Friday, October 29, 2010
سردار نقدی فرمانده‌ی بسیج: آزادسازی یارانه ها درد دارد، مردم تحمل کنند.


هر چی به مغزمون فشار آوردیم که این موضوع چه ربطی به بسیج داره٬ چیزی به عقلمون نرسید٬ الا اینکه لابد بسیج قراره نقش وازلین رو بازی کنه که درد این فرآیند کم بشه.



پی نوشت: باخبر شدیم که جناب نقدی در اظهار نظر دیگری گفته: «سازمان بسیج قصد دارد از طریق وارد کردن موضوع شهادت، این کتاب ها (آموزش دفاعی مدارس) را از حالت خشک در بیاورد.» به این ترتیب بر ما مسلم گشت که بسیج همان وازلین است و کارش کاهش خشکی و عوارض ناشی از آن میباشد.
موسوی اگر سرخپوست بود اسمش میشد: ایستاده بر چیز طلایی امام

Saturday, August 14, 2010

و بدرود اي شاه!
كلاه‌ها را بر سر نهيد و گوشت و خون را با تكريم پردبدبه به سخره مگيريد
احترام را به دور افكنيد
سنت و آداب و تشريفات مرسوم را كنار نهيد
زيرا تاكنون درباره‌ي من بر خطا بوده‌ايد
من نيز چون شما به نان نيازمندم
احساس نياز مي كنم
طعم اندوه را مي‌چشم
نياز به دوستاني دارم
من كه بدين سان مقيدم
چگونه توانيد گفت كه پادشاهم؟

*شكسپير، نمايشنامه «ريچارد دوم»- پرده سوم، مجلس دوم

در تاریخ صد ساله‌ی اخیر ایران٬ گریه نقش مهمی در سیاست داخلی و خارجی ایران داشته است. و البته اینکه دلیل این امر تحقیر تاریخی ما ایرانیان توسط مهاجمان خارجی بوده یا تسلط مذهب شیعه و ماهیت عزادار و ماتم زده‌ی آن٬ بماند برای متخصصان امر.


  • نقل میکنند که ناصرالدین شاه قاجار به کربلا مشرف شد.قبل از وارد شدن به حرم مطهر حسینی به صدر اعظمش گفت:یک روضه خوان خوبی پیدا کن تا من گریه کنم.صدر اعظم طبق دستور رفت چندتا از بهترین روضه خوانهای کربلا را آورد.هر چه روضه خوانها خواندند شاه ابدا گریه اش نگرفت!صدر اعظم ترسید، به علمای کربلا گفت اگر شاه به گریه نیفتد کار خراب میشود.رفتند روضه خوان گمنامی آوردند.روضه خوان، سیدی پیر اما خبره وکاردان بود.به صدر اعظم گفت: من شاه را میگریانم.به مجرد اینکه نزدیک شاه رسید خطاب به قبر امام حسین(ع) عرض کرد:یا حسین تو در وسط میدان کربلا،آن وقت که یکه و تنها شدی هی داد می زدی "هل من ناصر"حالا این ناصر آمده،اما حیف که دیر آمده!شاه همین که این را شنید به اندازه ای گریه کرد که صدراعظم ترسید برای شاه اتفاقی بیفتد.به روضه خوان گفت:بس است دیگر نخوان.ناصر الدین شاه بعد از این صحنه که به حال عادی خود بازگشت،با سوز و گداز این رباعی را به حضرت امام حسین(ع) عرض کرد:
گر دعوت دوست میشنودم آنروز
من گوی مراد می ربودم آنروز
آن روز که بود روز هل من ناصر
ای کاش که "ناصر"تو بودم آنروز

  • زمانی که مصدق تصمیم به برگزاری رفراندوم برای انحلال مجلس شورای ملی گرفت٬ دکتر صدیقی (وزیر کشور مصدّق) دربارۀ غيرقانونی بودن رفراندوم گفت: .« گریه کردم و به او (مصدّق) گفتم: هر چه شما بگوئيد ما اجرا می کنيم، امّا رفراندوم، کار درستی نيست.»

