Showing posts with label مذهب. Show all posts
Showing posts with label مذهب. Show all posts
Thursday, July 8, 2010

یادش به خیر٬ آقامون همیشه به ننه‌مون می گفت: «ای مرده شور ببره هیکلت رو . مگه هیکلت رو می خوای ببری آخرت؟ تو این هیکل رو می خوای چه کار؟ استفاده هیکلت برای شوهرته و البته شوهرت برای توئه و برای بچه آوردن.»
(اینجا را هم ببینید.)

تصویری از خانواده‌ی حسن رحیمپور ازغدی
توضیح: به علت کمبود فضای تصویر٬ سه نفر از اعضای خانواده در این تصویر جا نشده اند.

برای همین خونه‌ی ما مثل لونه کفتر بود. ۱۴ تا برادر و خواهریم. آقامون دست میزد به ننه‌مون٬ ننه‌ی خدابیامرزمون باردار میشد. البته ۴ تا هم تلفات داشتیم.
Tuesday, June 1, 2010
بعضی از مذهبیون٬ به آتئیست ها برچسب می زنند که یقین بر عدم وجود خدا٬ مثل یقین بر وجود خدا٬ خودش نوعی مذهب است. آنها می گویند حداقل بگویید شاید خدا وجود داشته باشد.

در پاسخ به این عده باید گفت که هیچ شواهدی دال بر وجود اژدهای هفت سر یا اسب شاخدار و بالدار هم وجود ندارد ولی مردم نمی گویند شاید اژدهای هفت سر وجود داشته باشد. آیا واقعا امکان وجود اژدهای هفت سر هست؟ شاید. اما این احتمال آنقدر کم است که در عمل کسی زحمت باور کردن آن را به خود نمی دهد. در حقیقت می توان با تقریب خوبی گفت که اژدهای هفت سر وجود ندارد. این مثال از دنیای مادی بود تا نوع استدلال این عده را نشان دهد. اما درگیر شدن در بحث های کلامی بی انتها واقعا احمقانه است.


واقعیت این است که ما آگنوستیک (*) آتئیست هستیم. اما این جا دو موضوع مطرح میشود. وقتی در مورد مذاهب رسمی حرف می زنیم٬ ما آتئیست هستیم یعنی وقتی خدای واحد اسلام٬ یهود یا مسیحیت ادعاهایی می کند که با علوم قطعی در تضاد است یا حرفهایش با گذشت زمان تغییر می کند٬ می توانیم به یقین ادعا کنیم که چنین خدایی وجود ندارد. به عنوان مثال کوهها را میخهایی برای ثبات زمین دانستن٬ وقوع طوفانی موهوم و جهانگیر بدون وجود حتی یک مدرک علمی٬ وقوع زلزله بر اثر ارتعاش بدن زنان٬ ادعای تولید اسپرم در استخوان کمر و . . . ادعاهایی به کل مردود هستند. پس می توانیم با اطمینان وجود چنین خدایی را رد کنیم. اما این به این معنی نیست که خدا «اصلا» وجود ندارد. وقتی پای مبدا غایی هستی به میان می آید پاسخ ما این است: «هنوز نمی دانیم.»

* آگنوستیک کسی است که نمی داند خدا وجود دارد یا نه
Monday, April 19, 2010
۴۴ سال زمان لازم بود تا کلیسای کاتولیک رم٬ واتیکان٬ اعضای گروه بیتلز را مورد عفو قرار بدهد. گناه بیتل ها چه بود؟ ۴۰ سال پیش٬ جان لنون٬ یکی از اعضای گروه بیتلز در یک کنفرانس مطبوعاتی گفته بود: «مسیحیت روزی از بین خواهد رفت. مسیحیت با گذشت زمان٬ کمرنگ و کوچک خواهد شد. دلیلی هم نمی بینم در این مورد بحث کنم. زمان ثابت خواهد کرد که من درست می گویم. ما امروزه از عیسی مسیح پرطرفدار تریم و من مطمئن نیستم کدامیک زودتر از بین خواهد رفت: موسیقی راک اند رول یا مسیحیت.»


اما این گفته ها به مذاق کلیسای کاتولیک رم خوش نیامد و آنها اظهارات جان لنون را ترویج کفر و الحاد و باورهای شیطانی نامیدند.

حال پس از گذشت ۴۰ سال از این ماجرا٬ کلیسا با تغییر ۱۸۰ درجه ای از موضع قبلی خود در یکی از روزنامه های واتیکان از موسیقی این گروه با عنوان «اکسیری جادویی و منحصر به فرد از واژه ها و موسیقی» یاد می کند و ادامه می دهد: «گفته های لنون٬ بیشتر یک شوخی و لاف زنی توسط جوانی از طبقه‌ی کارگر بوده که در عصر الویس پریسلی زیسته و با موفقیت دور از انتظار در ایام جوانی روبرو شده است.» و باز هم ادامه می دهد: «ملودی های آنها موسیقی را تغییر داد و هنوز هم لذت بخش است. به راستی موسیقی پاپ٬ امروزه بدون آثار بیتلز چگونه می بود؟»


اگر به یاد داشته باشید٬ چند سال پیش٬ بعد از گذشت چهارصد و اندی سال بود که کلیسا از سر تقصیرات گالیله نیز به سبب ادعای کروی بودن و مرکز جهان نبودن کره‌ی زمین گذشت و او را مورد عفو الهی قرار داد.


اما اگر واقعا سرعت کلیسا در بررسی موضوعات در این حدود است٬ و برای عفو یک جوان جویای نام٬ نیاز به چهل سال زمان دارد٬ می توان انتظار داشت که کلیسا برای حل و فصل هر یک از موضوعات زیر نیز زمانی متناسب با آن نیاز خواهد داشت:


* حل و فصل مشکلات و انحرافات جنسی در میان کشیشان کلیسای مسیحی - ۲۵۰ سال
* پایان سوء استفاده‌ی جنسی از کودکان خردسال توسط مقامات عالی کلیسا - ۱۰۰۰ سال
* درک مفید بودن کاندوم جهت پیشگیری از ایدز و لزوم کنترل جمعیت - ۵۰۰۰ سال

راستی شما فکر می کنید همزمانی این عفو مضحک با اوج گیری انتقادات از کلیسا در مورد سوء استفاده‌ی جنسی از کودکان خردسال تصادفی است؟
Tuesday, March 16, 2010
آقای کروبی اخیرا در اظهار نظری گفته اند: جمهوری اسلامی دچار استبداد زدگی شده است.


قدیمتر ها٬ وقتی در روستای ما کسی از دنیا می رفت٬ اهالی ده می گفتند فلانی مرد. یاد ندارم کسی گفته باشد فلانی دچار مرگ زدگی شد. به همین خاطر هر چه به مغزمان فشار آوردیم٬ متوجه نشدیم دچار استبداد زدگی شدن یعنی چه؟ آیا منظور جناب کروبی این است که جمهوری اسلامی تبدیل به حکومت استبدای شده است؟

خوب این که گفتنش اینقدر سخت نیست. بله٬ اما چرا ایشان مانند هر آخوند دیگری علاقمند است لقمه را از پشت سر به دهان بگذارد؟ یادش به خیر یک آخوندی بود از بلاد انگلستان٬ به جای اینکه بگوید فلانی دزدی کرده است٬ می گفت فلانی تصرف نامشروع کرده است. از این گونه بازی با کلمات در دنیای آخوندها کم نیست. به هر حال آنها عمری را صرف همین کار می کنند و گذران زندگی شان از همین بازی با کلمات است.


اما از این هم که بگذریم٬ باید از جناب کروبی بپرسیم٬ دقیقا از چه موقع این اتفاق افتاده است و جمهوری اسلامی دچار استبداد زدگی شده است؟ از بعد از انتخابات اخیر؟ مگر در انتخابات اخیر چه اتفاق جدیدی افتاد؟ شورای نگهبان پدیده ای جدید بود؟ یا عملکرد شورای نگهبان تازه بود؟ نظارت استصوابی سبکی تازه بود؟ اعدام و کشت و کشتار مردم اتفاق جدیدی بود؟ حکم حکومتی اقدامی بدیع بود؟ بستن روزنامه ها و حذف مخالفان اتفاق تازه ای بود؟ دقیقا چه اتفاق تازه ای افتاده که جمهوری اسلامی را به استبداد زدگی دچار کرده است؟

اصلا شاید تمام این موارد قبلا هم وجود داشته اند و به عبارت بهتر جمهوری اسلامی از اولش هم استبدادی بوده اما استبدادش چرب تر از الان بوده اما الان خشکیده؟
Monday, March 1, 2010
نتایج یک تحقیق جدید نشان می دهد که رفتارهای سیاسی٬ مذهبی و جنسی در افراد٬ می توانند منعکس کننده‌ی هوش آنها باشند.

روانشناس تکوینی ساتوشی کانازاوا٬ از مدرسه‌ی سیاسی و اقتصادی لندن٬ از اطلاعات آماری به دست آمده چنین نتیجه ای گرفته است. این تحقیق که روی جامعه‌ی آماری بزرگی در سطح ملی در آمریکا انجام شده٬ نشان می دهد که افرادی که خود را بی خدا و لیبرال می نامند٬ از ضریب هوشی بالاتری برخوردارند. این نتیجه در مورد مردان تک همسر (و نه در زنان) نیز صدق می کند. نتایج این تحقیق در ماه مارچ ۲۰۱۰ مجله‌ی فصلی روانشناسی جامعه شناسانه (Social Psychology Quarterly) منتشر خواهد شد.

تفاوت بهره‌ی هوشی با اینکه به لحاظ آماری بسیار معنادار است٬ اما به لحاظ کمّی٬ اختلافی بیش از ۶ تا ۱۱ واحد نشان نمی دهد٬ همچنین این اطلاعات نباید برای برچسب زدن به افراد استفاده شود. با این وجود این تحقیق نشان می دهد که چگونه الگوهای شناختی از ایدئولوژی های خاصی منشعب میشوند و رفتارهای افراد چگونه شکل می گیرند.

در توضیح نتایج این تحقیق گفته میشود که تک زوجی٬ لیبرال مسلکی و بی خدایی٬ همگی بر خلاف مسیر فرگشتی نوع انسان در گذشته هستند. به عبارت دیگر٬ هیچ یک از این رفتارها نفعی جهت تضمین بقاء برای اجداد ما نداشته اند٬ با این وجود این رفتارها برآمده از هوش بالاتر هستند.

