Tuesday, November 24, 2009

«مذهب: بزرگترین شیادی و اراجیف اعصار و قرون»٬ جرج کارلین کمدین فقید

وقتی پای چزت و پرت گویی وسط میاد٬ شیادترین کاسب ها باید جلوی روحانیون لنگ بندازن. وقتی پای چرت و پرت گفتن وسط میاد٬ یعنی در سطح لیگ برتر٬ در سطح تیم ملی٬ باید که در برابر قهرمان همیشگی ِ وعده وعید های دروغ و ادعاهای اغراق آمیز٬ یعنی مذهب٬ سر تعظیم فرود بیاریم. هیچ حریفی هم براش نمی بینم٬ هیچ حریفی. مذهب به سادگی گوی رقابت در زمینه‌ی چرت و پرت گویی را از بقیه ربوده. فکرشو بکنین! مذهب میلیونها نفر رو متقاعد کرده که یه مرد نامرئی وسط آسمونا زندگی می کنه که من و تو٬ هر کاری٬ هر دقیقه هر روز می کنیم٬ داره می بینه. این آقای نامرئی٬ یه لیست هم داره که توش ۱۰ تا موضوع رو ردیف کرده که اعمال ممنوعه ان. و اگر تو مرتکب یکی از این ده عمل بشی٬ این آقای نامرئی یه جایی آماده کرده پر از آتیش و دود سوزان و شکنجه و عذاب٬ اونوقت می فرستت اونجا تا درد بکشی و سرب بریزه تو حلقت و شکنجه ات بده و تو هم هی عربده بزنی تا ابدالآباد!



اما دوستت داره! این آقای نامرئی تو رو خیلی دوست داره و البته٬ یک کمی هم پول لازم داره. این آقای نامرئی٬ قدرتمندترین قدرتمندان٬ بی نقص و عیبه٬ دانای همه چیزه٬ عقل کُله٬ اما یه جورایی پول لازم داره٬ مذهب میلیاردها دلار پول از مردم می گیره٬ مالیات هم نمی ده و همیشه هم یه کم دیگه بیشتر میخواد. مرد میخوام مزخرف بیاره رو دست این٬ گندت بزنن هی!

اما یه چیزی بهتون بگم٬ صادقانه میگم٬ وقتی پای ایمان به خدا وسط میاد٬ من واقعا سعی‌مو کردم٬ واقعا واقعا سعی کردم باورش کنم. سعی کردم باور کنم که خدایی هست که همه‌ی ما رو شبیه به خودش آفریده و خیلی هم دوستمون داره و ناظر تموم اعمالمونه. واقعا سعی کردم اینو باور کنم٬ ولی یه چیزی بین خودمون بمونه٬ هر چی بیشتر عمر می کنی و بیشتر دور و برت رو نگاه می کنی٬ می فهمی یه چیزی بد جوری بوی گه می ده!

یه چیزی این وسط جور در نمیاد! جنگ٬ بیماری٬ تخریب٬ گرسنگی٬ کثافت٬ شکنجه٬ جرم و جنایت٬ فساد و برنامه‌ی بیست و سی. یه چیزی قطعا این وسط جور در نمیاد. این عملکرد خوبی نیست. اگر این بهترین چیزیه که خدا میتونه خلق کنه٬ اصلا برام جذابیتی نداره. نتایج این شکلی چیزی نیست که جاش توی رزومه‌ی یک موجود مافوق باشه. همچین چیزایی رو میشه از یه آفتابه دار بداخلاق مسجد شاه انتظار داشت٬ و بین خودمون باشه٬ توی یه دنیای درست حسابی٬ همچین مرتیکه‌ی نکبتی باید مدتها پیش از سمتش خلع شده باشه. راستی من گفتم «همچین مرتیکه ای» برای اینکه با دیدن این نتایج٬ سرسختانه فکر می کنم اگه خدایی باشه٬ باید یه مردی مثل خودمون باشه.

هیچ زنی هیچ وقت نمیتونه اینجوری برینه به اوضاع. بنابراین اگر خدایی وجود داشته باشه٬ احتمالا آدمای عاقل فکر می کنن که این یارو حداقلش یه مرد بی عرضه است و شاید٬ فقط شاید٬ اصلا به تخمش هم نیست. یعنی اصلا هیچ چیز به تخمش هم نیست٬ و اینم بگم که همیچین خصوصیتی رو اتفاقا خیلی هم باهاش حال می کنم٬ و البته این نتایج ضایع رو به درستی توضیح میده.

پس به جای اینکه یه آدم کوکی مذهبی بی مخ باشم که بی هدف و بی فکر و کورکورانه چنین ازگل بی خاصیتی رو بپرستم که هیچی به تخمش هم نیست٬ تصمیم گرفتم چشمامو باز کنم و دنبال چیز بهتری برای پرستش بگردم٬ چیزی که بشه روش حساب کرد.

و بلافاصله یاد خورشید افتادم٬ همینجوری یهویی. یه شبه شدم یه خورشید پرست. البته نه یه شبه چون خورشید رو شبها نمیشه دید٬ منظورم یه روزه بود. به چند دلیل٬ اول از همه اینکه می تونم ببینمش٬ اوکی؟ برخلاف خداهای دیگه میشه خورشید رو دید. خیلی هم رو این موضوع جدی ام. وقتی چیزی رو می بینی٬ یه جورایی بهتر میشه روش حساب کرد میدونی چی میگم؟ خوب من هر روز خورشید رو می بینم و اون هم هر چیز لازم دارم بهم میده: نور٬ گرما٬ عذا٬ گلهای توی پارک٬ انعکاس نور توی دریاچه٬ بعضی موقع ها هم سرطان پوست٬ اما نالوطی ها٬ منصف باشین٬ حداقل ملت رو به خاطر این که ازش خوششون نمیاد به صلیب نمی کشه٬ اعدام نمی کنه و زنده زنده نمیسوزونه.

