Showing posts with label جنگ. Show all posts
Showing posts with label جنگ. Show all posts
Thursday, June 10, 2010
نروژ پیش از شروع جنگ سعی داشت با اعلام بیطرفی٬ جلوی اشغال شدن خود را بگیرد. اما آنها توان رویارویی با ماشین عظیم جنگی هیتلر را نداشتند. آنها بعد از مقاومتی ۶۳ روزه٬ سرانجام تسلیم قوای آلمان شدند٬ اما روش دیگری برای جنگیدن انتخاب کردند٬ مقاومت و جنگیدن به روشهای کاملا آرام و بی خشونت. البته در این دوران تخریب و اقدامات نظامی کوچک هم توسط نروژیها انجام شد٬ اما شمار این اقدامات بسیار اندک بود.


جوزف تربوفن

جوزف تربوفن٬ از فرماندهان ارشد ارتش نازی بود که به فرماندهی نروژ تحت اشغال در زمان جنگ دوم منصوب شد. او برای اداره‌ی بهتر نروژ٬ مبادرت به تشکیل دولتی دست نشانده به کمک ویدکن کیزلینگ کرد.

ارتش نازی سعی می کرد با کنترل کامل جامعه٬ مهار ان را به دست بگیرد. اما مردم با روشهای مختلف٬ همچنین به مقاومت خود ادامه می دادند. اما یکی از موثرترین این ابزارها٬ تحریم و اعتصاب بود.

در آن زمان در نروژ٬ باشگاههای ورزشی٬ توسط افرادی اداره میشدند که با رای مستقیم اعضا انتخاب می شدند. تربوفن و کیزلینگ٬ شخصی را به عنوان نماینده‌ی ارتش نازی در امور ورزش منصوب و کمیته های منتخب باشگاهها را منحل اعلام کردند. آنها همچنین تشکیلاتی مرکزی تاسیس و تمامی باشگاهها را موظف به عضویت در آن کردند.

اما واکنش مردم نروژ چه بود؟ تحریم کامل فعالیتهای ورزشی از هر نوع و شرکت نکردن در هیچ رویداد و مسابقه‌ی ورزشی چه به صورت فردی٬ چه به صورت تیمی و عدم حضور در ورزشگاهها به عنوان تماشاچی تا زمانی که نازیها آن را تحت کنترل داشتند. اما در عین حال٬ مردم مسابقات ورزشی خود را دور از چشم نازیها و به صورت مخفیانه برگزار می کردند.

آلمانها هر چه تلاش کردند٬ موفق به شکستن این اعتصاب ورزشی نشدند و این اعتصاب تا زمان آزاد شدن نروژ از اشغال آلمانها ادامه پیدا کرد.

همچنین آلمانها نروژیها را مجبور می کردند تا در حزبی که توسط نازیها تاسیس شده بود عضو شوند. اما مردم نروژ چون توانایی جنگیدن با سربازان اس اس را نداشتند٬ از اینرو به جنگیدن با قوانین آنان پرداختند. آنها با نروژیهایی که به عضویت این حزب در می آمدند صحبت نمی کردند. اگر فردی پی می برد که همسایه اش با آلمانها همکاری می کند٬ به بقیه اطلاع می داد تا او را به طور کامل بایکوت کنند.

اگر کسی نمی داند چرا این جنگ ادامه پیدا کرد٬ بهتر است به نروژ نگاهی بیاندازد. اگر کسی هنوز توهم اجتناب پذیر بودن این جنگ را دارد٬ بهتر است به نروژ نگاهی بیاندازد و اگر هنوز کسی هست که در پیروزی اراده‌ی دموکراسی تردید دارد٬ باید نگاهی به نروژ بیاندازد.

فرانکلین روزولت
Thursday, November 26, 2009
اینجا جایی است که به باور مسیحیان٬ دنیا در آن به پایان می رسد.


با کلیک روی تصویر٬ ویدئو را روی یوتیوب ببینید.


طنز ماجرا اینجاست که به خاطر قدرت مذهب در هل دادن بشر به سمت انجام اعمال مخرب٬ حقیقتا ممکن است دنیا به پایان برسد. واقعیت محض این است که برای بقای بشر٬ مذهب باید بمیرد. زمان به سرعت می گذرد و سپردن تصمیم گیریهای کلیدی به دست مذهبیون و افراد گریزان از خردگرایی٬ ممکن است برای بشریت گران تمام شود. افرادی که به جای هدایت کشتی بشریت با قطب نما٬ به جادو و جنبل و امامی ناپیدا متوسل میشوند.