پروفسور جیمز بیلی٬ از دانشگاه جرج واشینگتن٬ که در این تحقیق شرکت نداشته٬ می گوید: «کاملا منطقی به نظر میرسد که ایده های نوآورانه و متفاوتی در فرآیند فرگشت برای به پیش راندن گونه های انسانی٬ اتخاذ شود. همچنین کاملا منطقی است که افرادی با بهره‌ی هوشی بالاتر چنین تصمیماتی را اتخاذ کنند. حتی امکان دارد چنین تصمیماتی٬ جهت نمایش برتری و خبرگی بر سایرین اتخاذ شود٬ که باز هم نشأت گرفته از هوش بالاتر است. در حقیقت همراهی با ایده هایی مثل لیبرال مسلکی یا بی خدایی راهی است برای ارتباط برقرار کردن با دیگران و تفهیم باهوش تر بودن شخص به آنها.»

این تحقیق نتیجه ای در مورد باهوش تر یا کم هوش تر بودن زنان تک همسر نمی گیرد. و این منطقی نیز به نظر میرسد. برای این که تک همسری همیشه برای زنان مفیدتر بوده٬ حتی هزاران سال پیش. معنی این حرف این است که این پدیده اتفاق جدیدی نیست.

اما برای مردان٬ تک همسری بر خلاف فرگشت فردی است. مردان پیشین با هدف منتشر کردن هر چه بیشتر ژنهای خود٬ چندین همسر اختیار می کردند٬ چرا که زنان ۹ ماه برای بارداری و مدت زمان بسیار بیشتری برای مراقبت از کودکان خردسال نیاز داشتند٬ طبیعتا نیاز به تداوم ارتباط با جفت جهت تامین نیازهای او داشتند.

این تئوری در مورد مذهب٬ می گوید مذهب کمکی برای بقاء به افراد نمی کرده بلکه بیشتر افراد را به سمت توهم گرایی سوق می داده است. مثلا اگر صدایی در دوردست شنیده شود٬ بشر نخستین خود را آماده برای مقابله با تهدید می کرد. اما مذهب بشر را هر چه بیشتر متوهم کرده و توهم بیشتر منجر به گرایش بیشتر به مذهب شده و نتیجه این که بشر دست خدا را در هر کجا می بیند.»

شرکت کنندگان در این تحقیق٬ که خود را بی خدا نامیدند٬ در سنین بزرگسالی٬ دارای ضریب متوسط هوشی ۱۰۳ هستند حال آنکه بزرگسالان مذهبی٬ متوسط ۹۷ را اختیار می کنند. بیلی می گوید: «بی خدایی به افراد اجازه می دهد بدون گیرکردن در ساختار دست و پاگیر مذاهب٬ رو به جلو حرکت کرده و برای زندگی برنامه ریزی کنند. اصولا از دید مذهبی٬ هر پدیده‌ی نویی به منزله‌ی یک تهدید تلقی میشود. چرا که تقریبا تمامی سیستم های مذهبی مبتنی بر امور ابدی و دائمی هستند.»

در این تحقیق٬ لیبرال بودن در مقابل محافظه کاری٬ به معنی توجه نشان دادن به افرادی که از نظر ژنتیکی به شما مرتبط نیستند و تمایل برای هزینه کردن از منابع شخصی برای آنها معنی شده است. موضوعاتی از قبیل سقط چنین٬ کنترل سلاححهای شخصی یا حقوق همجنس گرایان در این تعریف لحاظ نشده اند.

بیلی ادامه می دهد: «افراد لیبرال٬ بیشتر به غریبه ها توجه نشان می دهند و به انها کمک می کنند٬ حال انکه محافظه کارها عموما به افرادی کمک می کنند که به آنها شبیه تر هستند.»

این رفتار اجداد ما بوده که پیش از هر چیز به حلقه‌ی بستگان خود رسیدگی کنند. در واقع توجه به اغیار یا لیبرال مسلکی٬ از دید فرگشتی غیر طبیعی است. این تحقیق نشان می دهد بزرگسالان جوانی که خود را «بسیار محافظه کار» می خوانند٬ بهره‌ی هوشی متوسطی برابر با ۹۵ دارند در حالی که آنان که خود را «بسیار لیبرال» می خوانند٬ بهره‌ی هوشی متوسط ۱۰۶ را کسب کردند.

لازم به ذکر است که بیلی و کانازاوا٬ هیچ یک خود را لیبرال نمی نامند.

منبع: سی ان ان
Thursday, February 4, 2010
قسمتهای قبلی این نوشته:


کشاورزی به عنوان روشی برای زندگی٬ در بیرون از منطقه‌ی اریحا نیز به سرعت گسترش پیدا کرد؛ باستان شناسان بقایای کلنی های باستانی را در دره‌ی رود اردن٬ صحرای سینا و کوه کارمل یافته اند. در واقع همزمان با پرورش گیاهان و اهلی کردن حیوانات٬ کشاورزان باستانی آموختند که چگونه میتوان غذا را برای مصارف آینده ذخیره کرد٬ که این امر منجر به افزایش جمعیت٬ نوآوری و پیچیده تر شدن جوامع آنان شد. آنان همچنین سفالگری را اختراع کردند و هنر و فرهنگ شروع به شکوفا شدن کرد.



ظروف سفالی کشف شده در منطقه‌ی اریحا


این انفجار خلاقیت٬ در هنر قومی به نام یرموکیان٬ که در جنوب دریای الخلیل در حدود ۸۰۰۰ سال پیش می زیستند٬ بیشتر و بهتر قابل مشاهده است. در سالهای ۱۹۳۰ که مهاجرین یهودی در حال تاسیس شهر کیبوتز شهرالجولان در حاشیه‌ی رود یرموک بودند٬ تعداد زیادی قطعات سفالی بسیار زیبا یافتند که با خطوط زیگزاگی حکاکی و با رنگ قرمز تزئین شده بودند.


بعضی از این سفالگری ها به شکل زنی در حالت نشسته است که سری دراز دارد و احتمالا رب النوع باروری و حاصلخیزی بوده است. تنها در همین سایت٬ تاکنون بیش از ۳۰۰ مجسمه از این نوع به دست آمده است.



اکتشافات بعدی از آثار هنری سبک یرموکیان در مگیدو واقع در شمال اسرائیل٬ بیبلوس در لبنان و تقریبا ۲۰ مکان دیگر در سرزمین مقدس٬ نشان از گسترش روزافزون فرهنگ یرموکیان در منطقه دارد.

برگرفته از کتاب سرزمین مقدس٬ نشنال جئوگرافیک.

ادامه دارد. . .
Wednesday, February 3, 2010
قسمت قبلی این نوشته:

سرزمین مقدس٬ قسمت اول

به عنوان مثال در مکانی به نام عبیدیه واقع در دره‌ی رود اردن٬ باستان شناسان ابزارهایی سنگی کشف کرده اند که عمر آنها به بیش از یک میلیون و چهارصدهزار سال می رسد و به احتمال زیاد هومینین ها (قدیمی ترین اسلاف بشر بیرون از آفریقا)٬ که حدود یک میلیون و هشتصد هزار سال قبل در منطقه‌ی مانیسی (Dmanisi) در گرجستان امروزی می زیسته اند٬ از همین مسیر عبور کرده اند. در مکان دیگری واقع در دره‌ی بزرگ٬ به نام خشر بنوت یعقوب٬ باستان شناسان نخستین بقایای تسلط انسان بر آتش را یافته اند که عمر آن به ۷۸۰٬۰۰۰ سال میرسد. و زمانی که گونه‌ی ما٬ یعنی هوموساپینس در حدود ۱۰۰٬۰۰۰ سال پیش سفر خود به خارج از آفریقا را آغاز کرد٬ برای اولین بار در غارهایی که از شش گوشه٬ ارتفاعات سرزمین اسرائیل را احاطه کرده اند٬ سکنی گزید.


حفاری های باستان شناسی در سایت خشر بنوت یعقوب

این انسانها دسته های بدوی شکارچی ای بودند که از دید آنان سرزمین مقدس امروزی٬ ایستگاهی پر از شکار و منابع طبیعی در نخستین طی الارض های شان بود. اما وقتی انسانهای مدرن شروع به ریشه دوانیدن کردند٬ این سرزمین جایی بود که آنها تصمیم گرفتند اولین خانه های خود را در آن بسازند. شکی نیست که هوای معتدل مدیترانه ای این سرزمین٬ خاک حاصل خیز آن و رودخانه های متعدد آن جاذبه های طبیعی برای این تصمیم بوده اند. نخستین نشانه های میل به ساکن شدن در این منطقه در مکانی به نام «اوهالو۲» به عمر تقریبی ۲۳٬۰۰۰ سال٬ دیده میشود٬ مکانی واقع در جنوب شرقی دریای الخلیل٬ که آثار سرپناههای ساخته شده از شاخ و برگ درختان به همراه بقایای گلها و گیاهان جمع آوری شده در آنها از جمله جو برجای مانده است. ۸۵۰۰ سال بعد٬ مردمانی اسرارآمیز و نیمه ساکن به نام نطوفیان شروع به زاد و ولد در مناطقی کردند که امروزه اسرائیل٬ اراضی فلسطینی٬ سوریه و اردن نامیده میشوند. آنها در خانه های ساخته شده از شاخ و برگ زندگی می کردند٬ غزال و قوچ شکار می کردند٬ به داشت و برداشت دانه های وحشی اهتمام می ورزیدند و مردگان خود را در قبرستانی نزدیک به خود دفن می کردند.


خانه های ساخته شده از شاخ و برگ درختان

باستان شناس بریتانیایی به نام کتلین کنیون٬ در حدود سال ۱۹۵۰ دست به حفاری های گسترده در مکانی به نام تل السلطان واقع در اریحا٬ که محل زندگی نطوفیان بود٬ زد. در اریحا که نطوفیان احتمالا به خاطر وجود چشمه های متعدد آب تصمیم به اقامت در آن گرفتند٬ کنیون لایه های تاریخ را یکی پس از دیگری از زیر خاک بیرون کشید. درست یک لایه بالاتر از بقایای نطوفیان٬ او نخستین آثار مزرعه داری توسط انسان را که به ۱۱٬۰۰۰ سال قبل بر می گردد٬ کشف کرد. این کشف همچنین شامل یک برج بسیار زیبای سنگی به ارتفاع تقریبی هشت و نیم متر و مخزنی از جمجمه های انسان با چهره هایی گچ اندود شده٬ میشود.