پرستش خورشید خیلی ساده‌س. هیچ رمز و رازی در میون نیست. شکوه و جلالی نمیخواد. هیچکی ازت پول نمیخواد٬ لازم نیست براش نوحه بخونی٬ هیچ مکان خاصی هم لازم نیست که هفته ای یه بار جمع شیم اونجا تا پز لباسامونو به هم بدیم٬ و بهترین چیز در مورد خورشید اینه که هیچ وقت بهم نمیگه که من یه آشغال بی ارزشم. هیچ وقت بهم نمیگه من آدم بدی هستم که باید توبه کنم٬ هیچ وقت حرف نامهربانانه ای نمیزنه٬ باهام خوش رفتاری می کنه. پس من خورشیدو می پرستم٬ به درگاهش نذر و نیاز هم نمی کنم٬ میدونین چرا؟ اینکه فرض کنم پسرخالمه و خواسته هامو برآورده می کنه خیلی مودبانه نیست.

اغلب فکر می کنم مردم با خدا گستاخانه برخورد می کنن٬ اینطور نیست؟ میلیاردها و میلیاردها نفر هر روز ازش انتظار چیز میز و لطف دارن. اینکارو برام بکن٬ اینو بهم بده٬ یه ماشین نو میخوام٬ یه شغل بهتر میخوام و بیشتر این زیاده خواهی ها هم جمعه ها عنوان میشن. همون روزی که خدا هم تعطیله میخواد استراحت کنه٬ میدونین٬ آخه خوب نیس. آدم با رفیقش اینجوری تا نمی کنه.

اما خوب مردم نذر و نیاز می کنن برای چیزای مختلف٬ خواهرتون میخواد لاپاشو عمل کنه٬ برادرتون شاش بند شده نمیتونه بشاشه٬ و مهمترینش اینکه دلتون میخواد ترتیب اون دختر خوشگله که توی مغازه‌ی سر کوچه کار می کنه را بدین. همونی که مژه هاش خوشگله٬ شاسی‌اش بلنده. اصلا میدونین٬ منم میگم بابا سگ خور٬ هر چی میخواین از خدا بخواین٬ اما هدف مقدس خلقت چی میشه؟

یادتون میاد؟ هدف مقدس خلقت! همونی که قبلا ها می گفتن خدا یه هدف مقدسی از خلقت داشت٬ همونی که خدا کلی روش فکر کرد٬ همونی که فکر کرد خیلی نقشه‌ی خوبیه. طی میلیاردها و میلیاردها سال گذشته این هدف مقدس داشت کارش رو میکرد٬ حالا تو از راه رسیدی یه چیزی میخوای٬ فرض کن این چیزی که تو میخوای بخشی از هدف مقدس خلقت نیست٬ چیکار میخوای بکنی؟ میخوای خدا چیکار کنه؟ نقشه شو عوض کنه؟ فقط واسه خاطر تو؟ فکر نمی کنی یه کم طلبکارانه‌س؟ بابا این هرف مقدس خلقته! نمیشه که هر کون نشوری یه صحیفه سجادیه‌ی ۲ هزار تومنی بخره و بیاد برینه تو نقشه‌ی خلقت!

اینم یه چیز دیگه٬ یه مشکل دیگه که ممکنه بهش بربخوری: فرض کن جواب دعاهاتو نگرفتی. اون وقت چی میگی؟ «خواست خداست.» یا «هر چی خدا بخواد.» باشه٬ ولی اگه خواست خداست و اون هر کاری دلش بخواد میکنه٬ پس چرا از اولش خودت رو سبک می کنی بهش رو میندازی؟ به نظر من این کار بزرگترین اتلاف وقته. نمیشه همون اول از قسمت عز و التماسش رد بشی مستقیم بری سر «خواست خدا»؟ آدم قاطی می کنه!

به خاطر همین شلوغ پلوغی ها من تصمیم گرفتم خورشید رو بپرستم. ولی همونطور که قبلا هم گفتم٬ واسه‌ش دعا نمی کنم. اصلا میدونی من به درگاه کی دعا می کنم؟ جو پسکی (Joe Pesci). میدونی چرا؟ واسه اینکه اولا هنرپیشه‌ی خوبیه٬ دوما مردیه که از پس کار بر میاد. جو پسکی نمیرینه به کار. اصلا راستش اینه که خدا جو پسکی رو فرستاد تا دو سه تا کارو راس و ریس کنه! (هنرپیشه‌ی آمریکایی ایتالیایی الاصل که معمولا در فیلم ها نقش آدمکشی حرفه ای را بازی می کند که کار را نصفه نیمه رها نمی کند. - مترجم)

من سالها از خدا خواستم تا فکری به حال همسایه‌ی پر سر و صدامون با اون سگ واق واقوش بکنه. اما آخرش جو پسکی اومد با یه ویزیت ننه‌ی یارو رو عروس کرد. خیلی جالبه! با یه چوب بیس بال چه کارها که نمیشه کرد.

الان حدود یه سالی میشه که هر موقع چیزی میخوام٬ از جو پسکی میخوام و یه چیزی نظرمو جلب کرده. اونم اینه که خواسته های من از جو پسکی معمولا ۵۰ درصد مواقع برآورده میشن. درست مثل موقعی که از خدا چیزی میخواستم. اونم همون حدود ۵۰-۵۰ بود. نیمی از مواقع به خواسته ام می رسیدم نیمی از مواقع نه. درست مثل موقعی که با برگهای شبدر بکنم-نکنم می کردم. درست مثل مواقعی که به نعل خر پناه می بردم٬ یا مثل مواقعی که مرغ سیاه تو باغچه ام چال می کردم٬ یا مثل موقعی که آویزون سید دعانویس میشدم٬ یا مثل موقعی که زن کولی کف بین تخم بزغاله را فشار میداد و تاس می ریخت٬ همیشه ۵۰-۵۰ بود. نتیجه؟ زیاد زور نزن٬ به هر خرافات و جادو جنبلی که می خوای متوسل شو٬ یه آرزو بکن و بشین از هوش و ذکاوت خودت لذت ببر.