جرج بوش برای پیروزی در عراق بسیار دعا کرد اما سعی نکرد چیزی در مورد این کشور بیاموزد. ایمان٬ یعنی ارزش شمردنِ «عدم تفکر» و این چیزی نیست که مایه‌ی فخر و مباهات باشد. و آن کسانی که موعظه به ایمان می کنند و آن را رواج می دهند و به آن برتری می بخشند٬ برده داران هوشمندی هستند که بشریت را در کلافی از تخیلات و اوهام پوچ نگه می دارند٬ تخیلاتی که موجب پدید آمدن و مشروع جلوه دادن اشتهای بی پایان برای تخریب های بسیار٬ شده است. مذهب خطرناک است به این دلیل که به انسانهایی که پاسخ به همه‌ی سوالات را ندارند٬ عکس این موضوع را القا می کند.

خیلی از مردم فکر می کنند که خیلی عالی است که فردی بگوید: «خداوندا! راضی ام به رضای تو! هر چه تو بگویی انجام خواهم داد.» و البته از آنجایی که خدایی وجود ندارد که پاسخ آنها را بدهد٬ این خلا با آدمهایی پر میشود که خود فاسدند و محدودیت ها و علایق خود را دارند.

و به آنهایی که مدعی اند که همه چیز را می دانند٬ می دانند که پس از مرگ چه به سر ما می آید٬ به آنها قول می دهم که نه! نمی دانید. می پرسید چطور می توانم اینطور مطمئن باشم؟ برای اینکه من هم نمی دانم و آن مدعیان٬ قدرت ذهنی خارق العاده ای که من فاقد آن باشم٬ ندارند. تنها برخورد مناسب در برابر پرسشهای بزرگی که در برابر بشریت است٬ یقینی مغرورانه که ویژگی مشترک همه‌ی مذاهب است٬ نیست٬ بلکه «شک» است٬ «شک» با خود تواضع می آورد و متواضع بودن٬ صفتی است که بشر باید اختیار کند با در نظر گرفتن این نکته که تاریخ بشر٬ مملو است از برداشتهای سراسر غلط از همه چیز.

به همین دلیل است که آدمهای معقول و مذهب گریز باید به ترس خود فائق آیند٬ از تاریکی خارج شوند و با اعتماد به نفس٬ ابراز وجود کنند.

آن افرادی هم که خود را مذهبی میانه رو می نامند٬ باید در آینه به خود بنگرند و ببینند که آرامش و تسکین خاطری که اینگونه به دست می آورند٬ به بهایی وحشتناک تمام میشود. اگر شما عضو یک انجمن٬ یک حزب سیاسی یا هر گروه دیگری بودید که تا این حد به تعصب٬ زن ستیزی٬ ضد همجنس گرایی٬ خشونت و نادانی گره خورده بود٬ به نشانه‌ی اعتراض از آن استعفا می دادید. عکس العملی غیر از این٬ یعنی شریک جرم بودن٬ یعنی همسر یک مافیایی بودن که از تمام جنایات باخبر است و دم بر نمی آورد٬ یعنی جاده صاف کن اقتدارطلبانی بودن که مشروعیت خود را از میلیاردها انسان مانند خود کسب می کنند.

اگر دنیا در این مکان یا هر مکان دیگری به پایان برسد٬ یا اگر بعد از تخریب های بسیار گسترده در اثر استفاده از سلاحهای هسته ای متاثر از تعالیم مذهبی٬ راهی برای ما به آینده باقی بماند٬ بیایید تا از یاد نبریم که مشکل اصلی چه بود. ما روشهای کشتار جمعی در مقیاس وسیع را پیش از فائق آمدن بر مشکل مغزی و روانی‌مان که ما را به آن تشویق و ترغیب می کرد٬ آموختیم. این کل ماجراست. بالغ شوید یا بمیرید.

