Showing posts with label اسلام. Show all posts
Showing posts with label اسلام. Show all posts
Thursday, July 8, 2010

یادش به خیر٬ آقامون همیشه به ننه‌مون می گفت: «ای مرده شور ببره هیکلت رو . مگه هیکلت رو می خوای ببری آخرت؟ تو این هیکل رو می خوای چه کار؟ استفاده هیکلت برای شوهرته و البته شوهرت برای توئه و برای بچه آوردن.»
(اینجا را هم ببینید.)

تصویری از خانواده‌ی حسن رحیمپور ازغدی
توضیح: به علت کمبود فضای تصویر٬ سه نفر از اعضای خانواده در این تصویر جا نشده اند.

برای همین خونه‌ی ما مثل لونه کفتر بود. ۱۴ تا برادر و خواهریم. آقامون دست میزد به ننه‌مون٬ ننه‌ی خدابیامرزمون باردار میشد. البته ۴ تا هم تلفات داشتیم.
Monday, July 5, 2010
از آنجا که مو و پشم از اهم امور در ادیان الهی به خصوص مذهب حقه‌ی شیعه‌ی اثنی عشری محسوب میشود٬ ضمن تقدیر و تشکر از برادران و خواهران وزارت ارشاد و عرض تبریک و تهنیت به محضر آقا امام زمان و رهبر معظم انقلاب٬ این موفقیت بزرگ در عرصه‌ی رونمایی از مدلهای موی مورد تایید وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را گرامی میداریم. مع الوصف تقاضا داریم به امر خطیر مدلهای مو و ریش مورد تایید اسلام جهت بانوان و کودکان٬ نیز هر چه سریعتر رسیدگی شود تا توطئه های شوم دشمنان اسلام و مسلمین در جبهه‌ی فرهنگ نقش بر آب شود.

در این راستا٬ با مساعدت برادران متعهد طراح٬ مدلهای زیر جهت بانوان و کودکان به همراه چند مدل تکمیلی جهت برادران پیشنهاد میگردد:

مدل ارزشی مخصوص کودکان و خردسالان



مدلهای ارزشی مخصوص بانوان





مدل وزارت اطلاعات جهت برادرانی که دائما به ماموریت های برون مرزی اعزام میشوند. در این مدل لازم است فرد مذکور همیشه به صورت نیم رخ در انظار ظاهر شود. البته بسته به موقعیت٬ نیم رخ از جهت مناسب باید به نمایش در آید. برای فعالیت های داخل کشور از نیمه‌ی راست تصویر و برای فعالیت های برون مرزی از نیمه‌ی چپ تصویر استفاده شود.



مدل مو جهت استفاده در نیروی نظامی و انتظامی. مزیت این مدل مو٬ صرفه جویی در تهیه‌ی کلاه است که از خروج مقادیر هنگفتی ارز از کشور جلوگیری خواهد کرد.



و در پایان نمونه‌ی یک بسیجی ذوب شده در ولایت را مشاهده می کنید:

Tuesday, June 1, 2010
بعضی از مذهبیون٬ به آتئیست ها برچسب می زنند که یقین بر عدم وجود خدا٬ مثل یقین بر وجود خدا٬ خودش نوعی مذهب است. آنها می گویند حداقل بگویید شاید خدا وجود داشته باشد.

در پاسخ به این عده باید گفت که هیچ شواهدی دال بر وجود اژدهای هفت سر یا اسب شاخدار و بالدار هم وجود ندارد ولی مردم نمی گویند شاید اژدهای هفت سر وجود داشته باشد. آیا واقعا امکان وجود اژدهای هفت سر هست؟ شاید. اما این احتمال آنقدر کم است که در عمل کسی زحمت باور کردن آن را به خود نمی دهد. در حقیقت می توان با تقریب خوبی گفت که اژدهای هفت سر وجود ندارد. این مثال از دنیای مادی بود تا نوع استدلال این عده را نشان دهد. اما درگیر شدن در بحث های کلامی بی انتها واقعا احمقانه است.