برج سنگی ساخته شده توسط نطوفیان واقع در اریحا٬ اسرائیل

این مقطع زمانی٬ همان است که باستان شناسان از آن به عنوان عصر نوسنگی یاد می کنند٬ عصری که یکی از مراحل مهم حرکت بشر به سوی تمدن بود.

برگرفته از کتاب سرزمین مقدس٬ نشنال جئوگرافیک.

ادامه دارد. . .
Monday, February 1, 2010
سرزمین مقدس. برای ۳/۵ میلیارد نفر از ساکنان کره‌ی زمین٬ یهودیان٬ مسیحیان و مسلمانان٬ این دو کلمه تداعی کننده‌ی سرزمینی جادویی است؛ چشمه‌ی جوشان معجزات که اساس یکتاپرستی موجود در مذهاب آنان از این سرزمین جاری شده است.


مومنین هر سه دین٬ این قطعه‌ی کوچک زمین را گرامی می دارند. سرزمینی که در قدیم کنعان نامیده می شد و در زمان حال محدوده ای است شامل اسرائیل٬ اراضی فلسطینی٬ لبنان٬ بخشهایی از اردن و سوریه و مصر. آنان این سرزمین را گرامی می دارند از آنرو که خدای آنان در این سرزمین خود را به بشر معرفی و سخنانش را به او عرضه کرد٬ اینجا جایی است که وقایع موجود در تورات و انجیل در آن روی داده است. در حقیقت هر سه دین بزرگ٬ خود را میراث دار ِ بزرگ خاندان٬ ابراهیم٬ می دانند. هم او که خدایش به او فرمان داد با همسرش سارا به کنعان برود و به او وعده‌ی قوم برگزیده را داد.


جبرئیل٬ ابراهیم و اسحاق٬ اثر رامبراند٬ ۱۶۳۴


حتی افرادی که به متون موجود در کتب مقدس به صورت تحت اللفظی باور ندارند٬ به سرزمین مقدس به دیده‌ی مکانی می نگرند که محل آمیزش و شکوفایی افسانه ها٬ فرهنگها و وقایع تاریخی بوده است. وقایعی که تاثیر انکار ناپذیری در سرنوشت بشر امروزین داشته و دارند. بسیاری از شهرهایی که در انجیل از آنان نام برده شده٬ حبرون٬ اورشلیم٬ غزه٬ بئر شبع و اریحا نام مکانهایی واقعی بوده اند که بعضی از آنها حتی امروز و هنوز اماکن پررونقی هستند. همچنین باستان شناسان بقایای چندین مکان دیگر که در کتب مقدس از آنها نام برده شده را از زیر خاک بیرون کشیده اند. امروزه یهودیان٬ مسیحیان و مسلمانان هر یک به دنبال سهم و حق خود از این سرزمین هستند٬ سرزمینی واقع شده میان دریا و بیابان٬ با کوههایی صعب العبور و دره ها و رودخانه ها.

چه عاملی موجب نقش حیاتی سرزمین مقدس در تاریخ بشر شد؟ پاسخ به این سوال در اعماق تاریخ فرگشتی نوع انسان نهفته است. در حدود دو میلیون سال پیش٬ زمانی که اجداد انسان امروزین یعنی هومینین ها ساکن در نواحی شرقی آفریقا٬ سرزمین اصلی خود را ترک کرده و شروع به اسکان در نواحی دیگر زمین کردند.


بسیاری از مردم شناسان٬ معتقدند این گروه در مسیر دره‌ی بزرگ٬ مسیری به طول ۴۰۰۰ مایل (۶۰۰۰ کیلومتر) حرکت کرده اند٬ مسیری که از شرق آفریقای مرکزی شروع شده و از بحر المیت و دره‌ی رود اردن گذشته و تا سیبری ادامه می یابد.


برگرفته از کتاب سرزمین مقدس٬ نشنال جئوگرافیک.

ادامه دارد. . .
Monday, January 4, 2010
شک ندارم که زیاده روی در مصرف‌ش کشنده است. اما اگر به اندازه مصرف بشه٬ میتونه عده‌ی زیادی از مردم را راضی و خوشحال نگه داره٬ که خوب احتمالا دلیل کافی و متقاعد کننده ای برای ادامه‌ی وجود و تولید اش باشه. با این وجود جای تاسفه که حتی مقدار کمی‌ش هم می تونه باعث ضایع شدن شخصیت بعضی آدمهای بی ظرفیت بشه. در مورد من٬ بیشتر باعث خواب آلودگی ام میشه.


بعضی ها ادعا می کنند که اثرات مثبتی بر سلامتی داره. ممکنه این ادعا درست باشه٬ اما احتمالا این خواص در آب انگور هم هست.

اگر ازش لذت می برید و ظرفیت خودتونو میدونید٬ نوش جان! اما من ترجیح می دم کنار بایستم و دلم هم نمیخواد که مجبور بشم این حرف رو دوباره تکرار کنم.

جدی می گم: بنوش و لذت ببر. اما فقط میخوام تا موقعی این دور و برها باشی که نری روی اعصابم. فقط یادت باشه که اگر تبدیل شدی به یک دهن گشاد عربده کش عوضی٬ مصرف شراب عذر موجهی نیست.

در آخر اینکه اگر احساس کردی که زندگیت داره به خاطر این موضوع به فاک میره٬ من آماده‌ی کمک هستم.

منبع: JHUGER.COM
Wednesday, December 16, 2009
یک میلیون دلار زیر رختخوابته! آره بابا راست میگم٬ زیر رختخواب خودت٬ برو نگاه کن من اینجا منتظر میمونم.
. . .
چی؟ نبود؟ عجیبه واقعا! خوب نگاه کردی؟ مطمئنی؟ یه نگاه دیگه بکنی ضرر نداره ها! ایندفه خوب خوب خوب نگاه کن.
. . .
هوم م م م ... زیر موکت رو هم نگاه کردی؟ بله میدونم اول چی گفتم. اما خوب زیر موکتی که زیر رختخوابته٬ باز هم میشه زیر رختخوابت دیگه مگه نه؟
. . .


هیچی؟ خوب اگه تو قلمبگی شمش ها یا سکه ها رو زیر موکت حس نکردی دلیل نمیشه که! ممکنه اسکناسها یکی یکی زیر موکت چیده شده باشن. میدونم که موکتت هم با چسب چسبیده به زمین. خوب به این فکر کن که اگر یک میلیون دلار رو در بیاری٬ کل موکت رو عوض می کنی.
. . .
ببین راستش من فکر می کنم تو به اندازه‌ی کافی تلاش نمی کنی. باید زمین رو هم بشکافی. پس چی که مطمئنم پولها اون زیره! این نسخه‌ی قدیمی نقشه‌ی گنج که دست منه٬ اینو میگه. میتونی ثابت کنی که این نقشه که دست منه جعلیه؟ می دونم٬ من هم فکر نمی کردم بتونی.
. . .
خوب معلومه که باید زمین رو بکَنی. این یه گنچ مدفونه٬ مگه نه؟ گنج مدفون رو اصولا همینجوری در میارن. همه اینو میدونن. مگه تو خرفتی که همچین چیزی رو ندونی؟
. . .
عمیق تر. بیشتر باید بکَنی.
. . .
اصلا میدونی چیه آقای همه چیز دون؟ ثابت کن که گنجی اون زیر دفن نشده. این ادعا که چیزی اون زیر دفن نشده اصلا عقلانی نیست. باید اینقدر زمینو بکَنی تا برسی به هاوایی. قبول داری که جایی به اسم هاوایی وجود داره دیگه٬ مگه نه؟ اصلا تا حالا هاوایی رو دیدی؟ می دونستم که ندیدی. خوب پس ببین بعضی چیزها هست که خودتم قبول داری باید ندیده قبولشون کرد. پس به کندن ادامه بده.
. . .
عمیق تر.
. . .
این خاکی رو که تو داری در میاری بررسی کردم. یه مقدار خیلی کمی طلا توش پیدا میشه. در حد چند مولکول. فکر کنم داری نزدیک میشی. نخیر. هیچ هم طبیعی نیست. اگر طلا همینجور به صورت طبیعی به وجود می اومد ما الان همه میلیونر بودیم٬ مگه نه؟
. . .
یه نفر رو میشناسم که خاکی رو که تو بهم دادی آزمایش کرد. اون مساحت رختخواب تو رو محاسبه کرد و میزان طلای موجود در این سطح رو به عمق چاهی که تو تا هاوایی قراره بکنی٬ ضرب کرد و خوب با توجه به اینکه وقتی به مرکز زمین نزدیک میشی میزان طلای موجود در واحد حجم بیشتر هم میشه . . . هوم م م م . . . بفرما! این هم مستندات علمی برای اینکه یک میلیون دلار زیر رختخواب تو مخفی شده. محشر نیست؟
. . .
نمیشه که الان وسط کار٬ کار رو متوقف کنی. واسه چی اینقدر عصبانی ای تو؟ ببین به خاطر این همه کندن زمین چه هیکل توپی به هم زدی؟ مطمئنا همین موضوع یک میلیون دلار می ارزه! من فکر می کنم که خودت هم مطمئنی اون زیر یک میلیون دلار طلا مخفی شده. وگرنه برای چی اصلا همچین چاهی کندی؟ من فکر می کنم تو از این می ترسی که اگر بیشتر بکنی٬ طلا رو حتما پیدا کنی. برای چی اینقدر از پول بدت میاد؟ مگه تو تارک الدنیایی؟
. . .
اصلا میدونی چیه؟ من و یه عده از دوستام میایم اونجا رو می کنیم. معلومه که از اتاق خواب تو نمی رم بیرون. حق و حقوق تو؟ پس حق و حقوق من چی؟ اصلا منصفانه نیست که تو به من اجازه ندی اون جا رو بکنم٬ فقط به این دلیل که تو فکر می کنی اونجا طلا نیست. تازه اینکه ادعا کنی یا باور کنی که اونجا طلا نیست٬ خیلی ضایع تره!. من فکر می کنم تو واقعا تنبلی.
. . .
واسه چی اینجوری داری همه جا داد میزنی که زیر رختخوابت طلا نیست؟ این بیشتر ثابت می کنه که در درون خودت باور داری که اونجا طلا هست. اگر واقعا مطمئن بودی که اونجا طلا نیست اصلا به فکرت هم نمی رسید که بیای داد بزنی که اونجا طلا نیست. مثلا ممکن بود که تو بیای داد بزنی که زیر رختخوابت حاجی فیروز قایم نشده؟ تو وجود طلا رو اون زیر انکار می کنی چون میدونی که اونجاست.
. . .