برگرفته از سکانس پایانی فیلم «رلیگیولس*» اثر بیل ماهر٬ نویسنده٬ فعال سیاسی و اجتماعی و کمدین آمریکایی



* «رلیگیولس» (Religulous) واژه ای است ساختکی متشکل از دو کلمه‌ی «رلیجن» (Religion)به معنای مذهب و «ریدیکیولس» (Ridiculous) به معنی مضحک و مسخره.
Monday, September 21, 2009
بمب خوشه ای جدید مجهز به فیوز سنسور دار٬ که به گفته مدیر شرکت سازنده اش تکسترون٬ «اعجاز تکنولوژی» است٬ می تواند با ۴۰ کلاهک جنگی مجزای مسلح به مس مذاب٬ تانکهای دشمن را در مساحتی بالغ بر ۱۲ هکتار از کار بیاندازد.

اما ظهور این «اعجاز تکنولوژیک» معنای دیگری هم دارد: نابودی تلاشهای دهها ساله‌ی گروههای انساندوست مبنی بر محدود کردن بمب ها به داشتن حداکثر ۱۰ کلاهک جنگی. پیمانی که سال گذشته در اسلو٬ به امضای ۹۸ کشور رسیده (آمریکا٬ چین٬ روسیه و اسرايیل از جمله کشورهایی بودند که از امضای این پیمان سرباز زدند.) و هدف آن جلوگیری از ساخت بمبهایی است که بعد از جنگ٬ عمل نکرده باقی می مانند و باعث کشته شدن شهروندان غیرنظامی میشوند.

حال٬ مدیران این شرکت با پشتیبانی پنتاگون و وزارت خارجه‌ی آمریکا٬ برنامه راه انداخته اند برای بازنویسی مفاد این پیمان. چرا؟ البته آنها دلیل خوبی برای این درخواست دارند: ۹۹ درصد کلاهک های جنگی نصب شده در این بمب جدید٬ در میدان جنگ منفجر میشوند و تنها درصد کوچکی(!) از آنها عمل نکرده باقی خواهند ماند و احتمال اینکه این بمب های عمل نکرده٬ به دست کودکی بیافتند یا به گاوآهن کشاورزی گیر کنند٬ بسیار اندک است. آنها یک نام قشنگ هم برای این فرآیند انتخاب کرده اند: «میدانِ نبردِ پاکیزه»!


برای مشاهده‌ی نسخه‌ی بزرگتر٬ روی عکس کلیک کنید.


مایک رافرتی٬ معاون مدیر شرکت سازنده٬ در حالیکه که در مقابل یک ماکت در ابعاد واقعی این بمب ایستاده بود٬ گفت: «این واقعیت که شرکت ما به هیچ شکلی در کشتار غیر نظامیان دخالت ندارد٬ باعث رضایت خاطر ماست!»

تاکنون نیروی هوایی آمریکا٬ ۴۶۰۰ عدد از این بمب ها را به ارزش چندین میلیارد دلار خریداری کرده و شرکت تکسترون مشتریانی از ترکیه٬ عمان و امارت متحده عربی نیز داشته است. همچنین این شرکت در مراحل پایانی قراردادی ۳۷۵ میلیون دلاری با هندوستان٬ برای فروش ۵۱۰ عدد از این بمب ها است.

این شرکت به شدت به دنبال تغییر مفاد پیمان اسلو است. این اتفاق در صورتی خواهد افتاد که ۳۰ کشور خواستار این تغییر شوند که تاکنون ۱۷ کشور به درخواست شرکت تکسترون پاسخ مثبت داده اند و شرکت تکسترون به ارسال کارشناسان و دلالان خود به پایتخت کشورهای مختلف و کنفرانس های متعدد برای «متقاعد کردن» گروههای حقوق بشری ادامه می دهد.

بمب جدید که از یک هواپیما در ارتفاع بسیار بالا رها خواهد شد٬ وقتی به ارتفاع مشخصی برسد٬ تبدیل به ده بمب کوچکتر خواهد شد که به چتر به سمت اهداف خود روانه میشوند. هر یک از این بمب های کوچکتر٬ در حین حرکت به سمت هدف٬ از هدایت الکترونیکی خودکار بهره می گیرد و هدف خود را شناسایی می کند. به محض رسیدن به ارتفاع مناسب٬ هر یک از این ده بمب که با سرعت بالایی در حال دوران نیز هستند٬ ۴ کلاهک جنگی را رها می کنند که هر یک از این کلاهک ها مجهز به موتور و سیستم هدایت الکترونیکی مجزاست. هر کلاهک به میزان ۲/۲ کیلوگرم مواد منفجره دارد که برای انهدام یک تانک ۷۰ تنی کافی است. وزن هر یک از کلاهک ها با موتور و تجهیزات هدایت الکترونیکی حدود ۴ کیلوگرم است. تنها دو عدد از این بمب ها در سال ۲۰۰۳ از یک فروند هواپیمای ب-۵۲ در جنگ عراق رها شدند و ۲۴ تانک عراقی را منهدم کردند.(اعجاز تکنولوژیک یعنی همین!)

