٬ من خیلی مطمئن نیستم که اینکار عملی باشه.
ر: بعضی موقع ها بهترین کاری که می تونیم بکنیم اینه که دهنمونو ببندیم و خودمونو کنار بکشیم.
ج: این حرف نکته‌ی جالب دیگه ای رو مطرح می کنه. ما جیسون جونز را فرستادیم ایران٬ به خاطر اینکه تو بهمون گفته بودی اونجا «اَمنه»! ولی تجربه‌ی بسیار جالبی بوده برای ما. گزارشات ما از اونجا بسیار بسیار شبیه گزارشات ما از جاهای دیگه است و چشمان ما را باز کرده رو به این واقعیت که چقدر ما از مردم ایران غیر قابل تمایز هستیم. و مردمی که ما باهاشون صحبت کردیم الان دستگیر شدن و چقدر ما بی پناه هستیم. چه کار میشه کرد برای کمک به این مردم که دستگیر شدن یا هر چیز دیگه ای.
ر: من فکر می کنم باید به اتحاده‌ی اروپا و سازمان ملل فشار بیشتری آورد چرا که حداقل اونها نفوذ بیشتری روی ایران دارند ولی ما (آمریکا) نداریم. ما هیچ کار دیگه ای برای نتبیه کردن آنها نمی تونیم بکنیم. مثلا چه کار میشه کرد؟ بیشتر تحریمشون کنیم؟ شما باید با یک نفر رابطه داشته باشید تا بتونید تنبیهش کنید. باید روی متحدانمان فشار بیشتری وارد کنیم ولی در آخر این موضوع برمیگرده به ریاست جمهوری در آمریکا. این رییس جمهور کسی است که معادله را در اون منطقه تغییر داده. ما رییس جمهوری داریم به نام باراک «حسین» اوباما٬ بله من گقتم «حسین». کاری هم نمی تونید بکنید!
ج: جانم؟ چی شد؟ تو مطمئنی اسم دومش «جفرسون» نیست؟
ر: ... که تصمیم گرفته دید بازتری نسبت به این موضوعات داشته باشه.او وقتی به ایران فکر می کنه فقط به فردا نگاه نمی کنه بلکه ده سال دیگه را می بینه.
ج: تو فکر می کنی نتیجه‌ی این داستان چی میشه؟
ر: من فکر می کنم وقتی این موضوع تموم بشه داستان به کلی متفاوت خواهد بود. میتونه بهتر یا بدتر باشه. به قول دوستم٬ ایران بین دو مدل کره‌ی شمالی و چین امکان انتخاب خواهد داشت. یا خیلی نظامی و منزوی میشه مثل کره‌ی شمالی یا ساختار خبرگان مرکزری خودش را حفظ میکنه ولی درش را به روی دنیا باز تر میکنه و دموکراتیک تر میشه.
ج: کره‌ی شمالی و چین؟ ها؟ داداش نمیشه این وسط یک بلژیک به ما بدی؟
ج: ممنون از رضا برای آمدنش به برنامه‌ی ما.
Thursday, June 18, 2009
این روزها سر و صدای زیادی از رفسنجانی به گوش نمی رسد. شاید او در اوایل انقلاب٬ شخصیت تندرویی داشته٬ اما با گذر زمان٬ او تبدیل به یک سیاست مدار واقعی شده است. او در صحبت کردن دو پهلو حرف می زند واین دقیقا چیزی است که از یک سیاستمدار سطح بالا انتظار می رود. هر چه که از انقلاب گذشت او پخته تر و پخته تر شد. او در کوره‌ی جمهوری اسلامی آبدیده شده و به خوبی خود را از تصفیه های خونین اول انقلاب به سلامت به اینجا رسانید. همچنین او کسی بود که خامنه ای را به مقام رهبری منصوب کرد و ساده انگاری است اگر بپنداریم برای خلغ او٬ مکانیزمی آماده در آستین نداشته باشد. با شناخت سی ساله ای که از او داریم٬ او کسی نیست که اجازه دهد احمدی نژاد و مصباح یزدی بی دغدغه لقمه‌ی چرب حکومت اسلامی را آسان فرو دهند.