شما «طلا ناباورها» همتون دورو و دروغگویید. همش راجع به تحمل و مدارا و حقوق افراد و احترام متقابل حرف می زنید اما به آدمهایی که میخوان شما رو مجبور کنن زیر رختخوابتون رو بکنید٬ گیر بیخود می دید. شما به آدمها توهین می کنید.

منبع: JHUGER.COM
Thursday, November 26, 2009
اینجا جایی است که به باور مسیحیان٬ دنیا در آن به پایان می رسد.


با کلیک روی تصویر٬ ویدئو را روی یوتیوب ببینید.


طنز ماجرا اینجاست که به خاطر قدرت مذهب در هل دادن بشر به سمت انجام اعمال مخرب٬ حقیقتا ممکن است دنیا به پایان برسد. واقعیت محض این است که برای بقای بشر٬ مذهب باید بمیرد. زمان به سرعت می گذرد و سپردن تصمیم گیریهای کلیدی به دست مذهبیون و افراد گریزان از خردگرایی٬ ممکن است برای بشریت گران تمام شود. افرادی که به جای هدایت کشتی بشریت با قطب نما٬ به جادو و جنبل و امامی ناپیدا متوسل میشوند.

جرج بوش برای پیروزی در عراق بسیار دعا کرد اما سعی نکرد چیزی در مورد این کشور بیاموزد. ایمان٬ یعنی ارزش شمردنِ «عدم تفکر» و این چیزی نیست که مایه‌ی فخر و مباهات باشد. و آن کسانی که موعظه به ایمان می کنند و آن را رواج می دهند و به آن برتری می بخشند٬ برده داران هوشمندی هستند که بشریت را در کلافی از تخیلات و اوهام پوچ نگه می دارند٬ تخیلاتی که موجب پدید آمدن و مشروع جلوه دادن اشتهای بی پایان برای تخریب های بسیار٬ شده است. مذهب خطرناک است به این دلیل که به انسانهایی که پاسخ به همه‌ی سوالات را ندارند٬ عکس این موضوع را القا می کند.

خیلی از مردم فکر می کنند که خیلی عالی است که فردی بگوید: «خداوندا! راضی ام به رضای تو! هر چه تو بگویی انجام خواهم داد.» و البته از آنجایی که خدایی وجود ندارد که پاسخ آنها را بدهد٬ این خلا با آدمهایی پر میشود که خود فاسدند و محدودیت ها و علایق خود را دارند.

و به آنهایی که مدعی اند که همه چیز را می دانند٬ می دانند که پس از مرگ چه به سر ما می آید٬ به آنها قول می دهم که نه! نمی دانید. می پرسید چطور می توانم اینطور مطمئن باشم؟ برای اینکه من هم نمی دانم و آن مدعیان٬ قدرت ذهنی خارق العاده ای که من فاقد آن باشم٬ ندارند. تنها برخورد مناسب در برابر پرسشهای بزرگی که در برابر بشریت است٬ یقینی مغرورانه که ویژگی مشترک همه‌ی مذاهب است٬ نیست٬ بلکه «شک» است٬ «شک» با خود تواضع می آورد و متواضع بودن٬ صفتی است که بشر باید اختیار کند با در نظر گرفتن این نکته که تاریخ بشر٬ مملو است از برداشتهای سراسر غلط از همه چیز.

به همین دلیل است که آدمهای معقول و مذهب گریز باید به ترس خود فائق آیند٬ از تاریکی خارج شوند و با اعتماد به نفس٬ ابراز وجود کنند.

آن افرادی هم که خود را مذهبی میانه رو می نامند٬ باید در آینه به خود بنگرند و ببینند که آرامش و تسکین خاطری که اینگونه به دست می آورند٬ به بهایی وحشتناک تمام میشود. اگر شما عضو یک انجمن٬ یک حزب سیاسی یا هر گروه دیگری بودید که تا این حد به تعصب٬ زن ستیزی٬ ضد همجنس گرایی٬ خشونت و نادانی گره خورده بود٬ به نشانه‌ی اعتراض از آن استعفا می دادید. عکس العملی غیر از این٬ یعنی شریک جرم بودن٬ یعنی همسر یک مافیایی بودن که از تمام جنایات باخبر است و دم بر نمی آورد٬ یعنی جاده صاف کن اقتدارطلبانی بودن که مشروعیت خود را از میلیاردها انسان مانند خود کسب می کنند.

اگر دنیا در این مکان یا هر مکان دیگری به پایان برسد٬ یا اگر بعد از تخریب های بسیار گسترده در اثر استفاده از سلاحهای هسته ای متاثر از تعالیم مذهبی٬ راهی برای ما به آینده باقی بماند٬ بیایید تا از یاد نبریم که مشکل اصلی چه بود. ما روشهای کشتار جمعی در مقیاس وسیع را پیش از فائق آمدن بر مشکل مغزی و روانی‌مان که ما را به آن تشویق و ترغیب می کرد٬ آموختیم. این کل ماجراست. بالغ شوید یا بمیرید.

برگرفته از سکانس پایانی فیلم «رلیگیولس*» اثر بیل ماهر٬ نویسنده٬ فعال سیاسی و اجتماعی و کمدین آمریکایی



* «رلیگیولس» (Religulous) واژه ای است ساختکی متشکل از دو کلمه‌ی «رلیجن» (Religion)به معنای مذهب و «ریدیکیولس» (Ridiculous) به معنی مضحک و مسخره.
Tuesday, November 24, 2009
وقتی پای چزت و پرت گویی وسط میاد٬ شیادترین کاسب ها باید جلوی روحانیون لنگ بندازن. وقتی پای چرت و پرت گفتن وسط میاد٬ یعنی در سطح لیگ برتر٬ در سطح تیم ملی٬ باید که در برابر قهرمان همیشگی ِ وعده وعید های دروغ و ادعاهای اغراق آمیز٬ یعنی مذهب٬ سر تعظیم فرود بیاریم. هیچ حریفی هم براش نمی بینم٬ هیچ حریفی. مذهب به سادگی گوی رقابت در زمینه‌ی چرت و پرت گویی را از بقیه ربوده. فکرشو بکنین! مذهب میلیونها نفر رو متقاعد کرده که یه مرد نامرئی وسط آسمونا زندگی می کنه که من و تو٬ هر کاری٬ هر دقیقه هر روز می کنیم٬ داره می بینه. این آقای نامرئی٬ یه لیست هم داره که توش ۱۰ تا موضوع رو ردیف کرده که اعمال ممنوعه ان. و اگر تو مرتکب یکی از این ده عمل بشی٬ این آقای نامرئی یه جایی آماده کرده پر از آتیش و دود سوزان و شکنجه و عذاب٬ اونوقت می فرستت اونجا تا درد بکشی و سرب بریزه تو حلقت و شکنجه ات بده و تو هم هی عربده بزنی تا ابدالآباد!



اما دوستت داره! این آقای نامرئی تو رو خیلی دوست داره و البته٬ یک کمی هم پول لازم داره. این آقای نامرئی٬ قدرتمندترین قدرتمندان٬ بی نقص و عیبه٬ دانای همه چیزه٬ عقل کُله٬ اما یه جورایی پول لازم داره٬ مذهب میلیاردها دلار پول از مردم می گیره٬ مالیات هم نمی ده و همیشه هم یه کم دیگه بیشتر میخواد. مرد میخوام مزخرف بیاره رو دست این٬ گندت بزنن هی!

اما یه چیزی بهتون بگم٬ صادقانه میگم٬ وقتی پای ایمان به خدا وسط میاد٬ من واقعا سعی‌مو کردم٬ واقعا واقعا سعی کردم باورش کنم. سعی کردم باور کنم که خدایی هست که همه‌ی ما رو شبیه به خودش آفریده و خیلی هم دوستمون داره و ناظر تموم اعمالمونه. واقعا سعی کردم اینو باور کنم٬ ولی یه چیزی بین خودمون بمونه٬ هر چی بیشتر عمر می کنی و بیشتر دور و برت رو نگاه می کنی٬ می فهمی یه چیزی بد جوری بوی گه می ده!

یه چیزی این وسط جور در نمیاد! جنگ٬ بیماری٬ تخریب٬ گرسنگی٬ کثافت٬ شکنجه٬ جرم و جنایت٬ فساد و برنامه‌ی بیست و سی. یه چیزی قطعا این وسط جور در نمیاد. این عملکرد خوبی نیست. اگر این بهترین چیزیه که خدا میتونه خلق کنه٬ اصلا برام جذابیتی نداره. نتایج این شکلی چیزی نیست که جاش توی رزومه‌ی یک موجود مافوق باشه. همچین چیزایی رو میشه از یه آفتابه دار بداخلاق مسجد شاه انتظار داشت٬ و بین خودمون باشه٬ توی یه دنیای درست حسابی٬ همچین مرتیکه‌ی نکبتی باید مدتها پیش از سمتش خلع شده باشه. راستی من گفتم «همچین مرتیکه ای» برای اینکه با دیدن این نتایج٬ سرسختانه فکر می کنم اگه خدایی باشه٬ باید یه مردی مثل خودمون باشه.

هیچ زنی هیچ وقت نمیتونه اینجوری برینه به اوضاع. بنابراین اگر خدایی وجود داشته باشه٬ احتمالا آدمای عاقل فکر می کنن که این یارو حداقلش یه مرد بی عرضه است و شاید٬ فقط شاید٬ اصلا به تخمش هم نیست. یعنی اصلا هیچ چیز به تخمش هم نیست٬ و اینم بگم که همیچین خصوصیتی رو اتفاقا خیلی هم باهاش حال می کنم٬ و البته این نتایج ضایع رو به درستی توضیح میده.

پس به جای اینکه یه آدم کوکی مذهبی بی مخ باشم که بی هدف و بی فکر و کورکورانه چنین ازگل بی خاصیتی رو بپرستم که هیچی به تخمش هم نیست٬ تصمیم گرفتم چشمامو باز کنم و دنبال چیز بهتری برای پرستش بگردم٬ چیزی که بشه روش حساب کرد.