به گفته‌ی مقامات شرکت٬ هر یک از ده بمب اولیه٬ اگر به ارتفاع ۱۷ متری برسد و هدفی را شناسایی نکند٬ به طور اتوماتیک منفجر خواهد شد. هر یک از این بمب ها فرصتی ۸ ثانیه ای برای انفجار خواهد داشت و در صورت عدم انفجار٬ به صورت اتوماتیک غیرفعال خواهد شد. مکانیسم سوم امنیتی هم به گونه ای طراحی شده که هر یک از ۴ کلاهک جنگی مستقر در ده بمب کوچکتر٬ در صورت عدم انفجار٬ بعد از ۲ دقیقه٬ غیر فعال خواهد شد.

یکی دیگر از استدلال های مدافعان این بمب جدید این است که در صورتی که ارتش های جهان از بمب های خوشه ای با دقت تا این حد بالا استفاده نکنند٬ از تعداد بمب های معمولی بیشتری استفاده خواهند کرد و بمب های عمل نکرده٬ بعدها باعث کشتار غیرنظامیان خواهد شد.
اما در صورتی که پیمان مذکور به همین شکل باقی بماند٬ شرکت آلمانی «دایل و راینمِتال» و شرکت صنایع دفاعی «دوفورز» از فرانسه٬ سهم بیشتری از «بازار»(!) را به خود اختصاص خواهند داد.


علامت تعجب ها از من است. البته دلیل استفاده‌ی من از علامت تعجب این است که تلاشهای این شرکت (و شرکت های مشابه) را برای دقت(!) در آدم کشی می ستایم! برای من مشخص نیست که ما انسانها سرانجام به کجا خواهیم رسید٬ اما این را می دانم که اسلحه٬ مواد مخدر و تجارت انسان - چه اعضای بدن٬ چه برده های جنسی و چه انواع دیگر - از پرسود ترین صنایع(!) و تجارتهای موجود هستند.)


منبع (با اندکی دخل و تصرف)
Wednesday, August 5, 2009
جرج اورول بزرگ می گوید: «عادات بدی در زبان انگلیسی مدرن شکل گرفته که با تقلید افراد از یکدیگر در حال گسترش است. این مشکل قابل پیشگیری و بازگشت پذیر است٬ به شرطی که کسی پیدا شود تا دردسر اجتناب ناپذیر اصلاح کردن آن را پذیرا شود.»

در آمریکا٬ سیاستمدارانی که مدافع سقط جنین هستند٬ به خود عنوان «مدافع سقط جنین» (pro-abortion) نمی دهند. آنان خود را «مدافع حق انتخاب» (Pro-choice) می نامند و محور اصلی گفتمان خود را «حق انتخاب» معرفی می کنند نه اینکه این «حق انتخاب» راجع به چیست. در اینجا با کسانی طرف هستیم که موضوع مورد بحث را با مهارت تغییر می دهند.

اما مرحله‌ی بعدی این ماجرا سرقت واژگان است. سارق٬ کسی است که دارایی شخص دیگر را به شکلی غیرقانونی تصاحب می کند. اما اگر شخصی یا عده ای دارایی یک گروه بزرگ از مردم را بدزدند٬ تکلیف چیست؟ روشنتر صحبت کنم: صحبت از دزدی واژه هاست. وقتی کلمه‌ای که از دهانت خارج میشود٬ پیش از آنکه به گوش دیگری برسد٬ سارق زبردست آن را قلب معنا کرده است.