واقعیت این است که ما آگنوستیک (*) آتئیست هستیم. اما این جا دو موضوع مطرح میشود. وقتی در مورد مذاهب رسمی حرف می زنیم٬ ما آتئیست هستیم یعنی وقتی خدای واحد اسلام٬ یهود یا مسیحیت ادعاهایی می کند که با علوم قطعی در تضاد است یا حرفهایش با گذشت زمان تغییر می کند٬ می توانیم به یقین ادعا کنیم که چنین خدایی وجود ندارد. به عنوان مثال کوهها را میخهایی برای ثبات زمین دانستن٬ وقوع طوفانی موهوم و جهانگیر بدون وجود حتی یک مدرک علمی٬ وقوع زلزله بر اثر ارتعاش بدن زنان٬ ادعای تولید اسپرم در استخوان کمر و . . . ادعاهایی به کل مردود هستند. پس می توانیم با اطمینان وجود چنین خدایی را رد کنیم. اما این به این معنی نیست که خدا «اصلا» وجود ندارد. وقتی پای مبدا غایی هستی به میان می آید پاسخ ما این است: «هنوز نمی دانیم.»

* آگنوستیک کسی است که نمی داند خدا وجود دارد یا نه
Tuesday, March 16, 2010
آقای کروبی اخیرا در اظهار نظری گفته اند: جمهوری اسلامی دچار استبداد زدگی شده است.


قدیمتر ها٬ وقتی در روستای ما کسی از دنیا می رفت٬ اهالی ده می گفتند فلانی مرد. یاد ندارم کسی گفته باشد فلانی دچار مرگ زدگی شد. به همین خاطر هر چه به مغزمان فشار آوردیم٬ متوجه نشدیم دچار استبداد زدگی شدن یعنی چه؟ آیا منظور جناب کروبی این است که جمهوری اسلامی تبدیل به حکومت استبدای شده است؟

خوب این که گفتنش اینقدر سخت نیست. بله٬ اما چرا ایشان مانند هر آخوند دیگری علاقمند است لقمه را از پشت سر به دهان بگذارد؟ یادش به خیر یک آخوندی بود از بلاد انگلستان٬ به جای اینکه بگوید فلانی دزدی کرده است٬ می گفت فلانی تصرف نامشروع کرده است. از این گونه بازی با کلمات در دنیای آخوندها کم نیست. به هر حال آنها عمری را صرف همین کار می کنند و گذران زندگی شان از همین بازی با کلمات است.


اما از این هم که بگذریم٬ باید از جناب کروبی بپرسیم٬ دقیقا از چه موقع این اتفاق افتاده است و جمهوری اسلامی دچار استبداد زدگی شده است؟ از بعد از انتخابات اخیر؟ مگر در انتخابات اخیر چه اتفاق جدیدی افتاد؟ شورای نگهبان پدیده ای جدید بود؟ یا عملکرد شورای نگهبان تازه بود؟ نظارت استصوابی سبکی تازه بود؟ اعدام و کشت و کشتار مردم اتفاق جدیدی بود؟ حکم حکومتی اقدامی بدیع بود؟ بستن روزنامه ها و حذف مخالفان اتفاق تازه ای بود؟ دقیقا چه اتفاق تازه ای افتاده که جمهوری اسلامی را به استبداد زدگی دچار کرده است؟

اصلا شاید تمام این موارد قبلا هم وجود داشته اند و به عبارت بهتر جمهوری اسلامی از اولش هم استبدادی بوده اما استبدادش چرب تر از الان بوده اما الان خشکیده؟
Thursday, February 4, 2010
قسمتهای قبلی این نوشته:


کشاورزی به عنوان روشی برای زندگی٬ در بیرون از منطقه‌ی اریحا نیز به سرعت گسترش پیدا کرد؛ باستان شناسان بقایای کلنی های باستانی را در دره‌ی رود اردن٬ صحرای سینا و کوه کارمل یافته اند. در واقع همزمان با پرورش گیاهان و اهلی کردن حیوانات٬ کشاورزان باستانی آموختند که چگونه میتوان غذا را برای مصارف آینده ذخیره کرد٬ که این امر منجر به افزایش جمعیت٬ نوآوری و پیچیده تر شدن جوامع آنان شد. آنان همچنین سفالگری را اختراع کردند و هنر و فرهنگ شروع به شکوفا شدن کرد.