و بلافاصله یاد خورشید افتادم٬ همینجوری یهویی. یه شبه شدم یه خورشید پرست. البته نه یه شبه چون خورشید رو شبها نمیشه دید٬ منظورم یه روزه بود. به چند دلیل٬ اول از همه اینکه می تونم ببینمش٬ اوکی؟ برخلاف خداهای دیگه میشه خورشید رو دید. خیلی هم رو این موضوع جدی ام. وقتی چیزی رو می بینی٬ یه جورایی بهتر میشه روش حساب کرد میدونی چی میگم؟ خوب من هر روز خورشید رو می بینم و اون هم هر چیز لازم دارم بهم میده: نور٬ گرما٬ عذا٬ گلهای توی پارک٬ انعکاس نور توی دریاچه٬ بعضی موقع ها هم سرطان پوست٬ اما نالوطی ها٬ منصف باشین٬ حداقل ملت رو به خاطر این که ازش خوششون نمیاد به صلیب نمی کشه٬ اعدام نمی کنه و زنده زنده نمیسوزونه.

پرستش خورشید خیلی ساده‌س. هیچ رمز و رازی در میون نیست. شکوه و جلالی نمیخواد. هیچکی ازت پول نمیخواد٬ لازم نیست براش نوحه بخونی٬ هیچ مکان خاصی هم لازم نیست که هفته ای یه بار جمع شیم اونجا تا پز لباسامونو به هم بدیم٬ و بهترین چیز در مورد خورشید اینه که هیچ وقت بهم نمیگه که من یه آشغال بی ارزشم. هیچ وقت بهم نمیگه من آدم بدی هستم که باید توبه کنم٬ هیچ وقت حرف نامهربانانه ای نمیزنه٬ باهام خوش رفتاری می کنه. پس من خورشیدو می پرستم٬ به درگاهش نذر و نیاز هم نمی کنم٬ میدونین چرا؟ اینکه فرض کنم پسرخالمه و خواسته هامو برآورده می کنه خیلی مودبانه نیست.

اغلب فکر می کنم مردم با خدا گستاخانه برخورد می کنن٬ اینطور نیست؟ میلیاردها و میلیاردها نفر هر روز ازش انتظار چیز میز و لطف دارن. اینکارو برام بکن٬ اینو بهم بده٬ یه ماشین نو میخوام٬ یه شغل بهتر میخوام و بیشتر این زیاده خواهی ها هم جمعه ها عنوان میشن. همون روزی که خدا هم تعطیله میخواد استراحت کنه٬ میدونین٬ آخه خوب نیس. آدم با رفیقش اینجوری تا نمی کنه.

اما خوب مردم نذر و نیاز می کنن برای چیزای مختلف٬ خواهرتون میخواد لاپاشو عمل کنه٬ برادرتون شاش بند شده نمیتونه بشاشه٬ و مهمترینش اینکه دلتون میخواد ترتیب اون دختر خوشگله که توی مغازه‌ی سر کوچه کار می کنه را بدین. همونی که مژه هاش خوشگله٬ شاسی‌اش بلنده. اصلا میدونین٬ منم میگم بابا سگ خور٬ هر چی میخواین از خدا بخواین٬ اما هدف مقدس خلقت چی میشه؟

یادتون میاد؟ هدف مقدس خلقت! همونی که قبلا ها می گفتن خدا یه هدف مقدسی از خلقت داشت٬ همونی که خدا کلی روش فکر کرد٬ همونی که فکر کرد خیلی نقشه‌ی خوبیه. طی میلیاردها و میلیاردها سال گذشته این هدف مقدس داشت کارش رو میکرد٬ حالا تو از راه رسیدی یه چیزی میخوای٬ فرض کن این چیزی که تو میخوای بخشی از هدف مقدس خلقت نیست٬ چیکار میخوای بکنی؟ میخوای خدا چیکار کنه؟ نقشه شو عوض کنه؟ فقط واسه خاطر تو؟ فکر نمی کنی یه کم طلبکارانه‌س؟ بابا این هرف مقدس خلقته! نمیشه که هر کون نشوری یه صحیفه سجادیه‌ی ۲ هزار تومنی بخره و بیاد برینه تو نقشه‌ی خلقت!

اینم یه چیز دیگه٬ یه مشکل دیگه که ممکنه بهش بربخوری: فرض کن جواب دعاهاتو نگرفتی. اون وقت چی میگی؟ «خواست خداست.» یا «هر چی خدا بخواد.» باشه٬ ولی اگه خواست خداست و اون هر کاری دلش بخواد میکنه٬ پس چرا از اولش خودت رو سبک می کنی بهش رو میندازی؟ به نظر من این کار بزرگترین اتلاف وقته. نمیشه همون اول از قسمت عز و التماسش رد بشی مستقیم بری سر «خواست خدا»؟ آدم قاطی می کنه!

به خاطر همین شلوغ پلوغی ها من تصمیم گرفتم خورشید رو بپرستم. ولی همونطور که قبلا هم گفتم٬ واسه‌ش دعا نمی کنم. اصلا میدونی من به درگاه کی دعا می کنم؟ جو پسکی (Joe Pesci). میدونی چرا؟ واسه اینکه اولا هنرپیشه‌ی خوبیه٬ دوما مردیه که از پس کار بر میاد. جو پسکی نمیرینه به کار. اصلا راستش اینه که خدا جو پسکی رو فرستاد تا دو سه تا کارو راس و ریس کنه! (هنرپیشه‌ی آمریکایی ایتالیایی الاصل که معمولا در فیلم ها نقش آدمکشی حرفه ای را بازی می کند که کار را نصفه نیمه رها نمی کند. - مترجم)

من سالها از خدا خواستم تا فکری به حال همسایه‌ی پر سر و صدامون با اون سگ واق واقوش بکنه. اما آخرش جو پسکی اومد با یه ویزیت ننه‌ی یارو رو عروس کرد. خیلی جالبه! با یه چوب بیس بال چه کارها که نمیشه کرد.

الان حدود یه سالی میشه که هر موقع چیزی میخوام٬ از جو پسکی میخوام و یه چیزی نظرمو جلب کرده. اونم اینه که خواسته های من از جو پسکی معمولا ۵۰ درصد مواقع برآورده میشن. درست مثل موقعی که از خدا چیزی میخواستم. اونم همون حدود ۵۰-۵۰ بود. نیمی از مواقع به خواسته ام می رسیدم نیمی از مواقع نه. درست مثل موقعی که با برگهای شبدر بکنم-نکنم می کردم. درست مثل مواقعی که به نعل خر پناه می بردم٬ یا مثل مواقعی که مرغ سیاه تو باغچه ام چال می کردم٬ یا مثل موقعی که آویزون سید دعانویس میشدم٬ یا مثل موقعی که زن کولی کف بین تخم بزغاله را فشار میداد و تاس می ریخت٬ همیشه ۵۰-۵۰ بود. نتیجه؟ زیاد زور نزن٬ به هر خرافات و جادو جنبلی که می خوای متوسل شو٬ یه آرزو بکن و بشین از هوش و ذکاوت خودت لذت ببر.

و برای اونایی که قرآن میخونن و توش دنبال درسهای اخلاقی و ادبیات غنی می گردن. براتون یکی دو تا توصیه‌ی جایگزین دارم: حسن کچل مثال خوبیه٬ پایان خوبی هم داره و مطمئنم که ازش خوشتون میاد. قصه‌ی گرگ و شنگول و منگول و حبه‌ی انگور هم هست هر چند اونجایی که شکم گرگه رو پاره می کنن و توش سنگ می زین یه کم چندش آوره٬ که راستش اصلا برام مهم هم نبود. و اونی که از همه بیشتر خوشم میاد٬ قصه‌ی روباه و کلاغ بود که روباهه پنیر کلاغه رو ازش می دزده. میدونین چرا از این یکی از همه بیشتر خوشم میاد؟ برای اینکه کلاغه هر چی زور میزنه نمیتونه پنیر رو از روباهه پس بگیره. چون هیچ وقت پنیری وجود نداشته٬ کلاغی وجود نداشته درست مثل خدا که هیچ وقت نبوده٬ هرگز٬ هیچی٬ حتی یکی٬ خدایی نبوده.

اصلا بزار اینجوری بگم٬ اگر خدایی هست٬ باید همین الان من و شمارو نابود کنه! می بینین؟ هیچی نشد. هیچی نشد؟ پس حالا من پیازداغشو زیاد می کنم٬ اگر خدایی هست٬ باید حداقل منو نابود کنه. دیدین؟ هیچی نشد. صبر کن ببینم٬ پام یک کم درد می کنه٬ تخمم هم میسوزه٬ جشمام هم جایی رو نمی بینه٬ پوف٬ اما الان خوبم. هیچی‌م نیست. باید کار جو پسکی بوده باشه. خدا یار و یاور جو پسکی باشه. شما رو به جو پسکی می سپارم.

  • با اندکی دخل و تصرف (جایگزینی اصطلاحات مربوط به مسیحیت با معادل های اسلامی برای نزدیکی بیشتر به ذهن خوانندگان)
Friday, November 13, 2009

پلکانی به بهشت٬ نام ترانه ای از گروه راک انگلیسی «لِد زپلین» است. این اثر کار مشترک جیمی پیج و رابرت پلنت و چهارمین آلبوم استودیویی این گروه در سال ۱۹۷۱ به شمار میرود. این ترانه در سال ۲۰۰۰ در نظرسنجی ای که در انگلستان انجام شد٬ به رتبه‌ی ۳ در جدول بهترین ترانه‌ی راک تاریخ دست یافت. همچنین مجله‌ی رولین استونز در سال ۲۰۰۴ این ترانه را در لیست ۵۰۰ ترانه‌ی برتر راک تاریخ٬ در رتبه‌ی سی و یکم نشاند.


گروه راک «لد زپلین»



«جیمی پیج» گیتاریست گروه لد زپلین که بسیاری او را «بدون شک٬ یکی از مهم ترین و اثرگذار ترین گیتاریست های تاریخ» می دانند.



«رابرت پلنت» خواننده‌ی گروه لد زپلین

اما حاشیه های این ترانه٬ از خود آن بسیار شنیدنی ترند.