تا جایی که در اخبار شنیده ام٬ گویا رفسنجانی چند روزی را در قم سپری کرده است. (شاید هنوز هم آنجا باشد.) بنابر شنیده ها٬ او مشغول رایزنی با مراجع تراز اول قم است. سوال این است که برای چه کاری؟ منطقی ترین و شاید تنها پاسخ٬ به گمان من این است که او در سمت رییس مجمع تشخیص مصلحت (که اعضای آن عموما از طیف مخالف احمدی نژاد هستند) و مهم تر از آن رییس خبرگان رهبری (تنها ارگانی که قادر به خلع رهبری می باشد.)٬ در حال تهیه‌ی طرحی برای خلع رهبری از مقام خود و تشکیل چیزی شبیه شورای رهبری است. (قاعدتا ریاست شورا را نیز خودش به عهده خواهد گرفت.) با این کار نظریه‌ی ولایت فقیه که مد نظر جوادی آملی است مبنی بر ولایت فقها و نه ولایت شخص٬ را محقق خواهد کرد. همچنین با نفوذی که او و اعضای مجمع تشخیص (مثل رضایی) در سپاه دارند٬ سپاه ( و در نتیجه بسیج) را با خود هماهنگ خواهند کرد و احمدی نژاد و تیمش و همچنین پیر و مرشد آنها یعنی مصباح یزدی را خلغ سلاح خواهد نمود.
او سپس خواهد توانست موسوی را به ریاست جمهوری رسانده و با این ترفند٬ خود را از دزد بیت المال٬ تبدیل به ناجی ایران کند. او همچنین با روحیه‌ی میانه رو خویش خواهد توانست رابطه با آمریکا را نیز برقرار کرده و کشور را از گرداب کنونی برهاند. فراموش نکنیم او کسی بود که در دوران ریاست جمهوریش٬ عملا با آمریکا رابطه برقرار کرد و مقادیری سلاح نیز از آمریکا و اسراییل خرید.
بدیهی است که این سناریو با همین سادگی قابل اجرا نخواهد بود و احتمالا شاهد درگیری ها و تصفیه های خونینی خواهیم بود. احمدی نژاد و دار و دسته اش نیامده اند که به زبان خوش از میدان به در روند. رفسنجانی هم افعی خوش و خط و خالی است که به آسانی دم به تله نمی دهد.
در روزهای آینده (مخصوصا روز جمعه) شاهد اتفاقات جالب خواهیم بود.

در همین زمینه: رضا اصلان در CNN از نشست اضطراری مجلس خبرگان می گوید.
Wednesday, June 3, 2009
در فن بیان و نگارش٬ مفهومی داریم به نام Filler (پرکننده). فیلر ها کلماتی هستند که چیزی به معنی عبارات و جملات اضافه نمی کنند. تنها کاربرد این عبارات برای کش دادن و طولانی کردن متن یا خطابه است. عباراتی مانند «اساسا»٬ «اصولا»٬ «کلا»٬ «به اصطلاح»٬ «ببینید»٬ «چیز»٬ «فلان»٬ «در حقیقت»٬ «واقعا» و ... از این گونه اند. استفاده‌ی پیاپی از صفات مترادف نیز در همین طبقه دسته بندی میشود. برای مثال خطاب کردن ملت٬ به همراه صفاتی از قبیل «عظیم»٬ «بزرگ»٬ «بزرگوار»٬ «رشید» و ... در یک جمله چیزی نیست به جز اِطناب مُمِل.

مطمئن نیستم که مشکل حرافی در محاورات و متون فارسی در عصر حاضر٬ برمیگردد به ذات فرهنگ و ادبیات فارسی یا موضوعی است که بعد از انقلاب اسلامی تشدید شده است. چون تخصصی هم در این زمینه ندارم از اظهار نظر در این مورد پرهیز می کنم. اما این گونه سخن گفتن را به وضوح در صحبتهای تمامی کاندیداهای ریاست جمهوری می بینم. (اینجا می توانید نمونه هایی از این گونه سخن گفتن را در فیلم انتخاباتی آقای کروبی ببینید.)

شاید اشکال از این است که هیچ کدام از این افراد٬ موسوی٬ کروبی و احمدی نژاد دارای تحصیلاتی در رشته های مرتبط با حوزه‌ی سیاست و حقوق نبوده و در نتیجه سخنرانان خوبی نیستند(البته استثنا همواره در طول تاریخ وجود داشته که این آقایان جزء این استثناها نیستند.). احمدی نژاد متخصص شهرسازی و عمران است٬ موسوی معمار و مهندس عمران و کروبی هم گویا لیسانس ناپلئونی در الهیات دارد. در این میان گویا فقط رضایی دکترای اقتصاد دارد. (کاری به میزان اعتبار این مدارک نیز نداریم.)