ظروف سفالی کشف شده در منطقه‌ی اریحا


این انفجار خلاقیت٬ در هنر قومی به نام یرموکیان٬ که در جنوب دریای الخلیل در حدود ۸۰۰۰ سال پیش می زیستند٬ بیشتر و بهتر قابل مشاهده است. در سالهای ۱۹۳۰ که مهاجرین یهودی در حال تاسیس شهر کیبوتز شهرالجولان در حاشیه‌ی رود یرموک بودند٬ تعداد زیادی قطعات سفالی بسیار زیبا یافتند که با خطوط زیگزاگی حکاکی و با رنگ قرمز تزئین شده بودند.


بعضی از این سفالگری ها به شکل زنی در حالت نشسته است که سری دراز دارد و احتمالا رب النوع باروری و حاصلخیزی بوده است. تنها در همین سایت٬ تاکنون بیش از ۳۰۰ مجسمه از این نوع به دست آمده است.



اکتشافات بعدی از آثار هنری سبک یرموکیان در مگیدو واقع در شمال اسرائیل٬ بیبلوس در لبنان و تقریبا ۲۰ مکان دیگر در سرزمین مقدس٬ نشان از گسترش روزافزون فرهنگ یرموکیان در منطقه دارد.

برگرفته از کتاب سرزمین مقدس٬ نشنال جئوگرافیک.

ادامه دارد. . .
Wednesday, February 3, 2010
قسمت قبلی این نوشته:

سرزمین مقدس٬ قسمت اول

به عنوان مثال در مکانی به نام عبیدیه واقع در دره‌ی رود اردن٬ باستان شناسان ابزارهایی سنگی کشف کرده اند که عمر آنها به بیش از یک میلیون و چهارصدهزار سال می رسد و به احتمال زیاد هومینین ها (قدیمی ترین اسلاف بشر بیرون از آفریقا)٬ که حدود یک میلیون و هشتصد هزار سال قبل در منطقه‌ی مانیسی (Dmanisi) در گرجستان امروزی می زیسته اند٬ از همین مسیر عبور کرده اند. در مکان دیگری واقع در دره‌ی بزرگ٬ به نام خشر بنوت یعقوب٬ باستان شناسان نخستین بقایای تسلط انسان بر آتش را یافته اند که عمر آن به ۷۸۰٬۰۰۰ سال میرسد. و زمانی که گونه‌ی ما٬ یعنی هوموساپینس در حدود ۱۰۰٬۰۰۰ سال پیش سفر خود به خارج از آفریقا را آغاز کرد٬ برای اولین بار در غارهایی که از شش گوشه٬ ارتفاعات سرزمین اسرائیل را احاطه کرده اند٬ سکنی گزید.


حفاری های باستان شناسی در سایت خشر بنوت یعقوب

این انسانها دسته های بدوی شکارچی ای بودند که از دید آنان سرزمین مقدس امروزی٬ ایستگاهی پر از شکار و منابع طبیعی در نخستین طی الارض های شان بود. اما وقتی انسانهای مدرن شروع به ریشه دوانیدن کردند٬ این سرزمین جایی بود که آنها تصمیم گرفتند اولین خانه های خود را در آن بسازند. شکی نیست که هوای معتدل مدیترانه ای این سرزمین٬ خاک حاصل خیز آن و رودخانه های متعدد آن جاذبه های طبیعی برای این تصمیم بوده اند. نخستین نشانه های میل به ساکن شدن در این منطقه در مکانی به نام «اوهالو۲» به عمر تقریبی ۲۳٬۰۰۰ سال٬ دیده میشود٬ مکانی واقع در جنوب شرقی دریای الخلیل٬ که آثار سرپناههای ساخته شده از شاخ و برگ درختان به همراه بقایای گلها و گیاهان جمع آوری شده در آنها از جمله جو برجای مانده است. ۸۵۰۰ سال بعد٬ مردمانی اسرارآمیز و نیمه ساکن به نام نطوفیان شروع به زاد و ولد در مناطقی کردند که امروزه اسرائیل٬ اراضی فلسطینی٬ سوریه و اردن نامیده میشوند. آنها در خانه های ساخته شده از شاخ و برگ زندگی می کردند٬ غزال و قوچ شکار می کردند٬ به داشت و برداشت دانه های وحشی اهتمام می ورزیدند و مردگان خود را در قبرستانی نزدیک به خود دفن می کردند.