در اوائل دهه‌ی هشتاد٬ عده ای از مسیحیون افراطی آمریکایی (اونجلیست ها) ادعا کردند که اگر این ترانه (و بسیاری دیگر از ترانه های سبک راک) به صورت معکوس یا سر و ته پخش شود٬ پیامهای پنهانی در آن وجود دارد که مخالف آموزه های مسیح و در راستای تبلیغ شیطان پرستی است. این پیام به ادعای این گروه٬ در بخشهای میانی ترانه قرار دارد. در بخشی از ترانه می شنویم:

If there's a bustle in your hedgerow, don't be alarmed now

که وقتی به صورت معکوس پخش شود٬ عبارتی شبیه این به گوش می رسد:

Here's to my sweet Satan . . . I sing because I live with Satan

بشنوید

قطعه‌ی مورد بحث از ترانه‌ی «پلکانی به بهشت»:


همین قطعه به صورت معکوس:


در سال ۱۹۸۲ کمیته مواد سمی (!) و حمایت از مصرف کنندگان٬ طی یک نشست عمومی٬ مبادرت به پخش معکوس تعدادی از ترانه های موجود در آنزمان پرداخت که از جمله‌ی آنها٬ همین ترانه‌ی «پلکانی به بهشت» اثر گروه لد زپلین بود. در طی این نشست٬ فردی به نام «ویلیام یارول» که خود را «محقق در زمینه‌ی عصب شناسی» می نامید٬ ادعا کرد که پیامهایی که این گونه به صورت معکوس در ترانه ها پنهان می شوند٬ توسط مغز قابل شناسایی هستند.

لازم به ذکر است که افراد زیادی٬ نسخه های متفاوتی از آنچه به ادعای آنها٬ پیامهای پنهانی در ترانه است٬ را ارائه داده اند. یکی از مشهورترین آنها این برداشت است:

Oh here's to my sweet Satan
The one whose little path would make me sad, whose power is Satan
He will give those with him 666
There was a little tool shed where he made us suffer, sad Satan

اما اعضای گروه٬ عموما این گونه تحلیلها را به کل نادیده گرفته اند. اما شرکت «سوآن سانگ رکوردز» که پخش ترانه های گروه را به عهده داشت٬ در بیانیه ای اعلام کرد: «دستگاههای پخش صفحه‌ی ما (گرامافون)٬ تنها رو به جلو موسیقی پخش می کنند نه به صورت معکوس.»

مهندس صدای گروه٬ «ادی کریمر» با «احمقانه و مسخره» خواندن چنین ادعاهایی گفت: «چرا باید این افراد با صرف ساعتها وقت گرانبها در استودیو٬ به نتایجی تا این حد مسخره و مضحک برسند؟» رابرت پلنت٬ خواننده‌ی گروه در سال ۱۹۸۳ در مصاحبه با مجله‌ی «میوزیشن» گفت: «برای من خیلی ناراحت کننده است. چرا که این ترانه با بهترین نیات تنظیم و ساخته شده و تا جایی که به من مربوط میشود٬ پخش معکوس آهنگ و گنجاندن پیامهای پنهانی در آن٬ چیزی نیست که من آنرا موسیقی بنامم.»
Wednesday, October 14, 2009
در میان اقوام مختلف بشری٬ داستانی به صورت سینه به سینه٬ به اشکال و روایات مختلف تا به امروز نقل شده که حکایت از وقوع طوفان مهیبی دارد. این طوفان٬ بنا به خواست خدا یا خدایانی صورت گرفته که خواهان محو تمدن بشری از روی زمین بوده اند و مشهورترین این روایت «طوفان نوح» است.


تابلو «سیلاب» برگرفته از داستان طوفان نوح از انجیل اثر گوستاو دوره


این افسانه٬ در میان اقوام سومری٬ بابلی (حماسه‌ی گیلگمش) و در ادیان یهود و اسلام با تفاوت هایی٬ نقل شده است. همچنین نسخه های مختلفی از آن در جنوب و شرق آسیا و منطقه‌ی اقیانوسیه٬ از هندوستان و چین گرفته تا مالزی و استرالیا و نیوزیلند ثبت شده است.

همچنین در اروپا٬ در میان اقوام یونانی٬ آلمانی٬ فنلاندی و ایرلندی٬ نقل قولهایی در مورد وقوع طوفانی بزرگ وجود دارد. در میان بومیان آمریکا یعنی اقوام آزتک٬ مایا و اینکا نیز داستانهایی به این شکل وجود دارد.

برای مثال٬ در افسانه های اندونزی آمده که زمین روی پشت یک مار عظیم الجثه قرار داشته و این مار که از حمل این بار سنگین روی دوشش خسته میشود و با تکانی٬ آنرا به داخل دریا پرتاب می کند. (دریا کجا بوده؟) و خدا (باتارا-گورو) با ارسال یک کوه به میان دریا٬ به کمک دخترش می شتابد. واضح است که تمامی نسل بشر امروز٬ فرزندان این دختر هستند و البته بعدها زمین مجددا روی سر مار قرار داده میشود!

در افسانه های نیوزلندی٬ روآتاپو٬ از پدرش یواِنوکو٬ به دلیل ترجیح دادن برادر کوچکش٬ «کاهوتیا تِ رانجی» به او عصبانی میشود و برادرش را در آب غرق می کند. اما برادر غرق شده با کمک وال ها نجات می یابد.

در افسانه های اینکا٬ ویراکوچا به کمک امواج سهمگین٬ غولها را از بین می برد و با مخفی شدن در غاری که هیچ منفذی به بیرون نداشته از طوفان جان سالم به در می برد.

آخرین این داستانها هم که افسانه‌ی طوفان نوح است که با ساختن کشتی و سوار کردن یک جفت از هر حیوان٬ آنها را از غرق شدن در طوفان قهر الهی نجات می دهد.


تابلوی «کشتی نوح» اثر نقاش آمریکایی ادوارد هیکس


اما همانطور که مشاهده میشود٬ تنها وجه مشترک همه‌ی این اقوال٬ وجود طوفانی بزرگ و غرق شدن عده‌ی زیادی در آب است. اما اسامی قهرمانان٬ شکل نجات یافتن انسان و حیوانات از این طوفان و بازتولید نسل٬ در هر یک تفاوتهای فاحشی با دیگری دارد.

قدر مسلم این است که وجود داستانی با مضمون طوفان بزرگ در میان اقوام بیشماری در نقاط مختلف زمین٬ امکان واقعی بودن آن را بسیار افزایش می دهد. اما در مورد منشا این داستانها٬ دانش مدرن وقعی به افسانه سرایی ها نمی نهد. اگر قرار داشتن زمین روی سر یک مار بزرگ در ذهن بشر امروزی مهمل می نماید٬ وقوع طوفان بنا به خواست خدا و محو گناهکاران نیز٬ به همان اندازه مضحک است. کافی است تصور کنید سونامی رخ داده در سال ۲۰۰۴ در اقیانوس هند که منجر به کشته شدن بیش از دویست هزار انسان شد٬ ۵۰۰ یا هزار سال قبل به وقوع می پیوست. بدیهی است که ذهن اجداد ما که در صدد ارائه‌ی توضیحی برای هر رویدادی بوده اند٬ در صورت عدم درک علل مادی این پدیده به افسانه سرایی روی می آورده و پای خدایان را به میان می کشد.

اما صرف نظر از شاخ و برگهایی که در طول هزاران سال به این داستان اضافه شده است٬ دانش مدرن٬ به دنبال حادثه ای میگردد که بتواند توضیحی برای وجود این افسانه های گوناگون با مضمون واحد باشد. نکته ای که باید در اینجا به آن توجه کرد این است که لزوما تمامی این داستانها به یک حادثه‌ی واحد تاریخی اشاره نمی کنند. سیل یا طوفان پدیده ای است که به طور مکرر در همه جای دنیا رخ می دهد و موجب خسارتهای مالی و جانی زیادی میشود. حتی با پیشرفتهای تکنولوژیک امروزی٬ جلوگیری از طوفانهای این چنینی غیر ممکن است. (ببینید: طوفان کاترینا در آمریکا)

در مورد منشا ظهور چنین افسانه ای٬ بعضی معتقدند یافتن فسیل ماهی ها٬ صدف ها و آبزیان دیگر در نقاط مختلف زمین از جمله در میان کوههای بلند٬ این تصور را در مردم ایجاد کرده که لابد زمانی در آنجا دریا وجود داشته و با توجه به فقدان دانش کافی در مورد حرکت لایه های زمین در زمانهای قبل٬ ساده ترین توضیح برای وجود دریا در نقاط مرتفع٬ وقوع سیلاب در آن محل بوده است. نخستین بار لئوناردو داوینچی بود که این فرضیه را رد کرد و گفت که ساختار لایه ای شکل موجود در سنگهای کوهستانها (او به طور مشخص در مورد کوههای اَپنین در ایتالیا صحبت کرده است.)٬ نمی تواند به فوریت بر اثر وقوع یک طوفان پدید آمده باشد. اما یونانیان باستان فرضیه‌ی دیگری داشتند مبنی بر اینکه چنین سیلاب هایی چندین و چند بار به وقوع پیوسته و دلیل لایه لایه بودن کوهستانها و همچنین یافت شدن صدف دریایی در کوهستانهای مرتفع نیز به همین دلیل است.

البته احتمال این هم هست که عده ای شاهد وقوع طوفان مهیبی بوده اند و به هر شکلی جان سالم از آن به در برده و این داستان را نسل های بعدی منتقل کرده اند.

اما علم در این مورد چه می گوید؟

یکی از فرضیات در این زمینه٬ سقوط یک شهاب سنگ در محلی واقع در جنوب شرقی اقیانوس هند (روی نقشه ببینید) است. این محل که به «گودال برکل» (Burckle crater) شهرت دارد٬ در حدود ۳۰ کیلومتر قطر دارد که تقریبا ۲۵ برابر «گودال بَرینجر» که در ایالت آریزونای آمریکا واقع است٬ می باشد. تخمین زده میشود که این گودال در محدوده‌ی زمانی بین ۲۸۰۰ تا ۳۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح (در حدود ۵۰۰۰ سال قبل) به زمین اصابت کرده باشد. این گودال در عمق ۳۸۰۰ متری دریا قرار دارد.


فرضیه‌ی دیگر٬ اشاره به وقوع آتشفشانی عظیم در حدود ۱۶۰۰ سال پیش از میلاد مسیح٬ در جنوب یونان در دریای مدیترانه دارد که منجر به وقوع سونامی عظیمی در منطقه‌ی خاور میانه٬ شمال آفریقا و جنوب اروپا شده است.


البته باید توجه خوانندگان عزیز را به این نکته جلب کنم که فوران این آتشفشان عظیم در زمان مورد بحث فرضیه نیست. بلکه این موضوع که این فوران و امواج آب حاصل از آن٬ منشا داستان طوفان نوح بوده باشد٬ محل بحث است.