بعد از دیدن فیلم مناظره‌ی میر حسین موسوی با احمدی نژاد می بینیم که این موضوع در مورد این دو نفر هم صدق می کند. موسوی منسجم صحبت نمی کند. از الفاظ «چیز» و «واقعا» بیش از اندازه استفاده می کند. «من از همه‌ی بیننده ها و تماشاکننده ها تشکر می کنم» برابر است با «من از همه‌ی بیننده ها تشکر می کنم.» (بماند که تشکر کردن از بیننده ها آن هم توسط کاندیدا در اینجا موضوعیت ندارد.) و عبارت دوم تنها برای کش دادن حرف استفاده شده است. نه موسوی و نه مشاورانش متوجه نیستند که ابطال مصوبه‌ی مجلس با «چغلی کردن» نزد رهبر٬ نباید به عنوان یکی از افتخارات نخست وزیر سابق در فیلم تبلیغاتی او استفاده شود. در مناظره با احمدی نژاد٬ حتی آنقدر مطلب برای گفتن نداشت که در پایان ۱ دقیقه وقت اضافه آورد.

هیچ یک از دو کاندیدا به طرف مقابل خود احترام نمی گذارد. هر دو با یکدیگر از موضع ناصح صحبت می کنند. احمدی نژاد از فساد بی حد و حصر در کشور می گوید و حتی از اشخاص حقیقی نام می برد اما تاکنون هیچ کاری در این مورد نکرده و نمی کند. هر دو فقط حرف می زنند٬ اما حتی حرف زدن آنها هم درست نیست.


آنها آرام آرام مخاطب را به جایی می رسانند که تنها دهانهایی می بیند که باز و بسته می شوند و کلماتی نامفهوم را بیرون می ریزند. کلماتی که مغز تو مخاطب را میخورند و بر اعصابت سوهان می کشند.

پی نوشت: همه‌ی «چیزهای» میرحسین



در همین زمینه:
نیک آهنگ کوثر: مجموعه کارتون‌های چیزستان "چیز" حسین موسوی (نیکاهنگ)
Monday, June 1, 2009
شاید من به دلیل سالها دوری از ایران٬ از فرهنگ حاکم بر ایران دور بوده ام و فراموش کرده ام که خودم هم در چنین محیطی زیسته ام یا اینکه در فاصله‌ی سالهایی که من نبوده ام این لمپنیزم به این حد افزایش پیدا کرده است. فیلم انتخاباتی کروبی را که گویا در ایران بسیار مورد استقبال قرار گرفته (این را با توجه به انعکاس آن در سایتهای اینترنتی که قاعدتا طبقه‌ی متوسط بالای ایرانی است٬ می گویم.) دیدم.

در این فیلم٬ ابطحی و کروبی٬ لغات را به شکل محاوره ای کوچه خیابانی ادا می کنند. کروبی لغت «قهرمان» را «قَرِمان» تلفظ می کند. او در پاسخ به سوالات حتی ثانیه ای مکث نمی کند و بی درنگ پاسخش را با «من» یا «ببینید» شروع می کند و این نشان می دهد که حتی ثانیه ای برای فکر کردن به پاسخ خود فکر نمی کند٬ از کلمات مترادف برای کش دادن پاسخ هایش استفاده می کند٬ سوال را تکرار می کند. در میان جملاتش زیاد تپق می زند. تازه فراموش نکنید این یک فیلم تبلیغاتی است و در وضعیت کنترل شده‌ی استودیو ضبط شده و افراد فی البداهه حرف نمی زنند و از قبل فرصت فکر کردن روی حرفهای خود را داشته اند و امکان برداشتهای متعدد وجود داشته است.

شاید بگویید که زیادی مته به خشخاش می گذارم اما من از یک سیاستمدار درجه اول انتظار دارم کمی بیشتر٬ به قول غربیها Articulate باشد. شمرده و با فکر حرف بزند. واژه ها را درست ادا کند (واضح است که منظورم به هیچ وجه تمسخر لهجه نیست.). از تکرار سوال و تکرار بی دلیل واژه های مترادف پرهیز کند. اینها که می گویم به منزله‌ی الفبای یک مصاحبه‌ی شغلی ساده در غرب است و نه حتی استانداردهای لازم برای کسب مناصب سیاسی بالا.