و برای اونایی که قرآن میخونن و توش دنبال درسهای اخلاقی و ادبیات غنی می گردن. براتون یکی دو تا توصیه‌ی جایگزین دارم: حسن کچل مثال خوبیه٬ پایان خوبی هم داره و مطمئنم که ازش خوشتون میاد. قصه‌ی گرگ و شنگول و منگول و حبه‌ی انگور هم هست هر چند اونجایی که شکم گرگه رو پاره می کنن و توش سنگ می زین یه کم چندش آوره٬ که راستش اصلا برام مهم هم نبود. و اونی که از همه بیشتر خوشم میاد٬ قصه‌ی روباه و کلاغ بود که روباهه پنیر کلاغه رو ازش می دزده. میدونین چرا از این یکی از همه بیشتر خوشم میاد؟ برای اینکه کلاغه هر چی زور میزنه نمیتونه پنیر رو از روباهه پس بگیره. چون هیچ وقت پنیری وجود نداشته٬ کلاغی وجود نداشته درست مثل خدا که هیچ وقت نبوده٬ هرگز٬ هیچی٬ حتی یکی٬ خدایی نبوده.

اصلا بزار اینجوری بگم٬ اگر خدایی هست٬ باید همین الان من و شمارو نابود کنه! می بینین؟ هیچی نشد. هیچی نشد؟ پس حالا من پیازداغشو زیاد می کنم٬ اگر خدایی هست٬ باید حداقل منو نابود کنه. دیدین؟ هیچی نشد. صبر کن ببینم٬ پام یک کم درد می کنه٬ تخمم هم میسوزه٬ جشمام هم جایی رو نمی بینه٬ پوف٬ اما الان خوبم. هیچی‌م نیست. باید کار جو پسکی بوده باشه. خدا یار و یاور جو پسکی باشه. شما رو به جو پسکی می سپارم.

  • با اندکی دخل و تصرف (جایگزینی اصطلاحات مربوط به مسیحیت با معادل های اسلامی برای نزدیکی بیشتر به ذهن خوانندگان)

Friday, November 13, 2009

افراطی گری مذهبی: پلکانی به بهشت؛ برداشت دوم: سر و ته!


پلکانی به بهشت٬ نام ترانه ای از گروه راک انگلیسی «لِد زپلین» است. این اثر کار مشترک جیمی پیج و رابرت پلنت و چهارمین آلبوم استودیویی این گروه در سال ۱۹۷۱ به شمار میرود. این ترانه در سال ۲۰۰۰ در نظرسنجی ای که در انگلستان انجام شد٬ به رتبه‌ی ۳ در جدول بهترین ترانه‌ی راک تاریخ دست یافت. همچنین مجله‌ی رولین استونز در سال ۲۰۰۴ این ترانه را در لیست ۵۰۰ ترانه‌ی برتر راک تاریخ٬ در رتبه‌ی سی و یکم نشاند.


گروه راک «لد زپلین»



«جیمی پیج» گیتاریست گروه لد زپلین که بسیاری او را «بدون شک٬ یکی از مهم ترین و اثرگذار ترین گیتاریست های تاریخ» می دانند.



«رابرت پلنت» خواننده‌ی گروه لد زپلین

اما حاشیه های این ترانه٬ از خود آن بسیار شنیدنی ترند.

در اوائل دهه‌ی هشتاد٬ عده ای از مسیحیون افراطی آمریکایی (اونجلیست ها) ادعا کردند که اگر این ترانه (و بسیاری دیگر از ترانه های سبک راک) به صورت معکوس یا سر و ته پخش شود٬ پیامهای پنهانی در آن وجود دارد که مخالف آموزه های مسیح و در راستای تبلیغ شیطان پرستی است. این پیام به ادعای این گروه٬ در بخشهای میانی ترانه قرار دارد. در بخشی از ترانه می شنویم:

If there's a bustle in your hedgerow, don't be alarmed now

که وقتی به صورت معکوس پخش شود٬ عبارتی شبیه این به گوش می رسد:

Here's to my sweet Satan . . . I sing because I live with Satan

بشنوید

قطعه‌ی مورد بحث از ترانه‌ی «پلکانی به بهشت»:


همین قطعه به صورت معکوس:


در سال ۱۹۸۲ کمیته مواد سمی (!) و حمایت از مصرف کنندگان٬ طی یک نشست عمومی٬ مبادرت به پخش معکوس تعدادی از ترانه های موجود در آنزمان پرداخت که از جمله‌ی آنها٬ همین ترانه‌ی «پلکانی به بهشت» اثر گروه لد زپلین بود. در طی این نشست٬ فردی به نام «ویلیام یارول» که خود را «محقق در زمینه‌ی عصب شناسی» می نامید٬ ادعا کرد که پیامهایی که این گونه به صورت معکوس در ترانه ها پنهان می شوند٬ توسط مغز قابل شناسایی هستند.

لازم به ذکر است که افراد زیادی٬ نسخه های متفاوتی از آنچه به ادعای آنها٬ پیامهای پنهانی در ترانه است٬ را ارائه داده اند. یکی از مشهورترین آنها این برداشت است:

Oh here's to my sweet Satan
The one whose little path would make me sad, whose power is Satan
He will give those with him 666
There was a little tool shed where he made us suffer, sad Satan

اما اعضای گروه٬ عموما این گونه تحلیلها را به کل نادیده گرفته اند. اما شرکت «سوآن سانگ رکوردز» که پخش ترانه های گروه را به عهده داشت٬ در بیانیه ای اعلام کرد: «دستگاههای پخش صفحه‌ی ما (گرامافون)٬ تنها رو به جلو موسیقی پخش می کنند نه به صورت معکوس.»