اما مهمترین تئوری در ارتباط با طوفان نوح٬ پر شدن ناگهانی دریای سیاه در حدود ۵۶۰۰ سال پیش از میلاد مسیح است. این فرضیه می گوید: «دریای سیاه و دریاچه‌ی خزر٬ دریاچه های آب شیرینی بودند شکل گرفته از آب شدن تدریجی یخچالها. رودخانه ای منتهی به دریای سیاه٬ به مرور زمان تغییر مسیر داده و راهی دریای شمال شدند و در نتیجه سطح آب دریای سیاه بر اثر تبخیر به مرور پایین می رفت. در حدود سال ۵۶۰۰ پیش از میلاد٬ با آب شدن بیشتر یخهای قطبی آب دریاها بالاتر رفته و با بالارفتن سطح دریای مدیترانه٬ در ناحیه‌ی تنگه‌ی بسفر٬ ناگهان سد سنگی طبیعی شکسته و مساحتی بالغ بر ۱۵۵٬۰۰۰ کیلومتر مربع به زیر آب فرورفت. در طی این اتفاق٬ ۴۲ کیلومتر مکعب آب در هر روز وارد حوضچه‌ی دریای سیاه شده است که برابر است با ۲۰۰ برابر حجم آب آبشار نیاگارا. این اتفاق برای ۳۰۰ روز متوالی ادامه داشته است.»


دریای سیاه امروزی (آبی روشن) و «دریاچه‌ی سیاه» پیش از سیل (آبی تیره)



دریای اژه٬ دریای مرمره و دریای سیاه قبل و بعد از سیلاب

بازبینی های متعدد در مورد این فرضیه٬ صحت آنرا تایید کردند و در اکتشافات متعدد زیر آب٬ صدفهای حلزون ساکن در آب شیرین (حال آنکه دریای سیاه در حال حاضر دارای آب شور است.)٬ خطهای ساحلی باستانی٬ چوبهای بریده شده با ابزار و ساختمانهای دست ساز بشر از عمق ۱۰۰ متری دریای سیاه به دست آمده است.

واضح است که مولف این مقاله مدعی نیست همه یا هر یک از این تئوری ها یا فرضیه ها دقیقا همان طوفان مورد اشاره‌ی طوفان نوح است. اما عقل خردگرا به او میگوید که حتما پدیده‌ی مادی با منشا طبیعی موجب پدید آمدن طوفانی عظیم بوده و این داستان بعد از گذشتن هزاران سال٬ با نقل شدن سینه به سینه و با افزوده شدن شاخ و برگهای بیشمار به آن٬ به صورت امروزی به دست ما رسیده است و برداشت «عینی» و مو به مو واقعی دانستن آن و نسبت دادن آن به خدا(یان) از عقل سلیم به دور است.
Wednesday, September 2, 2009
مصباح یزدی: مخالفت با ولي فقيه به معناي شرك به خداست

فرضیاتِ مسلم:
۱- ولی فقیه حتما مجتهد است.
۲- مجتهد حتما رساله دارد.
۳- در رساله حتما احکام طهارت هم وجود دارد.
۴- یکی از احکام طهارت٬ طهارت در هنگام نبودِ آب است.
۵- معمولا مجتهدین (از جمله ولی فقیه) معتقدند که باید با هفت عدد سنگ٬ مقعدِ آلوده به غائط را پاک کرد.
۶- اگر شما به جای هفت سنگ٬ از شش سنگ استفاده کنید٬ با ولی فقیه مخالفت کرده اید.

نتیجه‌ی اخلاقی: اگر شما مقعد خود را با شش سنگ پاک کنید٬ شما به خدا شرک ورزیده اید.
Tuesday, September 1, 2009
بر این حرف من خرده نگیرید. این دقیقا چیزی است که آیت الله خامنه ای به آن اشاره کرده است:

«بسيارى از علوم انسانى مبتنى بر فلسفه هايى است كه مبانى آنها ماديگرى و بى اعتقادى به تعاليم الهى و اسلامى است و آموزش اين علوم موجب بى اعتقادى به تعاليم الهى و اسلامى مى شود و آموزش اين علوم انسانى در دانشگاه ها منجر به ترويج شكاكيت و ترديد در مبانى دينى و اعتقادى خواهد شد.» (تاکید از من)



تا جایی که حافظه‌ی من یاری می کند٬ در کتب دینی و معارف اسلامی چه در دوران مدرسه و چه در دوران دانشگاه٬ همیشه صحبت از برتری بلامنازع منطق و فلسفه‌ی اسلامی بر مکاتب دیگر٬ علی الخصوص مکاتب مادی غربی بود. سخنان اخیر آقای خامنه ای اما٬ نقض تمامی آن ادعاهاست. به بیان دیگر باید آیه‌ی ۲ از سوره‌ی النصر را به این صورت اصلاح کرد:

وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَخْرُجُونَ مِن دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا

و ببينى كه مردم دسته‏دسته از دين خدا به درآيند
Tuesday, May 19, 2009
در روزهای ابتدایی حمله‌ی آمریکا به عراق٬ صفحه‌ی اول گزارشاتی که بوش هر روزه از دونالد رامسفلد در مورد اوضاع جنگ دریافت می کرد٬ به تصاویری از جنگ و جملاتی روحانی و الهام کننده از انجیل مزین بودند.

این گزارشات که توسط شخص رامسفلد به کاخ سفید ارائه می شد٬ توسط مردی خوانده میشد که بلافاصله بعد از یازده سپتامبر٬ از نبرد آمریکا با تروریسم٬ تحت عنوان «جنگ صلیبی» یاد کرد.

منابع مطلع می گویند که هدف طراحان این گزارشات٬ استفاده از باورهای عمیق مذهبی بوش برای تحکیم مواضع طراحان جنگ بوده است. رامسفلد و دستیاران جنگی وی٬ بحث نامناسب بودن وارد کردن مذهب به جنگ را منتفی دانسته اند و این موضوع را انکار می کنند که با درز این گزارشات به بیرون٬ این موضوع می تواند باعث این تلقی شود که آمریکا جنگی بر علیه اسلام راه انداخته است.

مثلا در یکی از این تصاویر٬ سربازان آمریکایی در حال زانو زدن و دعا نمایش داده شده اند و تیتر مطلب می گوید: «چه کسی را بفرستم؟ چه کسی به خاطر ما راهی خواهد شد؟ خداوندگارا! من اینجا هستم. مرا بفرست.» ودر همین صفحه اطلاعات محرمانه و دستورالعمل هایی مبنی بر چگونگی مدیریت این گزارشات درج شده است.

در موردی دیگر٬ تصویری از صدام حسین در حال سخنرانی جلوی دوربین تلویزیونی و این جمله در بالای گزارش دیده میشود (پیتر ۲:۱۵): «این خواست خداست که با جهد شما٬ کلام نابخردانه‌ی مردان نادان به سکوت تبدیل شود.»

نمونه های تصاویر این گزارشات را در اینجا ببینید: (بعد از رفتن به این لینک٬ برای دیدن تصاویر٬ روی Click for Slideshow کلیک کرده و سپس روی Next کلیک کنید.)

منابع: یک - دو
Tuesday, April 21, 2009
یکی از اعضای برجسته‌ی تیم معتقدان به محصول جانبی٬ جاستین بَرِت٬ یک مسیحی معتقد است که آنگونه که خودش در ایمیلی بیان کرد: «باور دارد به اینکه خداوند دانا و مهربان و قدرتمند٬ جهان را آفرید. هدف خلقت این است که مردم خدا را دوست داشته باشند و به یکدیگر عشق بورزند.»

در نگاه اول٬ ممکن است باورمندی بَرِت٬ گیج کننده باشد. چگونه ممکن است اعتقاد به اینکه خدا یکی از محصولات فرعی تولید شده توسط ساختار ذهن ماست٬ با اعتقاد به مسیحیت یکجا جمع شوند؟ چرا اعتقاد به تئوری محصول جانبی٬ از او یک شکاک نمی سازد؟

برت در ایمیلی می گوید: «دین مسیحیت به ما می آموزد که خداوند انسان را خلق کرد تا به او و به یکدیگر عشق بورزند. حال چرا خداوند نباید ما را به گونه ای خلق کند که این روحانیت و تقدس را به گونه ای کاملا طبیعی کسب کنیم؟ پیدا کردن توضیحی علمی برای پدیده های ذهنی نباید ما را از اعتقاد داشتن به آن منع کند. فرض کنید که من توضیح علمی قانع کننده‌ای برای این که چرا همسر من٬ عاشق من است پیدا کنم٬ آیا باید از باور به اینکه وی مرا دوست دارد٬ دست بکشم؟»


اما این وسط تکلیف ناباوران چیست؟ اگر فرضیه‌ی فرگشتی مذهب صحیح باشد٬ ناباوران باید به سختی تلاش کنند تا از عادات غریزی‌ای که باور به مذهب را آسانتر از رد آن می کند٬ فرار کنند. آتران می گوید در دنیای خداباوران٬ او هم از نظر عاطفی و هم از نظر فکری در حال تقلا برای زیستن بدون خداست٬ ضمنا او به منشا خرافات های کوچکی که به آنها باور دارد نیز مظنون است٬ مثلا ضربدری کردن انگشتانش در مواقع ناملایمات [برای خوش شانسی] یا محض اطمینان زدن به تخته [پرهیز از شانس یا چشم بد]. گویی وقتی سپرهایش را زمین می گذارد٬ جوششی باورگرا شبیه به نیاکان‌مان او را در بر می گیرد. او می گوید آرامش و راحتی خیالی که همراه باور می آید٬ حتی برای او نیز اغواگر است٬ و چه بسا با نزدیکتر شدن او به مرگ٬ قویتر هم میشود. اما او با این حس می جنگد چرا که او برای خردگرایی ارزشی والاتر از باور به ماوراء قائل است.


کش و قوس درونی بین خردگرایی و باور به ماوراء٬ منعکس کننده دیدی از مذهب است که از آن به عنوان «خداوند خلا*» یاد می شد. در این نوع نگاه٬ فرض بر این بود که هر چه که دانش به سوالات بیشتری پاسخ می دهد٬ نیاز کمتری برای پاسخگویی خدا به سوالات خواهد بود و در نهایت مذهب از صحنه خارج خواهد شد. اما تحقیق در مورد فرگشت مذهب٬ نتیجه‌ی دیگری دارد. صرف نظر از توضیحات دانش در مورد پدیده ها٬ به نظر میرسد که حفره‌ی اصلی که خدا آن را پر می کند٬ خلاء بزرگی است که ساختار مغز ما آن را «میل به ماوراء الطبیعه» تفسیر می کند. نیروی محرکه برای ارضای این میل٬ که هم معتقدان به نظریه‌ی محصول فرعی و هم تطبیق گرایان روی آن اتفاق نظر دارند٬ ممکن است بخشی اجتناب ناپذیر و ابدی از چیزی باشد که آتران آن را «تراژدی ادراک بشری» می نامد.