چند نمونه از این موارد را در زیر لیست کرده ام:

در مورد تعدد زوجات نظرتون چیه؟ (زمان ۰۰:۱۱)
کروبی: «تعدد زوجات٬ ببینید٬ تعدد زوجات٬ اصلا تعدد زوجات در جامعه‌ی ما ... »
در پاسخ به این سوال که اولین اقدام شما برای احیای اقتصاد چیست(زمان ۱:۱۷)
کروبی (با تاکید بر کلمه‌ی «من» - زمان ۰۰:۵۰): «من می بینم به چه سختی ...»
کروبی: «من اولین کار٬ اولین بیانیه ام٬ من بهمن بیانیه که دادم٬ اولین بیانیه ام احیای ...»
ابطحی (زمان ۱:۴۰): «سرعت اطلاع رسانی ما از افغانستان هم کمتره٬ حالا اونِش بمونه . . .مِثِ این میمونه که کِسی بگه که من مثلا امکان برق رسانی زیادتری دارم »
کروبی در پاسخ به کرباسچی در مورد رسیدگی به امور خانواده شهدا و جانبازان (زمان ۴:۱۴): «اولا بنده قَرِمان نیستم اولا! . . . و واقعا من میرم در حوزه‌ی کارم که ریاست جمهوریه و حل مشکلات . . .»
کروبی در پاسخ به کرباسچی در مورد رابطه با آمریکا: «من ضمن اینکه اون اندازه ای که لازمه حیثیت ملتمون اقتدار ملتمون عزت ملتمون محفوظ بمونه٬ اون کارو اون انجام می دیم. در مقابل دنیا٬ در مقابل سیاستهای شاه(؟!) ذلتو به خه نمی خریم. . . و مطمئنا هم دنبال حل این مشکلاتم میرم و هیییییییچ گونه باکه از اینکه با حیثیت بشم٬ بی حیثیت بشم بگن خوب عمل کرد بگن بد عمل کرد اونی که وااااقعا به نفع مردم باشه او را انجام می دم و من میییدونم میتونیم هم آبرومند باشیم هم کارامونه انجام بدیم. . . »

تمام این موارد بالا در فیلمی یافت میشود که توسط یکی از کارگردانان خوب ایران تهیه شده و تازه در مجموع ۸ دقیقه بیشتر نیست. اشک ریختن کرباسچی برای فقرا که یکی از نفس گیر ترین صحنه های فیلم بود که محمود فرجامی نیز آن را به شکل جالبی نقد کرده است.

شخصا باید اعتراف کنم که در این فیلم هیچ نکته‌ی خاصی که کروبی را از احمدی نژاد چهار سال پیش متمایز کند٬ ندیدم و متوجه نمی شوم منطور دوستانی که این فیلم را با عباراتی چون «عبور از خط قرمز»٬ «نوآوری در كلام» یا از این قبیل توصیف کردند٬ چه بود.
Friday, March 27, 2009
راش لیمبا٬ یکی از مجریان مشهور و قدیمی رادیو در آمریکاست. او به یمن «برنامه‌ی راش لیمبا»٬ که از یکی از بزرگترین شبکه های پخش رادیویی در آمریکا٬ روی آنتن میرود شهرتی به هم زده است.


اخیرا وی به یکی از خبرسازترین شخصیتهای آمریکا تبدیل شده است. تصادفا او شباهت های بیشماری با یکی از شخصیتهای مطرح در سیاست امروز ایران دارد. و این شخص کسی نیست جز فاطمه رجبی٬ همسر غلامحسین الهام٬ سخنگوی دولت.

راش لیمبا٬ شخصیتی بسیار مذهبی و از طرفداران طیف محافظه کار است. به باور نگارنده٬ اعتماد به نفس اعجاب انگیز وی و اعتقاد به درستی تقریبا مطلق باورهایش٬ موجب شباهت عجیب او با فاطمه رجبی است.


گفته های زیر را بخوانید و با گفته های فاطمه رجبی مقایسه کنید:
راش لیمبا: جمهوری خواهان معتدل٬ میانه رو ها و افراد مستقل مسئول پیروزی اوباما بر جان مک کین در انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۸ آمریکا هستند. آنها باید از حزب جمهوری خواه بیرون بروند.

فاطمه رجبی (خطاب به میرحسین موسوی): حاميان شما از مثلث‌هاي نامقبول اصول‌گرايان اصلاح‌طلب، تا شخصيت‌هاي استيجاري يا همان نان‌خورها از پرتو پدران «آقازاده‌ها» و ستون‌هاي متزلزل ساخته شده براي نظام، بار ديگر با آراي مردم از عرصه قدرت اخراج مي‌شوند.