مهندس صدای گروه٬ «ادی کریمر» با «احمقانه و مسخره» خواندن چنین ادعاهایی گفت: «چرا باید این افراد با صرف ساعتها وقت گرانبها در استودیو٬ به نتایجی تا این حد مسخره و مضحک برسند؟» رابرت پلنت٬ خواننده‌ی گروه در سال ۱۹۸۳ در مصاحبه با مجله‌ی «میوزیشن» گفت: «برای من خیلی ناراحت کننده است. چرا که این ترانه با بهترین نیات تنظیم و ساخته شده و تا جایی که به من مربوط میشود٬ پخش معکوس آهنگ و گنجاندن پیامهای پنهانی در آن٬ چیزی نیست که من آنرا موسیقی بنامم.»

Tuesday, October 20, 2009

اوباما در حال مهیا کردن شرایط برای توافق نهایی با ایران

پرزیدنت اوباما٬ شخصا در حال پیگیری توافقی نهایی در مذاکرات سری روز دوشنبه با تهران٬ در مورد آینده‌ی ذخایر اورانیوم ِ «اندک-غنی شده‌ی» ایران است. مقامات کاخ سفید می گویند٬ اوباما٬ در چهارماه گذشته٬ شخصا سه بار وارد پروسه‌ی مذاکرات چندجانبه با تهران شده است. این مذاکرات٬ حالا نه تنها محکی برای مقاصد هسته ای ایران است٬ بلکه توانایی اوباما در مهار جاه طلبی های هسته ای ایران٬ از طریق تهدید٬ تشویق و تحریم نیز به بوته‌ی آزمایش گذاشته خوهد شد.


مذاکرات پنهانی٬ از ماه ژوئن شروع شد: زمانی که ایرانیان به آژانس بین المللی اتمی گزارش دادند که منابع سوخت هسته ای آنها که در رآکتور تحقیقاتی ساخته شده توسط مهندسین آمریکایی در سال ۱۹۶۷ در زمان شاه مورد استفاده قرار می گرفته٬ رو به اتمام است. ایران از آژانس تقاضا کرد که سوخت لازم برای این رآکتور را که برای تولید داروهای لازم برای درمان سرطان٬ تولید اشعه‌ی ایکس و حشره کش ها به کار میرود٬ فراهم کند. آژانس به نوبه‌ی خود٬ این تقاضای ایران را به آمریکا منتقل کرد. یکی از مقامات آمریکا که در مذاکرات شرکت داشت و مایل به افشا شدن نامش نبود٬ در این باره می گوید: «ما یک فرصت استثنایی پیدا کردیم.» ما متوجه شدیم که می توان صفحات سوخت مورد نیاز ایران را از منبعی کاملا غیر معمول تهیه کرد: از ذخایر اورانیوم غنی شده‌ی سطح پایین توسط خود ایران که بر خلاف مقررات آژانس٬ در تاسیسات نطنز طی سالهای گذشته غنی شده بود. آمریکا٬ اسرائیل و دیگران تخمین زدند که این ذخایر - در صورت عدم همکاری ایران با بازرسان و غنی سازی بیشتر آنها - برای تولید یک بمب اتمی کافی بود. بنابراین این ایده که ایران اکثر این ذخایر را برای تبدیل کردن به صفحات بی خطر موردِ استفاده در رآکتور تحقیقاتی٬ به خارج بفرستد٬ فرصتی طلایی برای کاهش تنش ها بود.

در اوایل جولای٬ اوباما به همراه دستیار ارشد خود در موضوع منع و کاهش سلاحهای هسته ای٬ گری سیمور٬ به مسکو سفر کرد و این پیشنهاد را روی میز روسها گذاشت: اگر ایران با ارسال ذخایر سوخت اندک-غنی شده‌ی خود به مسکو موافقت کند٬ روسها آن را تا سطح مورد نیاز برای استفاده در رآکتور تحقیقاتی غنی خواهند کرد و فرانسه (که در مذاکرات سهیم بود) آن را به صفحات لازم برای تولید ایزوتوپ تبدیل خواهد کرد. سپس این صفحات٬ که دیگر قابلیت تبدیل به اورانیوم مورد نیاز برای استفاده در سلاح را نخواهند داشت٬ به ایران ارسال خواهند شد. به گفته‌ی یک مقام ارشد٬ روسها بلافاصله پاسخ دادند: «چه ایده‌ی خوبی!»

بعد از این ماجرا٬ مجموعه ای از مذاکراتِ دقیق در سطوح بالا بین ایران٬ آژانس٬ فرانسه٬ روسیه و آمریکا برای رتق و فتق جزئیات ماجرا٬ برگزار شد. در اواسط سپتامبر٬ اوباما طی تماسی تلفنی با البرادعی٬ رئیس آژانس٬ تمایل آمریکا برای انجام این معامله را به او ابلاغ کرد. البرادعی هم این موضوع را به نماینده‌ی ایران در آژانس ابلاغ کرد و نماینده‌ی ایران اعلام کرد که باید با دولت مطبوعش مشورت کند. در نهایت ایرانیان هم چراغ سبز خود را به آژانس نشان دادند.

در این میان٬ آمریکا می خواست اطمینان حاصل کند که ایران پیشدستی نکرده و اورانیوم غنی شده را از منبعی غیر از ذخایر اورانیوم غنی شده‌ی خود تهیه نکند. بنابراین وقتی اوباما با مدودف در اجلاس سران در اواخر سپتامبر در سازمان ملل در نیویورک ملاقات کرد٬ با تحت فشار قرار دادن روسها٬ از آنها خواست تا «در سطح رئیس جمهور تضمین بدهند که ایران تامین کننده‌ی مواد اولیه برای این معامله» باشد. به گفته‌ی مقامات ارشد کاخ سفید٬ روسها با این درخواست موافقت کردند.