خانه های ساخته شده از شاخ و برگ درختان

باستان شناس بریتانیایی به نام کتلین کنیون٬ در حدود سال ۱۹۵۰ دست به حفاری های گسترده در مکانی به نام تل السلطان واقع در اریحا٬ که محل زندگی نطوفیان بود٬ زد. در اریحا که نطوفیان احتمالا به خاطر وجود چشمه های متعدد آب تصمیم به اقامت در آن گرفتند٬ کنیون لایه های تاریخ را یکی پس از دیگری از زیر خاک بیرون کشید. درست یک لایه بالاتر از بقایای نطوفیان٬ او نخستین آثار مزرعه داری توسط انسان را که به ۱۱٬۰۰۰ سال قبل بر می گردد٬ کشف کرد. این کشف همچنین شامل یک برج بسیار زیبای سنگی به ارتفاع تقریبی هشت و نیم متر و مخزنی از جمجمه های انسان با چهره هایی گچ اندود شده٬ میشود.


برج سنگی ساخته شده توسط نطوفیان واقع در اریحا٬ اسرائیل

این مقطع زمانی٬ همان است که باستان شناسان از آن به عنوان عصر نوسنگی یاد می کنند٬ عصری که یکی از مراحل مهم حرکت بشر به سوی تمدن بود.

برگرفته از کتاب سرزمین مقدس٬ نشنال جئوگرافیک.

ادامه دارد. . .
Monday, February 1, 2010
سرزمین مقدس. برای ۳/۵ میلیارد نفر از ساکنان کره‌ی زمین٬ یهودیان٬ مسیحیان و مسلمانان٬ این دو کلمه تداعی کننده‌ی سرزمینی جادویی است؛ چشمه‌ی جوشان معجزات که اساس یکتاپرستی موجود در مذهاب آنان از این سرزمین جاری شده است.


مومنین هر سه دین٬ این قطعه‌ی کوچک زمین را گرامی می دارند. سرزمینی که در قدیم کنعان نامیده می شد و در زمان حال محدوده ای است شامل اسرائیل٬ اراضی فلسطینی٬ لبنان٬ بخشهایی از اردن و سوریه و مصر. آنان این سرزمین را گرامی می دارند از آنرو که خدای آنان در این سرزمین خود را به بشر معرفی و سخنانش را به او عرضه کرد٬ اینجا جایی است که وقایع موجود در تورات و انجیل در آن روی داده است. در حقیقت هر سه دین بزرگ٬ خود را میراث دار ِ بزرگ خاندان٬ ابراهیم٬ می دانند. هم او که خدایش به او فرمان داد با همسرش سارا به کنعان برود و به او وعده‌ی قوم برگزیده را داد.


جبرئیل٬ ابراهیم و اسحاق٬ اثر رامبراند٬ ۱۶۳۴


حتی افرادی که به متون موجود در کتب مقدس به صورت تحت اللفظی باور ندارند٬ به سرزمین مقدس به دیده‌ی مکانی می نگرند که محل آمیزش و شکوفایی افسانه ها٬ فرهنگها و وقایع تاریخی بوده است. وقایعی که تاثیر انکار ناپذیری در سرنوشت بشر امروزین داشته و دارند. بسیاری از شهرهایی که در انجیل از آنان نام برده شده٬ حبرون٬ اورشلیم٬ غزه٬ بئر شبع و اریحا نام مکانهایی واقعی بوده اند که بعضی از آنها حتی امروز و هنوز اماکن پررونقی هستند. همچنین باستان شناسان بقایای چندین مکان دیگر که در کتب مقدس از آنها نام برده شده را از زیر خاک بیرون کشیده اند. امروزه یهودیان٬ مسیحیان و مسلمانان هر یک به دنبال سهم و حق خود از این سرزمین هستند٬ سرزمینی واقع شده میان دریا و بیابان٬ با کوههایی صعب العبور و دره ها و رودخانه ها.