  • جرج مك گي (معاون وزير امور خارجۀ آمريكا) که بعنوان بهترین دوست ايران و بقول مصدق «مثل یک برادر صمیمی» در ٨٠ ساعت ( ٢٠ روز) مذاکرات مهمي با مصدق در آمريكا داشت، ضمن اینکه مصدّق را «نخست وزیر گریان» می نامد، اين آشفتگي ها، ترس ها، ترديدها و تناقض گوئي هاي دکتر مصدق و سوء ظن او نسبت به همراهانش و سرانجام، شكست مذاکرات را بخوبي نشان داده است (نشریه‌ی مهرگان٬ شماره ۳ و ۴ - صفحات ۲۱۳-۲۱۹ ؛ سه گزارش، صص ١٢٠-۱۴۲)


  • محمدرضا شاه٬ زمانی که برای آخرین بار ایران را ترک می کرد٬ یکی از فرماندهان او خودش را روی پاهای او انداخت و گفت،”اعلیحضرت! نروید .تکلیف ما چه می شود؟“شاه شانه های او را گرفت و بلندش کرد و گریه اش گرفت و اشکش آمد و بعد اسپند دود کردند. (به نقل از جعفر دانیالی٬ عکاس حاضر در فرودگاه)

اما پس از انقلاب اسلامی٬ گریه یکی از ارکان ثابت سیاست داخلی و خارجی ایران بوده است.


  • هاشمی رفسنجانی٬ جانشین خمینی در نیروهای مسلح در دوران جینگ می گوید: با اینکه امام تصمیم به اعلان پذیرش قطعنامه گرفتند، اما باز هم برخی آقایان در جلسه مسئولان به خاطر این تصمیم امام گریه کردند، اما من همواره خدا را شکر می‌کنم که در بهترین فرصت جنگ را پایان دادیم. (بخشی از خاطرات هاشمی رفسنجانی)



  • گریه٬ همچنین یکی از ارکان ثابت دیدارهای خمینی٬ رهبر درگذشته‌ی جمهوری اسلامی با مردم بود. به محض این که او دهان به سخن گفتن می گشود٬ مردم گریه می کردند. این موضوع به حدی دیده میشد که لطیفه ای هم در این زمینه ساخته شده بود. مضمون لطیفه این بود که به محض اینکه خمینی شروع به سخن گفتن می کند و حضار زیر گریه می زنند٬ خمینی آنها را با شماتت خطاب قرار می دهد و میگوید: «شاید من خواسته باشم چیز خنده داری بگویم!»



  • در قسمتی از فیلم انتخاباتی مهدی کروبی٬ غلامحسین کرباسچی به مهدی کروبی یادآوری می کند که بچه های شهرداری دستگیر شده و کتک خورده بودند و کروبی به همین دلیل گریه کرده است. در ادامه‌ی همین فیلم٬ کرباسچی که در مورد فقر مردم صحبت می کند٬ بی اختیار(!) متاثر میشود و به گریه می افتد. (زمان ۵:۰۶)


  • حمزه کرمی طی نامه ای خصوصی پنج صفحه ای به خامنه ای شرح شکنجه هائی را که در طول هفتاد روز زندان انفرادی و ده ماه بعد از آن بر وی وارد آمده است نوشته است. وی موفق می شود این نامه را به دست هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس خبرگان رهبری برساند و هاشمی با خواندن نامه وی به گریه می افتد.



  • آیت الله خامنه ای در یکی از سخنرانیهای خود در نماز جمعه اظهار می کند که تن علیلی دارد و آنرا هم فدای اسلام می کند.

از این دست مثالها فراوان است. اما دلیل شیوع گریه در میان سیاستمداران ایرانی معاصر بر راقم این سطور همچنان پوشیده است.
Tuesday, August 3, 2010
نتایج مذاکرات مردونه‌ی مموتی با اوباما از زبان خودش:
من بودم اوباما فرصت، بوشی رخصت، سرکوزی پونصد
رفتیم پیش کامرون منگول، نامرد، دواخوری
اولی رو خوردیم بسلامتی این‌وریا لول لول شدیم،
دومی رو خوردیم بسلامتی اون‌وریا پاتیل پاتیل شدیم


سومی رو اومدیم بخوریم کامرون منگول ساقی شد
گفت رتته گفتم آنگلا مرکلتو پتته ...