اوباما سپس طی تماس مجددی با البرادعی٬ جزئیات طرح را به او اعلام کرد که سرانجام در اول اکتبر در اجلاس ژنو با حضور ایران٬ چین٬ روسیه و قدرتهای مطرح غربی٬ اعلام عمومی شد. در این مذاکرات٬ مذاکره کننده‌ی آمریکایی٬ ویلیام برنز٬ طی گفتگوهایی رودررو با همتای ایرانی خود٬ میزان سوخت را تعیین کرده و مقرر شد جزئیات انتقال اورانیوم در مذاکرات ۱۹ اکتبر روشن شود.

اما علی رغم فعالیتهای دیپلماتیک در بالاترین سطوح٬ آمریکا زیاد به مذاکرات دوشنبه در وین خوشبین نبود. بعد از سالها مذاکرات بی حاصل٬ آنها کاملا برای وقت کشی یا ایرادگیری و در نتیجه شکست کامل معامله بر سر جزئیات٬ توسط ایران آماده بودند. بمب گذاری انتحاری روز یک شنبه در ایران هم که منجر به کشته شدن تعدادی از فرماندهان سپاه پاسداران شد٬ نیز سایه ای از ابهام بر مذاکرات روز دوشنبه افکند٬ چرا که طبق معمول همیشه٬ مقامات ایران٬ آمریکا را به خاطر تلاش برای ناامن کردن کشور توسط گروههای تجریه طلب و تضعیف دولت مقتدر٬ مقصر قلمداد کردند. اما با این حال٬ هر دو طرف می توانند دلیلی برای خوشبینی نیز داشته باشند: اگر این معامله به سرانجامی برسد٬ آمریکا توانسته است جلوی تبدیل شدن مقادیر زیادی از سوخت غنی شده توسط ایران به سلاح هسته ای را بگیرد. در عین حال ایران نیز خواهد توانست چرخه‌ی غنی سازی خود را از غیرقانونی بودن٬ رهانیده و آن را موجه جلوه دهد. در بهترین حالت٬ این مذاکرات نوید آینده‌ی بهتری را خواهند داد و راه را برای پیشرفت های بعدی هموار خواهند ساخت.

منبع: مجله‌ی تایم

Monday, October 19, 2009

قول شهردار مسکو برای زمستان بدون برف

هنوز فصل گل نی نرسیده٬ اما با این وجود شهردار مسکو به شهروندان قول داده امسال در مسکو برفی نخواهند دید.


با صرف چندین میلیون دلار ناقابل و استخدام چند فروند هواپیمای نیروی هوایی٬ آنها قصد دارند با ریختن مواد شیمیایی خاصی به روی ابرها٬ باعث شوند تا بارش برف توسط ابرهای برف دار٬ قبل از رسیدن به شهر به وقوع بپیوندد. شهردار مسکو که قبلا هم سعی کرده نقش خدا را با منحرف کردن رودخانه‌ی اوب به سمت مسکو برای آبیاری اراضی آن بازی کند٬ فکر می کند امکان ندارد این پروژه‌ی او با شکست روبرو شود. شهر مسکو با بودجه ای ۴۰ میلیارد دلاری در سال (بیش از بودجه‌ی شهر نیویورک) به راحتی می تواند از پس هزینه‌ی ۲-۳ میلیون دلاری استخدام چند هواپیما برای خلاصی از شر ابرهای باران زای بهاری برآید.


اما طوفانهای برف و کولاک مسکو٬ چالشی جدی برای نیروی هوایی خواهند بود. این برنامه به راحتی آب خوردن در شورای شهر مسکو (که در چنبره‌ی هواداران جناب شهردار است) تصویب شده و قرار است بین ۱۵ نوامبر تا ۱۵ مارچ٬ هواپیماهای نیروی هوایی٬ با پاشیدن پودر سیمان٬ پودر یخ خشک و نقره‌ی یددار از بارش برفهای سنگین در مسکو جلوگیری کنند. این وسط تنها صدای اعتراض٬ یکی متعلق به هواداران محیط زیست است و دیگری از جانب ساکنین حومه‌ی مسکو که در صورت کلید خوردن این پروژه باید با چندین متر برف دست و پنجه نرم کنند.

منبع

Wednesday, October 14, 2009

طوفان نوح: افسانه یا واقعیت؟

در میان اقوام مختلف بشری٬ داستانی به صورت سینه به سینه٬ به اشکال و روایات مختلف تا به امروز نقل شده که حکایت از وقوع طوفان مهیبی دارد. این طوفان٬ بنا به خواست خدا یا خدایانی صورت گرفته که خواهان محو تمدن بشری از روی زمین بوده اند و مشهورترین این روایت «طوفان نوح» است.


تابلو «سیلاب» برگرفته از داستان طوفان نوح از انجیل اثر گوستاو دوره


این افسانه٬ در میان اقوام سومری٬ بابلی (حماسه‌ی گیلگمش) و در ادیان یهود و اسلام با تفاوت هایی٬ نقل شده است. همچنین نسخه های مختلفی از آن در جنوب و شرق آسیا و منطقه‌ی اقیانوسیه٬ از هندوستان و چین گرفته تا مالزی و استرالیا و نیوزیلند ثبت شده است.

همچنین در اروپا٬ در میان اقوام یونانی٬ آلمانی٬ فنلاندی و ایرلندی٬ نقل قولهایی در مورد وقوع طوفانی بزرگ وجود دارد. در میان بومیان آمریکا یعنی اقوام آزتک٬ مایا و اینکا نیز داستانهایی به این شکل وجود دارد.

برای مثال٬ در افسانه های اندونزی آمده که زمین روی پشت یک مار عظیم الجثه قرار داشته و این مار که از حمل این بار سنگین روی دوشش خسته میشود و با تکانی٬ آنرا به داخل دریا پرتاب می کند. (دریا کجا بوده؟) و خدا (باتارا-گورو) با ارسال یک کوه به میان دریا٬ به کمک دخترش می شتابد. واضح است که تمامی نسل بشر امروز٬ فرزندان این دختر هستند و البته بعدها زمین مجددا روی سر مار قرار داده میشود!