چه عاملی موجب نقش حیاتی سرزمین مقدس در تاریخ بشر شد؟ پاسخ به این سوال در اعماق تاریخ فرگشتی نوع انسان نهفته است. در حدود دو میلیون سال پیش٬ زمانی که اجداد انسان امروزین یعنی هومینین ها ساکن در نواحی شرقی آفریقا٬ سرزمین اصلی خود را ترک کرده و شروع به اسکان در نواحی دیگر زمین کردند.


بسیاری از مردم شناسان٬ معتقدند این گروه در مسیر دره‌ی بزرگ٬ مسیری به طول ۴۰۰۰ مایل (۶۰۰۰ کیلومتر) حرکت کرده اند٬ مسیری که از شرق آفریقای مرکزی شروع شده و از بحر المیت و دره‌ی رود اردن گذشته و تا سیبری ادامه می یابد.


برگرفته از کتاب سرزمین مقدس٬ نشنال جئوگرافیک.

ادامه دارد. . .
Thursday, November 26, 2009
اینجا جایی است که به باور مسیحیان٬ دنیا در آن به پایان می رسد.


با کلیک روی تصویر٬ ویدئو را روی یوتیوب ببینید.


طنز ماجرا اینجاست که به خاطر قدرت مذهب در هل دادن بشر به سمت انجام اعمال مخرب٬ حقیقتا ممکن است دنیا به پایان برسد. واقعیت محض این است که برای بقای بشر٬ مذهب باید بمیرد. زمان به سرعت می گذرد و سپردن تصمیم گیریهای کلیدی به دست مذهبیون و افراد گریزان از خردگرایی٬ ممکن است برای بشریت گران تمام شود. افرادی که به جای هدایت کشتی بشریت با قطب نما٬ به جادو و جنبل و امامی ناپیدا متوسل میشوند.

جرج بوش برای پیروزی در عراق بسیار دعا کرد اما سعی نکرد چیزی در مورد این کشور بیاموزد. ایمان٬ یعنی ارزش شمردنِ «عدم تفکر» و این چیزی نیست که مایه‌ی فخر و مباهات باشد. و آن کسانی که موعظه به ایمان می کنند و آن را رواج می دهند و به آن برتری می بخشند٬ برده داران هوشمندی هستند که بشریت را در کلافی از تخیلات و اوهام پوچ نگه می دارند٬ تخیلاتی که موجب پدید آمدن و مشروع جلوه دادن اشتهای بی پایان برای تخریب های بسیار٬ شده است. مذهب خطرناک است به این دلیل که به انسانهایی که پاسخ به همه‌ی سوالات را ندارند٬ عکس این موضوع را القا می کند.

خیلی از مردم فکر می کنند که خیلی عالی است که فردی بگوید: «خداوندا! راضی ام به رضای تو! هر چه تو بگویی انجام خواهم داد.» و البته از آنجایی که خدایی وجود ندارد که پاسخ آنها را بدهد٬ این خلا با آدمهایی پر میشود که خود فاسدند و محدودیت ها و علایق خود را دارند.