دس تو این جیب، دس تو اون جیب
دسته‌زنجونی سفیدَه‌رو کشید کارتی‌مون کرد
دست کردم ضامن دارو بکشم یهو دیدم مریض خونه‌ی روسهام.
حالا ما اینجا گفتیم زدیم، شومام بگین زدن، خوبیت نره

Thursday, July 8, 2010

یادش به خیر٬ آقامون همیشه به ننه‌مون می گفت: «ای مرده شور ببره هیکلت رو . مگه هیکلت رو می خوای ببری آخرت؟ تو این هیکل رو می خوای چه کار؟ استفاده هیکلت برای شوهرته و البته شوهرت برای توئه و برای بچه آوردن.»
(اینجا را هم ببینید.)

تصویری از خانواده‌ی حسن رحیمپور ازغدی
توضیح: به علت کمبود فضای تصویر٬ سه نفر از اعضای خانواده در این تصویر جا نشده اند.

برای همین خونه‌ی ما مثل لونه کفتر بود. ۱۴ تا برادر و خواهریم. آقامون دست میزد به ننه‌مون٬ ننه‌ی خدابیامرزمون باردار میشد. البته ۴ تا هم تلفات داشتیم.
Monday, July 5, 2010
از آنجا که مو و پشم از اهم امور در ادیان الهی به خصوص مذهب حقه‌ی شیعه‌ی اثنی عشری محسوب میشود٬ ضمن تقدیر و تشکر از برادران و خواهران وزارت ارشاد و عرض تبریک و تهنیت به محضر آقا امام زمان و رهبر معظم انقلاب٬ این موفقیت بزرگ در عرصه‌ی رونمایی از مدلهای موی مورد تایید وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را گرامی میداریم. مع الوصف تقاضا داریم به امر خطیر مدلهای مو و ریش مورد تایید اسلام جهت بانوان و کودکان٬ نیز هر چه سریعتر رسیدگی شود تا توطئه های شوم دشمنان اسلام و مسلمین در جبهه‌ی فرهنگ نقش بر آب شود.

در این راستا٬ با مساعدت برادران متعهد طراح٬ مدلهای زیر جهت بانوان و کودکان به همراه چند مدل تکمیلی جهت برادران پیشنهاد میگردد:

مدل ارزشی مخصوص کودکان و خردسالان



مدلهای ارزشی مخصوص بانوان





مدل وزارت اطلاعات جهت برادرانی که دائما به ماموریت های برون مرزی اعزام میشوند. در این مدل لازم است فرد مذکور همیشه به صورت نیم رخ در انظار ظاهر شود. البته بسته به موقعیت٬ نیم رخ از جهت مناسب باید به نمایش در آید. برای فعالیت های داخل کشور از نیمه‌ی راست تصویر و برای فعالیت های برون مرزی از نیمه‌ی چپ تصویر استفاده شود.



مدل مو جهت استفاده در نیروی نظامی و انتظامی. مزیت این مدل مو٬ صرفه جویی در تهیه‌ی کلاه است که از خروج مقادیر هنگفتی ارز از کشور جلوگیری خواهد کرد.



و در پایان نمونه‌ی یک بسیجی ذوب شده در ولایت را مشاهده می کنید:

Monday, June 21, 2010
آرش کمانگیر در مطلبی نوشته‌ی قبلی من٬ یعنی «خبررسانی به شیوه‌ی فارس نیوز» را مورد نقد و بررسی قرار داده است. اما چند نکته به نظرم رسید که بهتر دیدم در مورد نوشته‌ی او توضیح دهم:

۱- این نوشته از نظر من طنز یا هجو سیاسی است. من طنز نویس و طنز شناس حرفه ای نیستم٬ اما تا جایی که می دانم٬ هجو عبارت است از اغراق و بزرگنمایی مواردی که قویا مخالف آن هستم٬ با کمک گیری از سلاح خنده. اما برگردیم به نوشته‌ی من. بدیهی است که هدف از اعزام خبرنگار به یک رویداد٬ تنها و تنها تهیه‌ی عکس و خبر است. و اگر خبرنگاری نتواند این هدف را برآورده سازد٬ این موضوع به خودی خود خنده دار است. اما تجهیز هر خبرنگار ایرانی به جانماز و تسبیح و چفیه٬ اغراق نیست٬ چون آن را به چشم دیده ام. به علاوه٬ طبق استدلال حکومت ایران٬ خبرنگاران٬ سفرای غیررسمی جمهوری اسلامی هستندو باید الگوی رفتار اسلامی باشند. تنها آفتابه٬ آنهم «شاید» اغراق باشد٬ اما مطمئنم که همه‌ی ما ایرانی های بسیاری دیده ایم که در هنگام سفر به کشورهای خارجی با خود آفتابه همراه می کنند. پس تا اینجای کار٬ «تقریبا» هیچ اغراقی در کار نیست. پس مطمئن نیستم که تاکید روی پاراگراف اول نوشته‌ی من توسط آرش بابت چیست. مگر اینکه صرف استفاده از لفظ آفتابه٬ به خودی خود توهین آمیز قلمداد شود.
۲- تاکید آرش روی پاراگراف دوم٬ یعنی جایی که احتمالا خبرنگار در مستراح بوده و صحنه‌ی آتش زدن پرچم را از دست داده٬ همان بخش طنز ماجراست. وسواس بیش از حد افراد ایدئولوژی زده در تبعیت از دستوارت ایدئولوژیک شان٬ که خبرنگار فارس نیوز٬ با توجه به شواهدی که هر روز در فارس نیوز می بینیم٬ یکی از آنهاست٬ سوژه‌ی طنز من است.
۳- حس می کنم درک و برداشت ما مسلمانان عموما و ما ایرانیان خصوصا٬ از طنز با سایر ملل تفاوت معناداری باید داشته باشد. تقریبا هیچ موردی سراغ ندارم که یک سیاستمدار/شخص حقیقی غیرمسلمان و ایرانی به یک نوشته‌ی طنز/کارتون نسبت توهین آمیز یا به قول خودمان کیهانی داده باشد. در هیچ کجای دنیا غیر از خاور میانه سابقه نداشته که سفارت یک کشور خارجی به خاطر چند کاریکاتور مورد حمله قرار بگیرد٬ غیر از پاکستان٬ ایران٬ سوریه. در هیچ کجای دنیا یک نویسنده٬ کارتونیست به خاطر چند طرح و نقش تهدید به قتل نشده مگر توسط عده ای مسلمان.


۴- به گمان من٬ ادبیات کیهانی عبارت است از تهدید و ارعاب افراد و سپس عملی کردن آن به امداد نیروهای نه چندان گمنام و نه چندان غیبی امام زمان. منصفانه نیست هر مطلب طنزی (حتی تمسخر) را ادبیات کیهانی بنامیم چرا که اینکار باعث فرسایش واژه شده و آن را از معنای اصلی آن تهی می کند. مگر اینکه بخواهیم به زودی٬ سکه‌ی «طنز اسلامی» را هم در کنار سایر عبارات متناقض و بعضا مضحک از قبیل جمهوری اسلامی٬ جامعه‌ی مدنی اسلامی٬ روشنفکر اسلامی٬ اقتصاد اسلامی و این آخری یعنی سکولاریزم اسلامی٬ ضرب کنیم.
۵- جنبش سبز٬ به مفهوم حکومتی آن چیزی نیست که خود را منتسب به آن بدانم. شخصا نه تنها دلبستگی به آقایان موسوی و کروبی ندارم٬ بلکه آنها را به مراتب ناکارآمدتر و حتی خطرناکتر از احمدی نژاد می دانم٬ که توضیح دلایل آن در این مقال کوتاه میسر نیست. بنابراین «کیهانیزه شدن جنبش سبز»٬ احتمالا از هر جهت تیتری نامناسب برای مطلب آرش است.
۶- اما تنها دلیلی که من را به نوشتن این پاسخ واداشت٬ طرح این فرضیه از جانب آرش بود که من این نوشته را احتمالا برای خنک شدن دلم نوشته ام. آرش جان٬ صادقانه بگویم٬ از این برداشت شما «دلم سوخت». راستش دل خوشی ندارم از این «دستگاه نیت خوان» که ظاهرا همه‌ی ما ایرانی ها یکی در جیب خود داریم و در تمام مناسبات خانوادگی٬ تحصیلی٬ اجتماعی٬ اقتصادی و سیاسی خود از آن استفاده می کنیم.

نوشته های مرتبط:

«خبررسانی به شیوه‌ی فارس نیوز»