در افسانه های نیوزلندی٬ روآتاپو٬ از پدرش یواِنوکو٬ به دلیل ترجیح دادن برادر کوچکش٬ «کاهوتیا تِ رانجی» به او عصبانی میشود و برادرش را در آب غرق می کند. اما برادر غرق شده با کمک وال ها نجات می یابد.

در افسانه های اینکا٬ ویراکوچا به کمک امواج سهمگین٬ غولها را از بین می برد و با مخفی شدن در غاری که هیچ منفذی به بیرون نداشته از طوفان جان سالم به در می برد.

آخرین این داستانها هم که افسانه‌ی طوفان نوح است که با ساختن کشتی و سوار کردن یک جفت از هر حیوان٬ آنها را از غرق شدن در طوفان قهر الهی نجات می دهد.


تابلوی «کشتی نوح» اثر نقاش آمریکایی ادوارد هیکس


اما همانطور که مشاهده میشود٬ تنها وجه مشترک همه‌ی این اقوال٬ وجود طوفانی بزرگ و غرق شدن عده‌ی زیادی در آب است. اما اسامی قهرمانان٬ شکل نجات یافتن انسان و حیوانات از این طوفان و بازتولید نسل٬ در هر یک تفاوتهای فاحشی با دیگری دارد.

قدر مسلم این است که وجود داستانی با مضمون طوفان بزرگ در میان اقوام بیشماری در نقاط مختلف زمین٬ امکان واقعی بودن آن را بسیار افزایش می دهد. اما در مورد منشا این داستانها٬ دانش مدرن وقعی به افسانه سرایی ها نمی نهد. اگر قرار داشتن زمین روی سر یک مار بزرگ در ذهن بشر امروزی مهمل می نماید٬ وقوع طوفان بنا به خواست خدا و محو گناهکاران نیز٬ به همان اندازه مضحک است. کافی است تصور کنید سونامی رخ داده در سال ۲۰۰۴ در اقیانوس هند که منجر به کشته شدن بیش از دویست هزار انسان شد٬ ۵۰۰ یا هزار سال قبل به وقوع می پیوست. بدیهی است که ذهن اجداد ما که در صدد ارائه‌ی توضیحی برای هر رویدادی بوده اند٬ در صورت عدم درک علل مادی این پدیده به افسانه سرایی روی می آورده و پای خدایان را به میان می کشد.

اما صرف نظر از شاخ و برگهایی که در طول هزاران سال به این داستان اضافه شده است٬ دانش مدرن٬ به دنبال حادثه ای میگردد که بتواند توضیحی برای وجود این افسانه های گوناگون با مضمون واحد باشد. نکته ای که باید در اینجا به آن توجه کرد این است که لزوما تمامی این داستانها به یک حادثه‌ی واحد تاریخی اشاره نمی کنند. سیل یا طوفان پدیده ای است که به طور مکرر در همه جای دنیا رخ می دهد و موجب خسارتهای مالی و جانی زیادی میشود. حتی با پیشرفتهای تکنولوژیک امروزی٬ جلوگیری از طوفانهای این چنینی غیر ممکن است. (ببینید: طوفان کاترینا در آمریکا)

در مورد منشا ظهور چنین افسانه ای٬ بعضی معتقدند یافتن فسیل ماهی ها٬ صدف ها و آبزیان دیگر در نقاط مختلف زمین از جمله در میان کوههای بلند٬ این تصور را در مردم ایجاد کرده که لابد زمانی در آنجا دریا وجود داشته و با توجه به فقدان دانش کافی در مورد حرکت لایه های زمین در زمانهای قبل٬ ساده ترین توضیح برای وجود دریا در نقاط مرتفع٬ وقوع سیلاب در آن محل بوده است. نخستین بار لئوناردو داوینچی بود که این فرضیه را رد کرد و گفت که ساختار لایه ای شکل موجود در سنگهای کوهستانها (او به طور مشخص در مورد کوههای اَپنین در ایتالیا صحبت کرده است.)٬ نمی تواند به فوریت بر اثر وقوع یک طوفان پدید آمده باشد. اما یونانیان باستان فرضیه‌ی دیگری داشتند مبنی بر اینکه چنین سیلاب هایی چندین و چند بار به وقوع پیوسته و دلیل لایه لایه بودن کوهستانها و همچنین یافت شدن صدف دریایی در کوهستانهای مرتفع نیز به همین دلیل است.

البته احتمال این هم هست که عده ای شاهد وقوع طوفان مهیبی بوده اند و به هر شکلی جان سالم از آن به در برده و این داستان را نسل های بعدی منتقل کرده اند.

اما علم در این مورد چه می گوید؟

یکی از فرضیات در این زمینه٬ سقوط یک شهاب سنگ در محلی واقع در جنوب شرقی اقیانوس هند (روی نقشه ببینید) است. این محل که به «گودال برکل» (Burckle crater) شهرت دارد٬ در حدود ۳۰ کیلومتر قطر دارد که تقریبا ۲۵ برابر «گودال بَرینجر» که در ایالت آریزونای آمریکا واقع است٬ می باشد. تخمین زده میشود که این گودال در محدوده‌ی زمانی بین ۲۸۰۰ تا ۳۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح (در حدود ۵۰۰۰ سال قبل) به زمین اصابت کرده باشد. این گودال در عمق ۳۸۰۰ متری دریا قرار دارد.


فرضیه‌ی دیگر٬ اشاره به وقوع آتشفشانی عظیم در حدود ۱۶۰۰ سال پیش از میلاد مسیح٬ در جنوب یونان در دریای مدیترانه دارد که منجر به وقوع سونامی عظیمی در منطقه‌ی خاور میانه٬ شمال آفریقا و جنوب اروپا شده است.


البته باید توجه خوانندگان عزیز را به این نکته جلب کنم که فوران این آتشفشان عظیم در زمان مورد بحث فرضیه نیست. بلکه این موضوع که این فوران و امواج آب حاصل از آن٬ منشا داستان طوفان نوح بوده باشد٬ محل بحث است.