و به آنهایی که مدعی اند که همه چیز را می دانند٬ می دانند که پس از مرگ چه به سر ما می آید٬ به آنها قول می دهم که نه! نمی دانید. می پرسید چطور می توانم اینطور مطمئن باشم؟ برای اینکه من هم نمی دانم و آن مدعیان٬ قدرت ذهنی خارق العاده ای که من فاقد آن باشم٬ ندارند. تنها برخورد مناسب در برابر پرسشهای بزرگی که در برابر بشریت است٬ یقینی مغرورانه که ویژگی مشترک همه‌ی مذاهب است٬ نیست٬ بلکه «شک» است٬ «شک» با خود تواضع می آورد و متواضع بودن٬ صفتی است که بشر باید اختیار کند با در نظر گرفتن این نکته که تاریخ بشر٬ مملو است از برداشتهای سراسر غلط از همه چیز.

به همین دلیل است که آدمهای معقول و مذهب گریز باید به ترس خود فائق آیند٬ از تاریکی خارج شوند و با اعتماد به نفس٬ ابراز وجود کنند.

آن افرادی هم که خود را مذهبی میانه رو می نامند٬ باید در آینه به خود بنگرند و ببینند که آرامش و تسکین خاطری که اینگونه به دست می آورند٬ به بهایی وحشتناک تمام میشود. اگر شما عضو یک انجمن٬ یک حزب سیاسی یا هر گروه دیگری بودید که تا این حد به تعصب٬ زن ستیزی٬ ضد همجنس گرایی٬ خشونت و نادانی گره خورده بود٬ به نشانه‌ی اعتراض از آن استعفا می دادید. عکس العملی غیر از این٬ یعنی شریک جرم بودن٬ یعنی همسر یک مافیایی بودن که از تمام جنایات باخبر است و دم بر نمی آورد٬ یعنی جاده صاف کن اقتدارطلبانی بودن که مشروعیت خود را از میلیاردها انسان مانند خود کسب می کنند.

اگر دنیا در این مکان یا هر مکان دیگری به پایان برسد٬ یا اگر بعد از تخریب های بسیار گسترده در اثر استفاده از سلاحهای هسته ای متاثر از تعالیم مذهبی٬ راهی برای ما به آینده باقی بماند٬ بیایید تا از یاد نبریم که مشکل اصلی چه بود. ما روشهای کشتار جمعی در مقیاس وسیع را پیش از فائق آمدن بر مشکل مغزی و روانی‌مان که ما را به آن تشویق و ترغیب می کرد٬ آموختیم. این کل ماجراست. بالغ شوید یا بمیرید.

برگرفته از سکانس پایانی فیلم «رلیگیولس*» اثر بیل ماهر٬ نویسنده٬ فعال سیاسی و اجتماعی و کمدین آمریکایی



* «رلیگیولس» (Religulous) واژه ای است ساختکی متشکل از دو کلمه‌ی «رلیجن» (Religion)به معنای مذهب و «ریدیکیولس» (Ridiculous) به معنی مضحک و مسخره.
Tuesday, September 1, 2009
بر این حرف من خرده نگیرید. این دقیقا چیزی است که آیت الله خامنه ای به آن اشاره کرده است:

«بسيارى از علوم انسانى مبتنى بر فلسفه هايى است كه مبانى آنها ماديگرى و بى اعتقادى به تعاليم الهى و اسلامى است و آموزش اين علوم موجب بى اعتقادى به تعاليم الهى و اسلامى مى شود و آموزش اين علوم انسانى در دانشگاه ها منجر به ترويج شكاكيت و ترديد در مبانى دينى و اعتقادى خواهد شد.» (تاکید از من)



تا جایی که حافظه‌ی من یاری می کند٬ در کتب دینی و معارف اسلامی چه در دوران مدرسه و چه در دوران دانشگاه٬ همیشه صحبت از برتری بلامنازع منطق و فلسفه‌ی اسلامی بر مکاتب دیگر٬ علی الخصوص مکاتب مادی غربی بود. سخنان اخیر آقای خامنه ای اما٬ نقض تمامی آن ادعاهاست. به بیان دیگر باید آیه‌ی ۲ از سوره‌ی النصر را به این صورت اصلاح کرد:

وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَخْرُجُونَ مِن دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا

و ببينى كه مردم دسته‏دسته از دين خدا به درآيند
Wednesday, August 5, 2009
جرج اورول بزرگ می گوید: «عادات بدی در زبان انگلیسی مدرن شکل گرفته که با تقلید افراد از یکدیگر در حال گسترش است. این مشکل قابل پیشگیری و بازگشت پذیر است٬ به شرطی که کسی پیدا شود تا دردسر اجتناب ناپذیر اصلاح کردن آن را پذیرا شود.»