راش لیمبا: طرفداران محیط زیست «یک مشت نخاله» هستند و چیزی به نام تخریب لایه اوزن بر اثر فعالیتهای صنعتی بشر وجود ندارد.

فاطمه رجبی (در اعتراض به خرافه نامیدن ادعاهای عجیب و غریب مداحان): از اين روي به محض روي كار آمدن دولت نهم تا كنون، تكاپوي بسياري انجام مي‌گيرد تا مداح‌هاي مشهور و تأثيرگذار در ميان جوانان تخريب شوند. عَلَم و كُتَل، سينه‌زني و زنجيرزني و ... يك به يك به عنوان خرافه‌گرايي مورد هجوم قرار گيرد و اين جداي از يورش به باورهاي منجي‌گرايانه تحت عنوان «خرافه» است.

راش لیمبا: سیاه پوستان آمریکا در مقایسه با سایر اقلیتها در آمریکا٬ از پیشرفت در جامعه بازمانده اند چرا که به طور سیستماتیک و از کودکی٬ برای نفرت داشتن از آمریکا٬ آموزش می بینند. این جنبش وسیع توسط اشخاصی چون جرمایا رایت (کشیش کلیسایی که اوباما همیشه به آنجا می رفت.) و باراک اوباما رهبری میشود.

فاطمه رجبی: هاشمي 2005 چهارسال است در انديشه «مهره‌سازي» به سر مي‌برد. مهره‌سازي براي شكست احمدي‌نژاد. و نه شخص احمدي‌نژاد، بلكه احمدي‌نژادي كه نماد گفتمان اسلام ناب محمدي صلي‌الله عليه و آله گرديده، شعائر و ارزش‌هاي انقلاب و امام را در عرصه قدرت و سطوح جامعه و بين‌الملل احيا كرده، برخي از اهداف مقام معظم رهبري را جامه عمل پوشانيده، و مهم‌تر از همه «مفهوم امام غائب عجل الله تعالي فرجه الشريف» را در حاكميت زنده كرده است.

راش لیمبا در ماه ژانویه سال ۲۰۰۹ بعد از انتخاب باراک اوباما به ریاست جمهوری٬ نامه ای از یکی از ناشران را در برنامه رادیویی اش قرائت کرد: «در صورت امکان دیدگاه خود را در مورد امیدواری تان در طول ریاست جمهوری اوباما در ۴۰۰ کلمه برای ما ارسال نمایید.» راش لیمبا ادامه داد: «من نه به ۴۰۰ کلمه٬ بلکه به ۴ کلمه احتیاج دارم. امیدوارم او شکست بخورد.» البته وی بعدا اعلام کرد که منظورش «شکست سیاستهای اوباما بوده نه شخص خودش»

فاطمه رجبی (در ادامه نامه اش به میرحسین موسوی): محمد خاتمي كه خود به «عدم مشروعيت خويش» اذعان دارد و آن را «قطعي» مي‌داند، در تلاش است كه شما را به صحنه بياورد. اين برگ هم با كمال عذرخواهي، عدم مشروعيت شما را صحه مي‌گذارد. كسي كه خود غيرمشروع است و از طرفي حمايت و تأييد امريكا و امريكاپرستان را دارد، حامي و مؤيدي نيست كه ملت مسلمان را به پاي صندوق‌ها بكشاند.

راش لیمبا در سال ۲۰۰۷ اوباما را «کاکا سیاه جادویی» نامید و مدتی بعد ترانه ای با همین نام در وصف اوباما اجرا کرد.

به هر شکل٬ به وضوح میتوان تندروی محض و عدم تحمل جناح مقابل را به وضوح در دیدگاههای این دو نفر دید. تفاوت اما در اینجاست که راش لیمبا در حال حاضر در جناح مقابل قدرت حاکم قرار دارد و با آزادی کامل دیدگاههای تهاجمی اش را در جامعه مطرح می کند٬ اما فاطمه رجبی٬ در سمت قدرت مسلط جامعه ایران قرار دارد (به تصریح شخص خاتمی٬ حتی زمانی که خاتمی رییس جمهور بود٬ قدرت در دستان دولت نبود). به امید روزی که مخالفان قدرت حاکم در ایران نیز بتوانند آزادانه نظرات خود را (هر چند نادرست و تهاجمی) بدون ترس از عواقب آن به زبان آورند.
منابع:
۱- سایت شخصی فاطمه رجبی
۲- صفحه‌ی راش لیمبا در ویکی پدیا