اما مهمترین تئوری در ارتباط با طوفان نوح٬ پر شدن ناگهانی دریای سیاه در حدود ۵۶۰۰ سال پیش از میلاد مسیح است. این فرضیه می گوید: «دریای سیاه و دریاچه‌ی خزر٬ دریاچه های آب شیرینی بودند شکل گرفته از آب شدن تدریجی یخچالها. رودخانه ای منتهی به دریای سیاه٬ به مرور زمان تغییر مسیر داده و راهی دریای شمال شدند و در نتیجه سطح آب دریای سیاه بر اثر تبخیر به مرور پایین می رفت. در حدود سال ۵۶۰۰ پیش از میلاد٬ با آب شدن بیشتر یخهای قطبی آب دریاها بالاتر رفته و با بالارفتن سطح دریای مدیترانه٬ در ناحیه‌ی تنگه‌ی بسفر٬ ناگهان سد سنگی طبیعی شکسته و مساحتی بالغ بر ۱۵۵٬۰۰۰ کیلومتر مربع به زیر آب فرورفت. در طی این اتفاق٬ ۴۲ کیلومتر مکعب آب در هر روز وارد حوضچه‌ی دریای سیاه شده است که برابر است با ۲۰۰ برابر حجم آب آبشار نیاگارا. این اتفاق برای ۳۰۰ روز متوالی ادامه داشته است.»


دریای سیاه امروزی (آبی روشن) و «دریاچه‌ی سیاه» پیش از سیل (آبی تیره)



دریای اژه٬ دریای مرمره و دریای سیاه قبل و بعد از سیلاب

بازبینی های متعدد در مورد این فرضیه٬ صحت آنرا تایید کردند و در اکتشافات متعدد زیر آب٬ صدفهای حلزون ساکن در آب شیرین (حال آنکه دریای سیاه در حال حاضر دارای آب شور است.)٬ خطهای ساحلی باستانی٬ چوبهای بریده شده با ابزار و ساختمانهای دست ساز بشر از عمق ۱۰۰ متری دریای سیاه به دست آمده است.

واضح است که مولف این مقاله مدعی نیست همه یا هر یک از این تئوری ها یا فرضیه ها دقیقا همان طوفان مورد اشاره‌ی طوفان نوح است. اما عقل خردگرا به او میگوید که حتما پدیده‌ی مادی با منشا طبیعی موجب پدید آمدن طوفانی عظیم بوده و این داستان بعد از گذشتن هزاران سال٬ با نقل شدن سینه به سینه و با افزوده شدن شاخ و برگهای بیشمار به آن٬ به صورت امروزی به دست ما رسیده است و برداشت «عینی» و مو به مو واقعی دانستن آن و نسبت دادن آن به خدا(یان) از عقل سلیم به دور است.

Friday, October 2, 2009

۲۰۱۲: سال پایان دنیا یا استراتژی جدید درآمد زایی شرکت سونی پیکچرز

فیلم جدید شرکت سونی پیکچرز٬ با نام «۲۰۱۲» که فیلمی است در مورد پایان دنیا در ۲۱ دسامبر سال ۲۰۱۲ (معادل با اولین روز زمستان در نیمکره‌ی شمالی) مبتنی بر تفسیرهای منحصر به فردی است از افسانه های قوم مایا (آمریکای جنوبی) و پیشگویی های شعرگونه‌ی نوسترآداموس و همچنین مجسمه ها٬ سمبل ها و معماری های فرقه‌ی فراماسونری.


سناریوهای مختلفی برای پایان دنیا در این روز نیز نوشته شده است. حمله‌ی موجودات فضایی به زمین٬ اصابت شهاب سنگی عظیم به زمین٬ آب شدن یخهای قطبی و بالا آمدن آب اقیانوسها٬ شیوع بیماری های واگیر دار و کشنده در سطح وسیع٬ پایان منابع انرژی و قحطی و نابودی مواد غذایی از ان جمله اند.


شب گذشته (اول اکتبر ۲۰۰۹)٬ تریلر این فیلم از ۴۵۰ شبکه‌ی تلویزیونی در آمریکای شمالی پخش شد و تخمین زده میشود ۱۱۰ میلیون بیننده داشته است.

حتی سایت روزشماری هم برای این واقعه درست شده که در آن به خوانندگان گفته میشود که دولت ها به دلایل مختلفی٬ سعی در مخفی نمودن این روز از مردم دارند. در این روز میلیونها نفر کشته میشوند و چه و چه و چه.

نکته‌ی جالب اینکه٬ همزمان با نزدیک شدن به روز شروع پخش این فیلم در سینماها٬ به طور کاملا تصادفی(!)٬ ویدئوهای متعددی روی یوتیوب و سایتها دیگر پست میشود در مورد مشاهده‌ی موجودات فضایی٬ سفینه های فضایی و از این قبیل. آیا روز ۲۱ دسامبر سال ۲۰۱۲ حقیقتا روز پایان دنیاست؟ حتی اگر این طور هم باشد٬ مطمئنا شرکت سونی تا آن روز پول خوبی به جیب خواهد زد.

Monday, September 21, 2009

تجارتِ آدمکشی٬ انسان: تنها جانور همنوع کُش

بمب خوشه ای جدید مجهز به فیوز سنسور دار٬ که به گفته مدیر شرکت سازنده اش تکسترون٬ «اعجاز تکنولوژی» است٬ می تواند با ۴۰ کلاهک جنگی مجزای مسلح به مس مذاب٬ تانکهای دشمن را در مساحتی بالغ بر ۱۲ هکتار از کار بیاندازد.