در آمریکا٬ سیاستمدارانی که مدافع سقط جنین هستند٬ به خود عنوان «مدافع سقط جنین» (pro-abortion) نمی دهند. آنان خود را «مدافع حق انتخاب» (Pro-choice) می نامند و محور اصلی گفتمان خود را «حق انتخاب» معرفی می کنند نه اینکه این «حق انتخاب» راجع به چیست. در اینجا با کسانی طرف هستیم که موضوع مورد بحث را با مهارت تغییر می دهند.

اما مرحله‌ی بعدی این ماجرا سرقت واژگان است. سارق٬ کسی است که دارایی شخص دیگر را به شکلی غیرقانونی تصاحب می کند. اما اگر شخصی یا عده ای دارایی یک گروه بزرگ از مردم را بدزدند٬ تکلیف چیست؟ روشنتر صحبت کنم: صحبت از دزدی واژه هاست. وقتی کلمه‌ای که از دهانت خارج میشود٬ پیش از آنکه به گوش دیگری برسد٬ سارق زبردست آن را قلب معنا کرده است.

سیاستمداران در اقصی نقاط دنیا٬ حرفه ای ترین سارقان واژگان هستند. زمانی که دیک چنی٬ معاون رییس جمهوری آمریکا٬ از «شکنجه» با عنوان «تکنیکهای پیشرفته‌ی بازجویی» یاد می کند٬ او دزدِ واژه است. وقتی جرج بوش اعلام می کند آمریکا کسی را شکنجه نمی کند یا احمدی نژاد که ایران را دموکرات ترین کشور جهان(!) می خواند٬ او نیز. و زمانی که روباه صفتی مثل مصباح یزدی٬ «فیلسوف» و «دانشمند» نامیده میشود٬ ناخودآگاه حالت تهوع به تو دست می دهد از شنیدن نام «فیلسوف». اما اگر آدم منصفی باشی٬ مثل «کریستوفر هیچنز»٬ شاید در ابتدا باور کنی که «واتر بوردینگ» شکنجه نیست٬ اما چیزی ته دلت تو را قلقلک می دهد که این «تکنیک پیشرفته‌ی بازجویی» را خودت بیازمایی. اینجاست که می فهمی آن دزدِ کثیفِ واژگان چه کلاهی به سرت گذاشته است. با تک تک سلولهایت در می یابی که اگر واتر بوردینگ شکنجه نیست٬ پس اصلا چیزی به نام شکنجه وجود ندارد. راستی وقتی میشنوی که «ابن سینا»٬ «کی یر که گور»٬ «نیچه» «استفن هاوکینگ» و «دکارت» هم دانشمند و فیلسوف بوده و هستند٬ کمی احساس آرامش می کنی.


کریستوفر هیچنز خود را به دست شکنجه گران می سپارد.


اما دزدی واژگان منحصر به سیاستمداران غربی نیست. سیاستمداران شرقی٬ و مشخصا سیاستمداران ایرانی-اسلامی٬ از زبده ترین سارقان واژگان هستند. این گروهِ اخیر٬ آزادی عقیده را تبدیل کرده اند به آزادی در مدح و ثناگویی نظام و سران آن و فحش دادن به اسرائیل و انگلیس و فرانسه. همواره در صحبت از «انتقاد سازنده» استقبال می کنند٬ اما پاسخ هر منتقدی سرب مذاب٬ طناب دار٬ شکستن قلم٬ سلول انفرادی یا «تکنیک پیشرفته‌ی بازجویی» است. اگر از آنها بخواهی که یک نمونه‌ی «انتقاد» سازنده را نشانت دهند٬ یحتمل «بداخلاقی» نامیدن «تقلب انتخاباتی» در انتخابات ریاست جمهوری دوره‌ی نهم٬ یکی از بهترین مثالهای آنان خواهد بود. تازه این در حالی است که مثال اخیر٬ منقول از یکی از مقبول ترین و موجه ترین چهره های سیاسی است.