سیاستمداران در اقصی نقاط دنیا٬ حرفه ای ترین سارقان واژگان هستند. زمانی که دیک چنی٬ معاون رییس جمهوری آمریکا٬ از «شکنجه» با عنوان «تکنیکهای پیشرفته‌ی بازجویی» یاد می کند٬ او دزدِ واژه است. وقتی جرج بوش اعلام می کند آمریکا کسی را شکنجه نمی کند یا احمدی نژاد که ایران را دموکرات ترین کشور جهان(!) می خواند٬ او نیز. و زمانی که روباه صفتی مثل مصباح یزدی٬ «فیلسوف» و «دانشمند» نامیده میشود٬ ناخودآگاه حالت تهوع به تو دست می دهد از شنیدن نام «فیلسوف». اما اگر آدم منصفی باشی٬ مثل «کریستوفر هیچنز»٬ شاید در ابتدا باور کنی که «واتر بوردینگ» شکنجه نیست٬ اما چیزی ته دلت تو را قلقلک می دهد که این «تکنیک پیشرفته‌ی بازجویی» را خودت بیازمایی. اینجاست که می فهمی آن دزدِ کثیفِ واژگان چه کلاهی به سرت گذاشته است. با تک تک سلولهایت در می یابی که اگر واتر بوردینگ شکنجه نیست٬ پس اصلا چیزی به نام شکنجه وجود ندارد. راستی وقتی میشنوی که «ابن سینا»٬ «کی یر که گور»٬ «نیچه» «استفن هاوکینگ» و «دکارت» هم دانشمند و فیلسوف بوده و هستند٬ کمی احساس آرامش می کنی.


کریستوفر هیچنز خود را به دست شکنجه گران می سپارد.


اما دزدی واژگان منحصر به سیاستمداران غربی نیست. سیاستمداران شرقی٬ و مشخصا سیاستمداران ایرانی-اسلامی٬ از زبده ترین سارقان واژگان هستند. این گروهِ اخیر٬ آزادی عقیده را تبدیل کرده اند به آزادی در مدح و ثناگویی نظام و سران آن و فحش دادن به اسرائیل و انگلیس و فرانسه. همواره در صحبت از «انتقاد سازنده» استقبال می کنند٬ اما پاسخ هر منتقدی سرب مذاب٬ طناب دار٬ شکستن قلم٬ سلول انفرادی یا «تکنیک پیشرفته‌ی بازجویی» است. اگر از آنها بخواهی که یک نمونه‌ی «انتقاد» سازنده را نشانت دهند٬ یحتمل «بداخلاقی» نامیدن «تقلب انتخاباتی» در انتخابات ریاست جمهوری دوره‌ی نهم٬ یکی از بهترین مثالهای آنان خواهد بود. تازه این در حالی است که مثال اخیر٬ منقول از یکی از مقبول ترین و موجه ترین چهره های سیاسی است.

آزادی (اجتماعی) واژهی دیگری از این دست است. در دزدآباد سیاست اسلام زده (یا اسلام سیاست زده؟) ٬ یک زن بین سپردن گیسوانش به دست باد یا چادر و مقنعه سرکردن٬ کاملا مختار به انتخاب بین چادر و مقنعه است! برای استخدام در اداره‌ی دولتی٬ هیچ تفاوتی بین یک بی نماز با کسی داغ مهر بر پیشانی دارد نیست٬ مشروط بر این که شخص بی نماز به دروغ خود را نمازخوان بنمایاند. سابق بر این رزمنده کسی بود که برای دفاع از خاک وطنش در مقابل تجاوز دشمن جان بر کف می نهاد. اما هیئت رزمندگان امروزی جایی است که در آن٬ نحوه‌ی چماق کشیدن به روی زنان و مردان بی دفاع را آموزش می دهند.

از این دست واژگان بسیارند که در حوصله‌ی من و شما نمی گنجند. این بزرگترین ظلمی است که قداران بر ما روا می دارند. حتی گزاف تر از بر سر دار کردن منصور به جرم کوس انالحق بزدن.

از محمد ققنوس٬ ورتیگونه٬ کافه نادری٬ سولوژن و طاها بذری دعوت می کنم در این مورد بنویسند.

پی نوشت: یکی دیگر از شاهکارها در این زمینه٬ «لایحه‌ی حمایت از خانواده» است که عملا جاده صاف کن حضرات برای اختیار کردن چند همسر و تکمیل بساط عیش و نوش است.