اما ظهور این «اعجاز تکنولوژیک» معنای دیگری هم دارد: نابودی تلاشهای دهها ساله‌ی گروههای انساندوست مبنی بر محدود کردن بمب ها به داشتن حداکثر ۱۰ کلاهک جنگی. پیمانی که سال گذشته در اسلو٬ به امضای ۹۸ کشور رسیده (آمریکا٬ چین٬ روسیه و اسرايیل از جمله کشورهایی بودند که از امضای این پیمان سرباز زدند.) و هدف آن جلوگیری از ساخت بمبهایی است که بعد از جنگ٬ عمل نکرده باقی می مانند و باعث کشته شدن شهروندان غیرنظامی میشوند.

حال٬ مدیران این شرکت با پشتیبانی پنتاگون و وزارت خارجه‌ی آمریکا٬ برنامه راه انداخته اند برای بازنویسی مفاد این پیمان. چرا؟ البته آنها دلیل خوبی برای این درخواست دارند: ۹۹ درصد کلاهک های جنگی نصب شده در این بمب جدید٬ در میدان جنگ منفجر میشوند و تنها درصد کوچکی(!) از آنها عمل نکرده باقی خواهند ماند و احتمال اینکه این بمب های عمل نکرده٬ به دست کودکی بیافتند یا به گاوآهن کشاورزی گیر کنند٬ بسیار اندک است. آنها یک نام قشنگ هم برای این فرآیند انتخاب کرده اند: «میدانِ نبردِ پاکیزه»!


برای مشاهده‌ی نسخه‌ی بزرگتر٬ روی عکس کلیک کنید.


مایک رافرتی٬ معاون مدیر شرکت سازنده٬ در حالیکه که در مقابل یک ماکت در ابعاد واقعی این بمب ایستاده بود٬ گفت: «این واقعیت که شرکت ما به هیچ شکلی در کشتار غیر نظامیان دخالت ندارد٬ باعث رضایت خاطر ماست!»

تاکنون نیروی هوایی آمریکا٬ ۴۶۰۰ عدد از این بمب ها را به ارزش چندین میلیارد دلار خریداری کرده و شرکت تکسترون مشتریانی از ترکیه٬ عمان و امارت متحده عربی نیز داشته است. همچنین این شرکت در مراحل پایانی قراردادی ۳۷۵ میلیون دلاری با هندوستان٬ برای فروش ۵۱۰ عدد از این بمب ها است.

این شرکت به شدت به دنبال تغییر مفاد پیمان اسلو است. این اتفاق در صورتی خواهد افتاد که ۳۰ کشور خواستار این تغییر شوند که تاکنون ۱۷ کشور به درخواست شرکت تکسترون پاسخ مثبت داده اند و شرکت تکسترون به ارسال کارشناسان و دلالان خود به پایتخت کشورهای مختلف و کنفرانس های متعدد برای «متقاعد کردن» گروههای حقوق بشری ادامه می دهد.

بمب جدید که از یک هواپیما در ارتفاع بسیار بالا رها خواهد شد٬ وقتی به ارتفاع مشخصی برسد٬ تبدیل به ده بمب کوچکتر خواهد شد که به چتر به سمت اهداف خود روانه میشوند. هر یک از این بمب های کوچکتر٬ در حین حرکت به سمت هدف٬ از هدایت الکترونیکی خودکار بهره می گیرد و هدف خود را شناسایی می کند. به محض رسیدن به ارتفاع مناسب٬ هر یک از این ده بمب که با سرعت بالایی در حال دوران نیز هستند٬ ۴ کلاهک جنگی را رها می کنند که هر یک از این کلاهک ها مجهز به موتور و سیستم هدایت الکترونیکی مجزاست. هر کلاهک به میزان ۲/۲ کیلوگرم مواد منفجره دارد که برای انهدام یک تانک ۷۰ تنی کافی است. وزن هر یک از کلاهک ها با موتور و تجهیزات هدایت الکترونیکی حدود ۴ کیلوگرم است. تنها دو عدد از این بمب ها در سال ۲۰۰۳ از یک فروند هواپیمای ب-۵۲ در جنگ عراق رها شدند و ۲۴ تانک عراقی را منهدم کردند.(اعجاز تکنولوژیک یعنی همین!)

به گفته‌ی مقامات شرکت٬ هر یک از ده بمب اولیه٬ اگر به ارتفاع ۱۷ متری برسد و هدفی را شناسایی نکند٬ به طور اتوماتیک منفجر خواهد شد. هر یک از این بمب ها فرصتی ۸ ثانیه ای برای انفجار خواهد داشت و در صورت عدم انفجار٬ به صورت اتوماتیک غیرفعال خواهد شد. مکانیسم سوم امنیتی هم به گونه ای طراحی شده که هر یک از ۴ کلاهک جنگی مستقر در ده بمب کوچکتر٬ در صورت عدم انفجار٬ بعد از ۲ دقیقه٬ غیر فعال خواهد شد.

یکی دیگر از استدلال های مدافعان این بمب جدید این است که در صورتی که ارتش های جهان از بمب های خوشه ای با دقت تا این حد بالا استفاده نکنند٬ از تعداد بمب های معمولی بیشتری استفاده خواهند کرد و بمب های عمل نکرده٬ بعدها باعث کشتار غیرنظامیان خواهد شد.
اما در صورتی که پیمان مذکور به همین شکل باقی بماند٬ شرکت آلمانی «دایل و راینمِتال» و شرکت صنایع دفاعی «دوفورز» از فرانسه٬ سهم بیشتری از «بازار»(!) را به خود اختصاص خواهند داد.


علامت تعجب ها از من است. البته دلیل استفاده‌ی من از علامت تعجب این است که تلاشهای این شرکت (و شرکت های مشابه) را برای دقت(!) در آدم کشی می ستایم! برای من مشخص نیست که ما انسانها سرانجام به کجا خواهیم رسید٬ اما این را می دانم که اسلحه٬ مواد مخدر و تجارت انسان - چه اعضای بدن٬ چه برده های جنسی و چه انواع دیگر - از پرسود ترین صنایع(!) و تجارتهای موجود هستند.)


منبع (با اندکی دخل و تصرف)