پایان

* در نوعی نگاه مذهبی٬ پدیده هایی که قابل توضیح هستند٬ خارج از قلمرو خدا قرار می گیرند. در این حالت٬ مثلا زمانی بود که انسان خورشید و ماه را خدا می دانست یا آنها را تحت کنترل خدایان می دانست. اما بعدها دانشهای ستاره شناسی٬ زمین شناسی٬ فضا شناسی و ... توضیحات جامعی برای این پدیده ها ارائه دادند بنابراین دیگر نیازی به ورود خدا به این قلمرو نبود. در این نوع نگاه٬ قلمرو خدا٬ مرتب کوچکتر و کوچکتر میشود چرا که دانش هر روز قلمرو خود را بسط می دهد. به این صورت٬ خدا تبدیل ه موجودی میشود برای پر کردن «خلاء» نادانی و جهل انسان.
Friday, April 3, 2009
ریچارد سوسیس (Richard Sosis)٬ مردم شناس دانشگاه کنتیکت و دانشگاه عبری بیت المقدس٬ پاسخی ناتمام برای این سوال دارد. مانند بسیاری از طرفداران نظریه تکامل٬ سوسیس تلاش خود را معطوف به این کرده است که مذهب چگونه می تواند در سطح فردی به تطبیق با محیط کمک کند. اما حتی تطبیق هایی که به بقای فرد کمک می کنند٬ گاهی نقشی پررنگ در سطح گروه نیز بازی می کنند. برای مثال مناسک مذهبی را در نظر بگیرید.

سوسیس در سال ۲۰۰۴ در نشریه آمریکن ساینتیست نوشت: «هم مناسک مذهبی و هم مناسک سکولار می توانند موجب تقویت همکاری بشوند. اما مناسک مذهبی می توانند باور و پایبندی و تعهد بیشتری ایجاد کنند. چرا که اینگونه مناسک بر پایه اعتقاد بنا شده اند نه بر پایه دلیل.» او ادامه می دهد: «اینگونه مناسک ورای آزمون و تجربه هستند. بنابراین تعهد و پایبندی به آنها بیش از دلیل و مدرک٬ مبتنی بر احساسات و عواطف است.» تعهدی که از دید سوسیس٬ عمیق تر و دیرپاتر است.

مناسک مذهبی راهی برای نشان دادن میزان پایبندی به هسته‌ی باورهای مذهبی هستند و به واسطه‌ی آنها٬ شخص میتواند ارادت اعضای گروه را به خود معطوف کند. سوسیس می نویسد: «با پوشیدن چندین لایه لباس و ایستادن در آفتاب نیمروزی٬ یک یهودی ارتدوکس به دیگر اعضای گروه می گوید: «ای جماعت! می بینید؟ من یک یهودی بسیار با تقوی هستم. اگر شما هم یکی از اعضای این گروه هستید٬ می توانید به راحتی به من اعتماد کنید٬ وگرنه من به چه دلیل دیگری باید اینگونه لباس بپوشم؟» اینگونه مناسک می توانند به افراد٬ حس تعلق به گروه و همچنین به گروه٬ احساس بی نیازی از کنترل مداوم اعضای خود برای اطمینان از پایبندی و تعهد آنها به گروه اعطا کنند. اینگونه مناسک٬ به اندازه کافی سخت و طاقت فرسا هستند تا اعضای منافق را از گروه طرد کنند و به همین دلیل٬ هم گروه و هم افراد گروه از آن منتفع می شوند.

در سال ۲۰۰۳ سوسیس و بردلی رافل از دانشگاه بن گوریون٬ توضیحی برای عملکرد بهتر گروههای مذهبی اسرائیل نسبت به گروههای سکولار٬ در زمان بی ثباتی اقتصادی اکثر شهرکهای بهودی نشین ارائه کردند. مبنای این مطالعه‌ی آنها٬ یک بازی استاندارد اقتصادی بود که به اندازه گیری همکاری می پردازد. اعضای گروههای مذهبی٬ این بازی را با همکاری بیشتری اجرا کردند٬ در حالیکه افراد متعلق به گروههای سکولار٬ به شکلی خودخواهانه‌تر بازی کردند. به طور مشخص٬ مردانی که هر هفته به کنیسه می رفتند٬ نسبت به زنان معتقد و مردان کمتر معتقد٬ عملکرد بسیار بهتری داشتند. از نظر سوسیس٬ این عملکرد نشان می داد که نمایش عمومی و متناوب تعهد٬ اهمیت به سزایی دارد. او نوشت که این مناسک منجر به تقویت همکاری در گروههای مذهبی شد و کمک شایانی به آنها در حفظ انسجام گروه٬ در زمان بی ثباتی اقتصادی کرد.

در سال ۱۹۹۷ استفن جی گولد٬ طی مقاله ای در نچرال هیستوری (تاریخ طبیعی) خواهان آتش بس بین مذهب و دانش شد. او نوشت: «قلمروی دانش٬ دنیای مادی و تجربی است٬ در حالیکه قلمروی مذهب٬ به معانی اخلاقی و ارزشها می پردازد.» تاکید گولد٬ بر تفکیک قلمروی این دو از یکدیگر٬ تشویق به «گفتگوی احترام آمیز» و «خضوع متقابل» بود. او این تفکیک مرزها را «شوارع مجزا» نامید. (nonoverlapping magisteria - در مورد ترجمه‌ی این عبارت کاملا مطمئن نیستم. اگر خوانندگان محترم نظری دارند بفرمایند.)


استفن جی گولد

ریچارد داوکینز٬ تاریخچه‌ای از مباحثات پرحرارت با گولد داشت که طی آن٬ وی تقریبا در مورد همه چیز از زمانبندی تا تمرکز موضوعات فرگشتی با او اختلاف نظر داشت. اما او زهرآگین ترین کلماتش را برای همین عبارت «شوارع مجزا» ذخیره کرده بود. داوکینز می گوید: «گولد هنر دو دوزه بازی کردن را بسیار خوب آموخته است (۱). به عنوان یک دانشمند٬ چرا ما نباید در مورد خدا اظهار نظر بکنیم؟ جهانی با نگهبانی خلاق٬ بسیار متفاوت از دنیایی بدون آن است. چرا این موضوع٬ مطلبی علمی نیست؟»


ریچارد داوکینز

منتقدان دیگر نیز می گویند٬ تفکیک این دو از یکدیگر٬ پتانسیل غنی حاصل از برخورد سازنده‌ی این دو را بلااستفاده می کند. دنیل دِنِت٬ (که برخلاف برچسبهایی نظیر «نئو-بی خدا»٬ به صراحتِ داوکینز و هریس٬ ضد مذهب نیست.) می گوید: «حتی اگر گولد درست بگوید و دو قلمرو متفاوت برای مذهب و دانش قائل شویم٬ این به این معنی نیست که دانش نمی تواند به مطالعه‌ی آنچه مذهب انجام می دهد٬ بپردازد٬ بلکه به این معنی است که آنچه مذهب انجام می دهد٬ دانش قادر به انجام آن نیست.»

به نظر میرسد این ایده که میتوان مذهب را به عنوان پدیده‌ای طبیعی مورد مطالعه قرار داد٬ نیازمند یک فلسفه‌ی بی خدایی به عنوان سنگ بنا باشد. اما لزوما اینطور نیست. حتی بعضی از نئو-بی خداها کاملا ضد مذهب نیستند. سَم هریس٬ مدیتیشن مبتنی بر آموزه های بودایی را به طور مرتب انجام می دهد. دنیل دِنِت٬ مراسم آواز خوانی مسیحی را به صورت سالیانه٬ با سرودهای مذهبی با شکوه و جلال تمام و صریحا زاهدانه برگزار می کند.

ادامه دارد . . .

منبع

(۱) داوکینز از اصطلاح Bending over backward to positively supine lengths استفاده می کند. Supine length به روش اندازه گیری قد اطلاق میشود که در آن شخص را به پشت روی صفحه می خوابانند و با ثابت نگاه داشتم سر و پاشنه‌ی پا روی صفحه٬ قد او را اندازه می گیرند. در این روش قد شخص حدود یک سانتیمتر بلندتر از حالتی خواهد بود که قد او را ایستاده اندازه بگیرند. داوکیز میگوید گولد با خم شدن به پشت٬ سعی در افزایش اندازه‌ی قدش می کند. چرا که قد از سمت جلو اندازه گرفته میشود. منظور داوکینز احتمالا این است که گولد سعی می کند حقیقت را متفاوت جلوه دهد. (بریتانیکا )
Tuesday, March 31, 2009
رییس بخش جلوگیری از گسترش بیماری دیابت دانشگاه هاروارد آمریکا گفت که سخنان جورج کلونی در مورد ادعای اینکه ماده انسولین٬ ریسک بیماری دیابت (مرض قند) را افزایش می دهد صحیح است. هفته گذشته جورج کلونی به خاطر اظهار داشتن اینکه دیابت با تزریق انسولین قابل مقابله نیست خشم فعالان منع گسترش دیابت و منتقدین را برآورد.


بسته های انسولین منقش به تمثال مبارک جورج کلونی. وی از پیروانش خواسته است که از مصرف انسولین خودداری کنند.


در همین رابطه دکتر حسن عباسی٬ مدیر بخش مقابله با گسترش دیابت دانشگاه هاروارد این هفته اعلام کرد بهترین علامات و نشانه هایی که ما در اختیار داریم سخنان جورج کلونی را تایید می کنند. در گفتگویی با مجله نشنال ریوو آنلاین او گفت ما ارتباط همساز و سازگاری ما بین استفاده از انسولین و نرخ پایین تر مرگ و میر به دلیل بیماری دیابت متاسفانه پیدا نکرده ایم چیزی که انتظار می رفت در این تلاش ۵۵ ساله برای عدم گسترش این بیماری مشاهده کنیم.
او ادامه داد که تشویق افراد به استفاده از انسولین در واقع منجر به "جبران ریسک" می شود. به این معنا که افراد به محض استفاده از انسولین مشتاق تر به مصرف مواد غذایی شیرین و قنددار خواهند شد.

لازم به ذکر است که جورج کلونی یکی از متخصصین شناخته شده در زمینه بیماری دیابت است.

منبع

با تشکر از جناب خرچنگ زاده بابت ترجمه