آزادی (اجتماعی) واژهی دیگری از این دست است. در دزدآباد سیاست اسلام زده (یا اسلام سیاست زده؟) ٬ یک زن بین سپردن گیسوانش به دست باد یا چادر و مقنعه سرکردن٬ کاملا مختار به انتخاب بین چادر و مقنعه است! برای استخدام در اداره‌ی دولتی٬ هیچ تفاوتی بین یک بی نماز با کسی داغ مهر بر پیشانی دارد نیست٬ مشروط بر این که شخص بی نماز به دروغ خود را نمازخوان بنمایاند. سابق بر این رزمنده کسی بود که برای دفاع از خاک وطنش در مقابل تجاوز دشمن جان بر کف می نهاد. اما هیئت رزمندگان امروزی جایی است که در آن٬ نحوه‌ی چماق کشیدن به روی زنان و مردان بی دفاع را آموزش می دهند.

از این دست واژگان بسیارند که در حوصله‌ی من و شما نمی گنجند. این بزرگترین ظلمی است که قداران بر ما روا می دارند. حتی گزاف تر از بر سر دار کردن منصور به جرم کوس انالحق بزدن.

از محمد ققنوس٬ ورتیگونه٬ کافه نادری٬ سولوژن و طاها بذری دعوت می کنم در این مورد بنویسند.

پی نوشت: یکی دیگر از شاهکارها در این زمینه٬ «لایحه‌ی حمایت از خانواده» است که عملا جاده صاف کن حضرات برای اختیار کردن چند همسر و تکمیل بساط عیش و نوش است.

* تیتر انتخابی٬ برگرفته از نوشته‌ی زیبای دوست نادیده ام٬ «مصطفی٬ نویسنده‌ی وبلاگ مسیر یک ذره» است. با تشکر از او برای دعوت از من به نوشتن درباره‌ی این موضوع.
Monday, July 13, 2009
مواد لازم:
۱- واژه های ته مانده‌ی بو گرفته باقی مانده از کمونیزم از ۱۰۰ سال پیش(نظیر «پرولتاریا» و «بورژوآ»): دو چارک
۲- زباله های متعفن اسلامی جامانده از هزار و چهارصد سال پیش: نیم من
۳- دروغ و فحش و فضیحت: ۱۵ کانتینر (در حد کامیون ۱۸ چرخ)
۴- کلمات بی معنی و دهن پر کن و مخاطب خر فرض کن نظیر «دماگوژ»٬ «آرشیتکتیزم»(؟)٬ پاتریمونیال‌: ۶۵ کیلوگرم
۵- کلمات مردم فریب به میزان لازم
۶- «ا.ن»: یک تپه


طرز تهیه:
ابتدا کف قابلمه را با کلمات دهن پر کن بپوشانید و روی اجاق بگذارید تا کاملا داغ شود. سپس ته مانده های بو گرفته‌ی کمونیزم نظیر «پرولتاریا»٬ «بورژوآ» و غیره را با کلمات مردم فریب نظیر «مبارز»٬ «زحمت کش»٬ «ملت شریف»٬ «محروم» و از این قبیل تفت می دهیم تا اندکی از بوی گند آن کاسته شود. سپس زباله های متعفن اسلامی را به این معجون اضافه می کنیم و روی حرارت ملایم اجاق می گذاریم تا کلمات مردم فریب به طور کامل در خورش جا بیافتد. مقاله‌ی شما آماده است. در هنگام سِرو کردن می توانید به مقدار لازم آن را با فحش و فضیحت به دیگران (مهم نیست چه کسی) تزيین کنید. این آش بعد از مصرف به صورت یک تپه «ا.ن» از شما خارج خواهد شد.

آش استفراغ شما آماده است! نوش جان!