* تیتر انتخابی٬ برگرفته از نوشته‌ی زیبای دوست نادیده ام٬ «مصطفی٬ نویسنده‌ی وبلاگ مسیر یک ذره» است. با تشکر از او برای دعوت از من به نوشتن درباره‌ی این موضوع.
Tuesday, May 19, 2009
در روزهای ابتدایی حمله‌ی آمریکا به عراق٬ صفحه‌ی اول گزارشاتی که بوش هر روزه از دونالد رامسفلد در مورد اوضاع جنگ دریافت می کرد٬ به تصاویری از جنگ و جملاتی روحانی و الهام کننده از انجیل مزین بودند.

این گزارشات که توسط شخص رامسفلد به کاخ سفید ارائه می شد٬ توسط مردی خوانده میشد که بلافاصله بعد از یازده سپتامبر٬ از نبرد آمریکا با تروریسم٬ تحت عنوان «جنگ صلیبی» یاد کرد.

منابع مطلع می گویند که هدف طراحان این گزارشات٬ استفاده از باورهای عمیق مذهبی بوش برای تحکیم مواضع طراحان جنگ بوده است. رامسفلد و دستیاران جنگی وی٬ بحث نامناسب بودن وارد کردن مذهب به جنگ را منتفی دانسته اند و این موضوع را انکار می کنند که با درز این گزارشات به بیرون٬ این موضوع می تواند باعث این تلقی شود که آمریکا جنگی بر علیه اسلام راه انداخته است.

مثلا در یکی از این تصاویر٬ سربازان آمریکایی در حال زانو زدن و دعا نمایش داده شده اند و تیتر مطلب می گوید: «چه کسی را بفرستم؟ چه کسی به خاطر ما راهی خواهد شد؟ خداوندگارا! من اینجا هستم. مرا بفرست.» ودر همین صفحه اطلاعات محرمانه و دستورالعمل هایی مبنی بر چگونگی مدیریت این گزارشات درج شده است.

در موردی دیگر٬ تصویری از صدام حسین در حال سخنرانی جلوی دوربین تلویزیونی و این جمله در بالای گزارش دیده میشود (پیتر ۲:۱۵): «این خواست خداست که با جهد شما٬ کلام نابخردانه‌ی مردان نادان به سکوت تبدیل شود.»

نمونه های تصاویر این گزارشات را در اینجا ببینید: (بعد از رفتن به این لینک٬ برای دیدن تصاویر٬ روی Click for Slideshow کلیک کرده و سپس روی Next کلیک کنید.)

منابع: یک - دو
Wednesday, October 1, 2008
نقشه جغرافیایی که همه میشناسیم٬ نقشه ای است که هر کشور را بنابر مساحت و اندازه فیزیکی اش تعریف می کند.
روزنامه دیلی تلگراف٬ در اقدامی جالب٬ نقشه دنیا را بر حسب فاکتورهای مختلفی از قبیل ثروت٬ مصرف الکل٬ تعداد سلاحهای هسته ای٬ میزان ابتلا به ایدز و ... (در مجموع ۱۸ فاکتور) و با استفاده از نرم افزاری کامپیوتری باز-ترسیم کرده که تعدادی از آنها را اینجا می بینید:

نقشه دنیا بر اساس اندازه فیزیکی کشورها که خوب همه آن را می شناسیم:



و بر اساس تعدا سفرهای هوایی در هر کشور:



و بر اساس میزان مصرف الکل (واقعا شرم آوره که در ایرانی که مصرف الکل ممنوع است٬ اینقدر مصرف الکل بالاست!)



بر اساس تعداد سلاحهای هسته ای (به نظرم آن زائده ای قهوا ای تیره در سمت چپ و پایین روسیه٬ باید اسرائیل باشد.):



تعداد نیروهای مسلح درگیر در جنگ (از سال ۱۹۴۵ تا ۲۰۰۴). این یکی از همه نقشه ها به نقشه واقعی جهان نزدیک تر است. (غیر از استرالیا و ژاپن و چند تا کشور آفریقایی)احتمالا معنی اش این است که جنگیدن و خونریزی در ذات ما انسانها است و همه مان استعداد خوبی در این زمینه داریم.


و بر اساس تعداد تلفات انسانی در جنگ (از سال ۱۹۴۵ تا ۲۰۰۴). هر چه کشور پیشرفته تر است تلفات انسانی اش در جنگ کمتر است.



بقیه را هم خودتان در اینجا (+) ببینید: