Tuesday, October 20, 2009
پرزیدنت اوباما٬ شخصا در حال پیگیری توافقی نهایی در مذاکرات سری روز دوشنبه با تهران٬ در مورد آینده‌ی ذخایر اورانیوم ِ «اندک-غنی شده‌ی» ایران است. مقامات کاخ سفید می گویند٬ اوباما٬ در چهارماه گذشته٬ شخصا سه بار وارد پروسه‌ی مذاکرات چندجانبه با تهران شده است. این مذاکرات٬ حالا نه تنها محکی برای مقاصد هسته ای ایران است٬ بلکه توانایی اوباما در مهار جاه طلبی های هسته ای ایران٬ از طریق تهدید٬ تشویق و تحریم نیز به بوته‌ی آزمایش گذاشته خوهد شد.


مذاکرات پنهانی٬ از ماه ژوئن شروع شد: زمانی که ایرانیان به آژانس بین المللی اتمی گزارش دادند که منابع سوخت هسته ای آنها که در رآکتور تحقیقاتی ساخته شده توسط مهندسین آمریکایی در سال ۱۹۶۷ در زمان شاه مورد استفاده قرار می گرفته٬ رو به اتمام است. ایران از آژانس تقاضا کرد که سوخت لازم برای این رآکتور را که برای تولید داروهای لازم برای درمان سرطان٬ تولید اشعه‌ی ایکس و حشره کش ها به کار میرود٬ فراهم کند. آژانس به نوبه‌ی خود٬ این تقاضای ایران را به آمریکا منتقل کرد. یکی از مقامات آمریکا که در مذاکرات شرکت داشت و مایل به افشا شدن نامش نبود٬ در این باره می گوید: «ما یک فرصت استثنایی پیدا کردیم.» ما متوجه شدیم که می توان صفحات سوخت مورد نیاز ایران را از منبعی کاملا غیر معمول تهیه کرد: از ذخایر اورانیوم غنی شده‌ی سطح پایین توسط خود ایران که بر خلاف مقررات آژانس٬ در تاسیسات نطنز طی سالهای گذشته غنی شده بود. آمریکا٬ اسرائیل و دیگران تخمین زدند که این ذخایر - در صورت عدم همکاری ایران با بازرسان و غنی سازی بیشتر آنها - برای تولید یک بمب اتمی کافی بود. بنابراین این ایده که ایران اکثر این ذخایر را برای تبدیل کردن به صفحات بی خطر موردِ استفاده در رآکتور تحقیقاتی٬ به خارج بفرستد٬ فرصتی طلایی برای کاهش تنش ها بود.

در اوایل جولای٬ اوباما به همراه دستیار ارشد خود در موضوع منع و کاهش سلاحهای هسته ای٬ گری سیمور٬ به مسکو سفر کرد و این پیشنهاد را روی میز روسها گذاشت: اگر ایران با ارسال ذخایر سوخت اندک-غنی شده‌ی خود به مسکو موافقت کند٬ روسها آن را تا سطح مورد نیاز برای استفاده در رآکتور تحقیقاتی غنی خواهند کرد و فرانسه (که در مذاکرات سهیم بود) آن را به صفحات لازم برای تولید ایزوتوپ تبدیل خواهد کرد. سپس این صفحات٬ که دیگر قابلیت تبدیل به اورانیوم مورد نیاز برای استفاده در سلاح را نخواهند داشت٬ به ایران ارسال خواهند شد. به گفته‌ی یک مقام ارشد٬ روسها بلافاصله پاسخ دادند: «چه ایده‌ی خوبی!»

بعد از این ماجرا٬ مجموعه ای از مذاکراتِ دقیق در سطوح بالا بین ایران٬ آژانس٬ فرانسه٬ روسیه و آمریکا برای رتق و فتق جزئیات ماجرا٬ برگزار شد. در اواسط سپتامبر٬ اوباما طی تماسی تلفنی با البرادعی٬ رئیس آژانس٬ تمایل آمریکا برای انجام این معامله را به او ابلاغ کرد. البرادعی هم این موضوع را به نماینده‌ی ایران در آژانس ابلاغ کرد و نماینده‌ی ایران اعلام کرد که باید با دولت مطبوعش مشورت کند. در نهایت ایرانیان هم چراغ سبز خود را به آژانس نشان دادند.

در این میان٬ آمریکا می خواست اطمینان حاصل کند که ایران پیشدستی نکرده و اورانیوم غنی شده را از منبعی غیر از ذخایر اورانیوم غنی شده‌ی خود تهیه نکند. بنابراین وقتی اوباما با مدودف در اجلاس سران در اواخر سپتامبر در سازمان ملل در نیویورک ملاقات کرد٬ با تحت فشار قرار دادن روسها٬ از آنها خواست تا «در سطح رئیس جمهور تضمین بدهند که ایران تامین کننده‌ی مواد اولیه برای این معامله» باشد. به گفته‌ی مقامات ارشد کاخ سفید٬ روسها با این درخواست موافقت کردند.

اوباما سپس طی تماس مجددی با البرادعی٬ جزئیات طرح را به او اعلام کرد که سرانجام در اول اکتبر در اجلاس ژنو با حضور ایران٬ چین٬ روسیه و قدرتهای مطرح غربی٬ اعلام عمومی شد. در این مذاکرات٬ مذاکره کننده‌ی آمریکایی٬ ویلیام برنز٬ طی گفتگوهایی رودررو با همتای ایرانی خود٬ میزان سوخت را تعیین کرده و مقرر شد جزئیات انتقال اورانیوم در مذاکرات ۱۹ اکتبر روشن شود.

اما علی رغم فعالیتهای دیپلماتیک در بالاترین سطوح٬ آمریکا زیاد به مذاکرات دوشنبه در وین خوشبین نبود. بعد از سالها مذاکرات بی حاصل٬ آنها کاملا برای وقت کشی یا ایرادگیری و در نتیجه شکست کامل معامله بر سر جزئیات٬ توسط ایران آماده بودند. بمب گذاری انتحاری روز یک شنبه در ایران هم که منجر به کشته شدن تعدادی از فرماندهان سپاه پاسداران شد٬ نیز سایه ای از ابهام بر مذاکرات روز دوشنبه افکند٬ چرا که طبق معمول همیشه٬ مقامات ایران٬ آمریکا را به خاطر تلاش برای ناامن کردن کشور توسط گروههای تجریه طلب و تضعیف دولت مقتدر٬ مقصر قلمداد کردند. اما با این حال٬ هر دو طرف می توانند دلیلی برای خوشبینی نیز داشته باشند: اگر این معامله به سرانجامی برسد٬ آمریکا توانسته است جلوی تبدیل شدن مقادیر زیادی از سوخت غنی شده توسط ایران به سلاح هسته ای را بگیرد. در عین حال ایران نیز خواهد توانست چرخه‌ی غنی سازی خود را از غیرقانونی بودن٬ رهانیده و آن را موجه جلوه دهد. در بهترین حالت٬ این مذاکرات نوید آینده‌ی بهتری را خواهند داد و راه را برای پیشرفت های بعدی هموار خواهند ساخت.

منبع: مجله‌ی تایم
Monday, October 19, 2009
هنوز فصل گل نی نرسیده٬ اما با این وجود شهردار مسکو به شهروندان قول داده امسال در مسکو برفی نخواهند دید.


با صرف چندین میلیون دلار ناقابل و استخدام چند فروند هواپیمای نیروی هوایی٬ آنها قصد دارند با ریختن مواد شیمیایی خاصی به روی ابرها٬ باعث شوند تا بارش برف توسط ابرهای برف دار٬ قبل از رسیدن به شهر به وقوع بپیوندد. شهردار مسکو که قبلا هم سعی کرده نقش خدا را با منحرف کردن رودخانه‌ی اوب به سمت مسکو برای آبیاری اراضی آن بازی کند٬ فکر می کند امکان ندارد این پروژه‌ی او با شکست روبرو شود. شهر مسکو با بودجه ای ۴۰ میلیارد دلاری در سال (بیش از بودجه‌ی شهر نیویورک) به راحتی می تواند از پس هزینه‌ی ۲-۳ میلیون دلاری استخدام چند هواپیما برای خلاصی از شر ابرهای باران زای بهاری برآید.


اما طوفانهای برف و کولاک مسکو٬ چالشی جدی برای نیروی هوایی خواهند بود. این برنامه به راحتی آب خوردن در شورای شهر مسکو (که در چنبره‌ی هواداران جناب شهردار است) تصویب شده و قرار است بین ۱۵ نوامبر تا ۱۵ مارچ٬ هواپیماهای نیروی هوایی٬ با پاشیدن پودر سیمان٬ پودر یخ خشک و نقره‌ی یددار از بارش برفهای سنگین در مسکو جلوگیری کنند. این وسط تنها صدای اعتراض٬ یکی متعلق به هواداران محیط زیست است و دیگری از جانب ساکنین حومه‌ی مسکو که در صورت کلید خوردن این پروژه باید با چندین متر برف دست و پنجه نرم کنند.

منبع
Wednesday, October 14, 2009
در میان اقوام مختلف بشری٬ داستانی به صورت سینه به سینه٬ به اشکال و روایات مختلف تا به امروز نقل شده که حکایت از وقوع طوفان مهیبی دارد. این طوفان٬ بنا به خواست خدا یا خدایانی صورت گرفته که خواهان محو تمدن بشری از روی زمین بوده اند و مشهورترین این روایت «طوفان نوح» است.


تابلو «سیلاب» برگرفته از داستان طوفان نوح از انجیل اثر گوستاو دوره


این افسانه٬ در میان اقوام سومری٬ بابلی (حماسه‌ی گیلگمش) و در ادیان یهود و اسلام با تفاوت هایی٬ نقل شده است. همچنین نسخه های مختلفی از آن در جنوب و شرق آسیا و منطقه‌ی اقیانوسیه٬ از هندوستان و چین گرفته تا مالزی و استرالیا و نیوزیلند ثبت شده است.

همچنین در اروپا٬ در میان اقوام یونانی٬ آلمانی٬ فنلاندی و ایرلندی٬ نقل قولهایی در مورد وقوع طوفانی بزرگ وجود دارد. در میان بومیان آمریکا یعنی اقوام آزتک٬ مایا و اینکا نیز داستانهایی به این شکل وجود دارد.

برای مثال٬ در افسانه های اندونزی آمده که زمین روی پشت یک مار عظیم الجثه قرار داشته و این مار که از حمل این بار سنگین روی دوشش خسته میشود و با تکانی٬ آنرا به داخل دریا پرتاب می کند. (دریا کجا بوده؟) و خدا (باتارا-گورو) با ارسال یک کوه به میان دریا٬ به کمک دخترش می شتابد. واضح است که تمامی نسل بشر امروز٬ فرزندان این دختر هستند و البته بعدها زمین مجددا روی سر مار قرار داده میشود!

در افسانه های نیوزلندی٬ روآتاپو٬ از پدرش یواِنوکو٬ به دلیل ترجیح دادن برادر کوچکش٬ «کاهوتیا تِ رانجی» به او عصبانی میشود و برادرش را در آب غرق می کند. اما برادر غرق شده با کمک وال ها نجات می یابد.

در افسانه های اینکا٬ ویراکوچا به کمک امواج سهمگین٬ غولها را از بین می برد و با مخفی شدن در غاری که هیچ منفذی به بیرون نداشته از طوفان جان سالم به در می برد.

آخرین این داستانها هم که افسانه‌ی طوفان نوح است که با ساختن کشتی و سوار کردن یک جفت از هر حیوان٬ آنها را از غرق شدن در طوفان قهر الهی نجات می دهد.


تابلوی «کشتی نوح» اثر نقاش آمریکایی ادوارد هیکس


اما همانطور که مشاهده میشود٬ تنها وجه مشترک همه‌ی این اقوال٬ وجود طوفانی بزرگ و غرق شدن عده‌ی زیادی در آب است. اما اسامی قهرمانان٬ شکل نجات یافتن انسان و حیوانات از این طوفان و بازتولید نسل٬ در هر یک تفاوتهای فاحشی با دیگری دارد.

قدر مسلم این است که وجود داستانی با مضمون طوفان بزرگ در میان اقوام بیشماری در نقاط مختلف زمین٬ امکان واقعی بودن آن را بسیار افزایش می دهد. اما در مورد منشا این داستانها٬ دانش مدرن وقعی به افسانه سرایی ها نمی نهد. اگر قرار داشتن زمین روی سر یک مار بزرگ در ذهن بشر امروزی مهمل می نماید٬ وقوع طوفان بنا به خواست خدا و محو گناهکاران نیز٬ به همان اندازه مضحک است. کافی است تصور کنید سونامی رخ داده در سال ۲۰۰۴ در اقیانوس هند که منجر به کشته شدن بیش از دویست هزار انسان شد٬ ۵۰۰ یا هزار سال قبل به وقوع می پیوست. بدیهی است که ذهن اجداد ما که در صدد ارائه‌ی توضیحی برای هر رویدادی بوده اند٬ در صورت عدم درک علل مادی این پدیده به افسانه سرایی روی می آورده و پای خدایان را به میان می کشد.

اما صرف نظر از شاخ و برگهایی که در طول هزاران سال به این داستان اضافه شده است٬ دانش مدرن٬ به دنبال حادثه ای میگردد که بتواند توضیحی برای وجود این افسانه های گوناگون با مضمون واحد باشد. نکته ای که باید در اینجا به آن توجه کرد این است که لزوما تمامی این داستانها به یک حادثه‌ی واحد تاریخی اشاره نمی کنند. سیل یا طوفان پدیده ای است که به طور مکرر در همه جای دنیا رخ می دهد و موجب خسارتهای مالی و جانی زیادی میشود. حتی با پیشرفتهای تکنولوژیک امروزی٬ جلوگیری از طوفانهای این چنینی غیر ممکن است. (ببینید: طوفان کاترینا در آمریکا)

در مورد منشا ظهور چنین افسانه ای٬ بعضی معتقدند یافتن فسیل ماهی ها٬ صدف ها و آبزیان دیگر در نقاط مختلف زمین از جمله در میان کوههای بلند٬ این تصور را در مردم ایجاد کرده که لابد زمانی در آنجا دریا وجود داشته و با توجه به فقدان دانش کافی در مورد حرکت لایه های زمین در زمانهای قبل٬ ساده ترین توضیح برای وجود دریا در نقاط مرتفع٬ وقوع سیلاب در آن محل بوده است. نخستین بار لئوناردو داوینچی بود که این فرضیه را رد کرد و گفت که ساختار لایه ای شکل موجود در سنگهای کوهستانها (او به طور مشخص در مورد کوههای اَپنین در ایتالیا صحبت کرده است.)٬ نمی تواند به فوریت بر اثر وقوع یک طوفان پدید آمده باشد. اما یونانیان باستان فرضیه‌ی دیگری داشتند مبنی بر اینکه چنین سیلاب هایی چندین و چند بار به وقوع پیوسته و دلیل لایه لایه بودن کوهستانها و همچنین یافت شدن صدف دریایی در کوهستانهای مرتفع نیز به همین دلیل است.

البته احتمال این هم هست که عده ای شاهد وقوع طوفان مهیبی بوده اند و به هر شکلی جان سالم از آن به در برده و این داستان را نسل های بعدی منتقل کرده اند.

اما علم در این مورد چه می گوید؟

یکی از فرضیات در این زمینه٬ سقوط یک شهاب سنگ در محلی واقع در جنوب شرقی اقیانوس هند (روی نقشه ببینید) است. این محل که به «گودال برکل» (Burckle crater) شهرت دارد٬ در حدود ۳۰ کیلومتر قطر دارد که تقریبا ۲۵ برابر «گودال بَرینجر» که در ایالت آریزونای آمریکا واقع است٬ می باشد. تخمین زده میشود که این گودال در محدوده‌ی زمانی بین ۲۸۰۰ تا ۳۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح (در حدود ۵۰۰۰ سال قبل) به زمین اصابت کرده باشد. این گودال در عمق ۳۸۰۰ متری دریا قرار دارد.


فرضیه‌ی دیگر٬ اشاره به وقوع آتشفشانی عظیم در حدود ۱۶۰۰ سال پیش از میلاد مسیح٬ در جنوب یونان در دریای مدیترانه دارد که منجر به وقوع سونامی عظیمی در منطقه‌ی خاور میانه٬ شمال آفریقا و جنوب اروپا شده است.


البته باید توجه خوانندگان عزیز را به این نکته جلب کنم که فوران این آتشفشان عظیم در زمان مورد بحث فرضیه نیست. بلکه این موضوع که این فوران و امواج آب حاصل از آن٬ منشا داستان طوفان نوح بوده باشد٬ محل بحث است.

اما مهمترین تئوری در ارتباط با طوفان نوح٬ پر شدن ناگهانی دریای سیاه در حدود ۵۶۰۰ سال پیش از میلاد مسیح است. این فرضیه می گوید: «دریای سیاه و دریاچه‌ی خزر٬ دریاچه های آب شیرینی بودند شکل گرفته از آب شدن تدریجی یخچالها. رودخانه ای منتهی به دریای سیاه٬ به مرور زمان تغییر مسیر داده و راهی دریای شمال شدند و در نتیجه سطح آب دریای سیاه بر اثر تبخیر به مرور پایین می رفت. در حدود سال ۵۶۰۰ پیش از میلاد٬ با آب شدن بیشتر یخهای قطبی آب دریاها بالاتر رفته و با بالارفتن سطح دریای مدیترانه٬ در ناحیه‌ی تنگه‌ی بسفر٬ ناگهان سد سنگی طبیعی شکسته و مساحتی بالغ بر ۱۵۵٬۰۰۰ کیلومتر مربع به زیر آب فرورفت. در طی این اتفاق٬ ۴۲ کیلومتر مکعب آب در هر روز وارد حوضچه‌ی دریای سیاه شده است که برابر است با ۲۰۰ برابر حجم آب آبشار نیاگارا. این اتفاق برای ۳۰۰ روز متوالی ادامه داشته است.»


دریای سیاه امروزی (آبی روشن) و «دریاچه‌ی سیاه» پیش از سیل (آبی تیره)



دریای اژه٬ دریای مرمره و دریای سیاه قبل و بعد از سیلاب

بازبینی های متعدد در مورد این فرضیه٬ صحت آنرا تایید کردند و در اکتشافات متعدد زیر آب٬ صدفهای حلزون ساکن در آب شیرین (حال آنکه دریای سیاه در حال حاضر دارای آب شور است.)٬ خطهای ساحلی باستانی٬ چوبهای بریده شده با ابزار و ساختمانهای دست ساز بشر از عمق ۱۰۰ متری دریای سیاه به دست آمده است.

واضح است که مولف این مقاله مدعی نیست همه یا هر یک از این تئوری ها یا فرضیه ها دقیقا همان طوفان مورد اشاره‌ی طوفان نوح است. اما عقل خردگرا به او میگوید که حتما پدیده‌ی مادی با منشا طبیعی موجب پدید آمدن طوفانی عظیم بوده و این داستان بعد از گذشتن هزاران سال٬ با نقل شدن سینه به سینه و با افزوده شدن شاخ و برگهای بیشمار به آن٬ به صورت امروزی به دست ما رسیده است و برداشت «عینی» و مو به مو واقعی دانستن آن و نسبت دادن آن به خدا(یان) از عقل سلیم به دور است.
Friday, October 2, 2009
فیلم جدید شرکت سونی پیکچرز٬ با نام «۲۰۱۲» که فیلمی است در مورد پایان دنیا در ۲۱ دسامبر سال ۲۰۱۲ (معادل با اولین روز زمستان در نیمکره‌ی شمالی) مبتنی بر تفسیرهای منحصر به فردی است از افسانه های قوم مایا (آمریکای جنوبی) و پیشگویی های شعرگونه‌ی نوسترآداموس و همچنین مجسمه ها٬ سمبل ها و معماری های فرقه‌ی فراماسونری.


سناریوهای مختلفی برای پایان دنیا در این روز نیز نوشته شده است. حمله‌ی موجودات فضایی به زمین٬ اصابت شهاب سنگی عظیم به زمین٬ آب شدن یخهای قطبی و بالا آمدن آب اقیانوسها٬ شیوع بیماری های واگیر دار و کشنده در سطح وسیع٬ پایان منابع انرژی و قحطی و نابودی مواد غذایی از ان جمله اند.


شب گذشته (اول اکتبر ۲۰۰۹)٬ تریلر این فیلم از ۴۵۰ شبکه‌ی تلویزیونی در آمریکای شمالی پخش شد و تخمین زده میشود ۱۱۰ میلیون بیننده داشته است.

حتی سایت روزشماری هم برای این واقعه درست شده که در آن به خوانندگان گفته میشود که دولت ها به دلایل مختلفی٬ سعی در مخفی نمودن این روز از مردم دارند. در این روز میلیونها نفر کشته میشوند و چه و چه و چه.

نکته‌ی جالب اینکه٬ همزمان با نزدیک شدن به روز شروع پخش این فیلم در سینماها٬ به طور کاملا تصادفی(!)٬ ویدئوهای متعددی روی یوتیوب و سایتها دیگر پست میشود در مورد مشاهده‌ی موجودات فضایی٬ سفینه های فضایی و از این قبیل. آیا روز ۲۱ دسامبر سال ۲۰۱۲ حقیقتا روز پایان دنیاست؟ حتی اگر این طور هم باشد٬ مطمئنا شرکت سونی تا آن روز پول خوبی به جیب خواهد زد.
Monday, September 21, 2009
بمب خوشه ای جدید مجهز به فیوز سنسور دار٬ که به گفته مدیر شرکت سازنده اش تکسترون٬ «اعجاز تکنولوژی» است٬ می تواند با ۴۰ کلاهک جنگی مجزای مسلح به مس مذاب٬ تانکهای دشمن را در مساحتی بالغ بر ۱۲ هکتار از کار بیاندازد.

اما ظهور این «اعجاز تکنولوژیک» معنای دیگری هم دارد: نابودی تلاشهای دهها ساله‌ی گروههای انساندوست مبنی بر محدود کردن بمب ها به داشتن حداکثر ۱۰ کلاهک جنگی. پیمانی که سال گذشته در اسلو٬ به امضای ۹۸ کشور رسیده (آمریکا٬ چین٬ روسیه و اسرايیل از جمله کشورهایی بودند که از امضای این پیمان سرباز زدند.) و هدف آن جلوگیری از ساخت بمبهایی است که بعد از جنگ٬ عمل نکرده باقی می مانند و باعث کشته شدن شهروندان غیرنظامی میشوند.

حال٬ مدیران این شرکت با پشتیبانی پنتاگون و وزارت خارجه‌ی آمریکا٬ برنامه راه انداخته اند برای بازنویسی مفاد این پیمان. چرا؟ البته آنها دلیل خوبی برای این درخواست دارند: ۹۹ درصد کلاهک های جنگی نصب شده در این بمب جدید٬ در میدان جنگ منفجر میشوند و تنها درصد کوچکی(!) از آنها عمل نکرده باقی خواهند ماند و احتمال اینکه این بمب های عمل نکرده٬ به دست کودکی بیافتند یا به گاوآهن کشاورزی گیر کنند٬ بسیار اندک است. آنها یک نام قشنگ هم برای این فرآیند انتخاب کرده اند: «میدانِ نبردِ پاکیزه»!


برای مشاهده‌ی نسخه‌ی بزرگتر٬ روی عکس کلیک کنید.


مایک رافرتی٬ معاون مدیر شرکت سازنده٬ در حالیکه که در مقابل یک ماکت در ابعاد واقعی این بمب ایستاده بود٬ گفت: «این واقعیت که شرکت ما به هیچ شکلی در کشتار غیر نظامیان دخالت ندارد٬ باعث رضایت خاطر ماست!»

تاکنون نیروی هوایی آمریکا٬ ۴۶۰۰ عدد از این بمب ها را به ارزش چندین میلیارد دلار خریداری کرده و شرکت تکسترون مشتریانی از ترکیه٬ عمان و امارت متحده عربی نیز داشته است. همچنین این شرکت در مراحل پایانی قراردادی ۳۷۵ میلیون دلاری با هندوستان٬ برای فروش ۵۱۰ عدد از این بمب ها است.

این شرکت به شدت به دنبال تغییر مفاد پیمان اسلو است. این اتفاق در صورتی خواهد افتاد که ۳۰ کشور خواستار این تغییر شوند که تاکنون ۱۷ کشور به درخواست شرکت تکسترون پاسخ مثبت داده اند و شرکت تکسترون به ارسال کارشناسان و دلالان خود به پایتخت کشورهای مختلف و کنفرانس های متعدد برای «متقاعد کردن» گروههای حقوق بشری ادامه می دهد.

بمب جدید که از یک هواپیما در ارتفاع بسیار بالا رها خواهد شد٬ وقتی به ارتفاع مشخصی برسد٬ تبدیل به ده بمب کوچکتر خواهد شد که به چتر به سمت اهداف خود روانه میشوند. هر یک از این بمب های کوچکتر٬ در حین حرکت به سمت هدف٬ از هدایت الکترونیکی خودکار بهره می گیرد و هدف خود را شناسایی می کند. به محض رسیدن به ارتفاع مناسب٬ هر یک از این ده بمب که با سرعت بالایی در حال دوران نیز هستند٬ ۴ کلاهک جنگی را رها می کنند که هر یک از این کلاهک ها مجهز به موتور و سیستم هدایت الکترونیکی مجزاست. هر کلاهک به میزان ۲/۲ کیلوگرم مواد منفجره دارد که برای انهدام یک تانک ۷۰ تنی کافی است. وزن هر یک از کلاهک ها با موتور و تجهیزات هدایت الکترونیکی حدود ۴ کیلوگرم است. تنها دو عدد از این بمب ها در سال ۲۰۰۳ از یک فروند هواپیمای ب-۵۲ در جنگ عراق رها شدند و ۲۴ تانک عراقی را منهدم کردند.(اعجاز تکنولوژیک یعنی همین!)

به گفته‌ی مقامات شرکت٬ هر یک از ده بمب اولیه٬ اگر به ارتفاع ۱۷ متری برسد و هدفی را شناسایی نکند٬ به طور اتوماتیک منفجر خواهد شد. هر یک از این بمب ها فرصتی ۸ ثانیه ای برای انفجار خواهد داشت و در صورت عدم انفجار٬ به صورت اتوماتیک غیرفعال خواهد شد. مکانیسم سوم امنیتی هم به گونه ای طراحی شده که هر یک از ۴ کلاهک جنگی مستقر در ده بمب کوچکتر٬ در صورت عدم انفجار٬ بعد از ۲ دقیقه٬ غیر فعال خواهد شد.

یکی دیگر از استدلال های مدافعان این بمب جدید این است که در صورتی که ارتش های جهان از بمب های خوشه ای با دقت تا این حد بالا استفاده نکنند٬ از تعداد بمب های معمولی بیشتری استفاده خواهند کرد و بمب های عمل نکرده٬ بعدها باعث کشتار غیرنظامیان خواهد شد.
اما در صورتی که پیمان مذکور به همین شکل باقی بماند٬ شرکت آلمانی «دایل و راینمِتال» و شرکت صنایع دفاعی «دوفورز» از فرانسه٬ سهم بیشتری از «بازار»(!) را به خود اختصاص خواهند داد.


علامت تعجب ها از من است. البته دلیل استفاده‌ی من از علامت تعجب این است که تلاشهای این شرکت (و شرکت های مشابه) را برای دقت(!) در آدم کشی می ستایم! برای من مشخص نیست که ما انسانها سرانجام به کجا خواهیم رسید٬ اما این را می دانم که اسلحه٬ مواد مخدر و تجارت انسان - چه اعضای بدن٬ چه برده های جنسی و چه انواع دیگر - از پرسود ترین صنایع(!) و تجارتهای موجود هستند.)


منبع (با اندکی دخل و تصرف)
Monday, September 14, 2009
کاهش ِ وزن٬ نه تنها ذهن بسیاری از خانمها را به خود مشغول کرده٬ بلکه یکی از اصلی ترین دغدغه های مهندسین پرواز و طراحان هواپیما هم هست. در همین راستا٬ یکی از داغ ترین بحثها٬ خلاصی از شر هزاران کیلوگرم سیم مسی در هواپیماها و جایگزینی آنها با شبکه های بی سیم است.

اما تقریبا همه می دانند که شبکه‌ی بی سیم هر صفتی که داشته باشد٬ مطمئنا «قابل اطمینان» نیست. به همین دلیل استفاده از این نوع شبکه در هواپیماها کمی ریسکی به نظر میرسد. اما اگر بتوان ضریب اطمینان این شبکه ها را به مقدار قابل قبولی افزایش داد٬ شاید بتوان قدمی در جهت افزایش ضریب اطمینان پرواز و همچنین کاهش تخریب محیط زیست برداشت.

اگر چه حذف کامل سیم٬ هدف نهایی است٬ اما اولین قدم می تواند سنسورهای بی سیم در هواپیما باشد. هر هواپیما از سنسورهای زیادی استفاده می کند تا عملکرد هواپیما را به خدمه پرواز اطلاع دهد. برای مثال می توان از سنسورهایی یاد کرد که نحوه‌ی عملکرد موتورها را ثبت می کنند. همچنین می توان اطلاعات دریافتی از این سنسورها را ذخیره کرد تا بعدا مورد استفاده‌ی تیم نگهداری و تعمیر قرار گیرند.


انگیزه‌ی اصلی برای حذف سیم های مسی از این سنسورها٬ وزن سیم هاست که برای یک هواپیما موضوعی بسیار حیاتی است. به مرور زمان٬ با افزایش پیچیدگی موتورهای هواپیما٬ نیاز به سیم کشی و تعداد سنسورها سیر صعودی طی می کند. چرا که با افزایش تعداد سنسورها٬ می توان اطلاعات بیشتری از عملکرد قسمتهای مختلف موتور داشت که این اطلاعات به نوبه‌ی خود در جهت بهبود عملکرد آن مورد استفاده قرار خواهند گرفت. و این موضوع به این سوال ختم می شود که: «با این پیچیدگی رو به افزایش٬ چگونه باید از افزایش وزن هواپیما جلوگیری کرد؟»

هواپیماهای مسافری فعلی٬ حدود چندین کیلومتر سیم کشی دارند که با حذف این سیمها و جایگزینی آنها با شبکه‌ی بی سیم٬ نه تنها وزن هواپیما و در نتیجه مصرف سوخت آن کاهش خواهد یافت٬ بلکه ساخت و نگهداری هواپیما نیز ساده تر خواهد شد.

حذف سیم٬ اجازه‌ی نصب سنسورهای بیشتری را در نقاط مختلف هواپیما به طراحان خواهد داد و به کاهش وزنی تا سقف ۱۵ درصد خواهد انجامید. در نتیجه مصرف سوخت نیز تا سقف ۱۲ درصد کاهش خواهد یافت. همچنین حذف سیم از دستگاههای هدایتی هواپیما می تواند وزن هواپیما را باز هم بیشتر کاهش دهد.

اما شبکه‌ی بی سیم هواپیما٬ نه تنها باید در مقابل تداخل امواج حاصل از فرستنده های بی سیم مسافران و همچنین رعد و برق مصون باشد٬ بلکه باید تدابیری برای مقابله با خرابکاری هکرها هم نیز اندیشیده شود.

اما حتی شبکه های بی سیم با مصونیت بسیار بالا در مقابل حملات هکرها و تداخل امواج٬ از یک مشکل لاینحل رنج می برند: امواج رادیویی بسیار قوی٬ می تواند موجب از کار افتادن شبکه های بی سیم شود. در واقع امواج رادیویی قوی٬ با اشباع کردن شبکه‌ی بی سیم آن را از کار می اندازند. این همان چیزی است که در اصطلاح هکرها به آن DOS یا Denial Of Service می گویند. اما حتی طراحی ضعیف شبکه های بی سیم فعلی٬ دو مزیت بزرگ بر سیم کشی دارد: در شبکه‌ی بی سیم چیزی به نام اتصال کوتاه (اتصالی) و قطع سیم وجود ندارد.

منبع: مجله‌ی نیوساینتیست
Thursday, September 10, 2009
همین الان هم دانش مدرن٬ راههایی برای تقویت و بهبود بخشیدنِ حالات روانی٬ قوای جنسی٬ عملکرد ورزشکاران٬ سطح تمرکز و سلامتی جسمانی ارائه می دهد. اما آیا این بهبود بخشیدن های مصنوعی همیشه مفید هستند؟ نیک بوستروم مدیر انستیتوی «آینده‌ی انسانیت» در دانشگاه آکسفورد٬ معتقد است زمان مناسب برای مطرح کردنِ بحثِ اخلاقیات در ارتباط با بهبود دهنده های انسانی٫ فرا رسیده است. «بهبود دهنده های انسانی» اصطلاحی است که روز به روز کاربرد بیشتری پیدا می کند و محدوده‌ی وسیعی از پیشرفت های ژنتیکی٬ دارویی و تکنولوژیکی را شامل میشود که منجر به افزایش توانایی های جسمی٬ ذهنی و حتی افزایش قابل توجهِ طول عمر انسان میشوند. او اخیرا مجموعه مقالاتی را در این زمینه ویرایش کرده و توضیح داده است که چرا آینده‌ی ما به طور بالقوه آبستن خوشی ها و خطرات بسیار است.


سوال: شما معتقدید که زمان طرح بحثهای اخلاقی در این زمینه رسیده است. چرا؟
جواب: در غالب زمینه ها٬ سوالات اخلاقی جلوتر از واقعیات حرکت می کنند که در واقع باید همین گونه باشد. اما ما همین الان هم «بهبود دهنده های انسانی» داریم و از آنها استفاده می کنیم. برای مثال میتوان از بهبود دهنده های سطح هشیاری (کافئین٬ مودافینیل)٬ بهبود دهنده های عملکرد ورزشی (استروئیدها٬ ای پی او)٬ افزایش دهنده های نیروی جنسی (وایاگرا)٬ تقویت کننده های سیستم ایمنی (واکسیناسیون) و بهبود دهنده های تمرکز ذهنی (ریتالین) نام برد. نسخه های بهینه شده‌ی این مواد نیز در مدت کوتاهی در دسترس همگان خواهد بود. به علاوه٬ مواد تقویت کننده‌ی حافظه نیز در حال گذراندن مراحل آزمایشات کلینیکی هستند. شاید موادی عرضه شود که «اعتماد» را افزایش می دهند - مثل آکسی توسین - و افراد را به ازدواج و جفت شدن ترغیب کنند٬ یا قرصهای موثرتر برای لاغر شدن یا روشهایی برای کند کردن فرآیند پیری و دوام توانایی ذهنی. هر یک از این پیشرفتها باید به تنهایی مورد قضاوت و ارزیابی قرار گیرد و هزینه ها و ریسک های آن سنجیده شود.

س: حتی پیشرفت های کوچک هم می توانند تاثیرات عمیقی داشته باشند. درست است؟
ج: بگذارید طور دیگری جواب شما را بدهم. در حال حاضر حدود ۱۰ میلیون دانشمند در سراسر دنیا وجود دارد. افزایش قوای درک این دانشمندان به میزان یک درصد شاید تاثیر قابل توجهی نداشته باشد٬ اما این افزایش یک درصدی به معنای داشتن صد هزار دانشمند جدید است.

س: شما اخیرا کاری را در زمینه‌ی شبیه سازی کل مغز به پایان رساندید. می توانید در این زمینه و ارتباط آن با «بهبود دهنده های انسانی» صحبت کنید؟


ج: شبیه سازی کل مغز٬ یک پروژه‌ی کاملا فرضی در آینده است که احتمالا انسانها را قادر خواهد ساخت «ذهن» خود را از مغز بیولوژیک خود به روی یک کامپیوتر «آپلود» (بارگذاری) کنند. این یک پیشرفت بسیار بنیادی خواهد بود که البته در حال حاضر بسیار دور از دسترس ماست. با این وجود٬ ارزشش را دارد که در زمان حاضر تاثیرات عمیق این تکنولوژی را در ارتباط با «بهبود دهنده های انسانی» بررسی کنیم. برای مثال ذهنی که به صورت یک «نرم افزار» روی یک کامپیوتر «در حال اجراست»٬ در معرض فرآیند پیری بیولوژیک نیست. چنین ذهنی را حتی می توان با انتقال به کامپیوتری سریع تر٬ با سرعت بیشتری «اجرا کرد». در فواصل معین و جهت اطمینان٬ می توان از آن نسخه‌ی پشتیبان تهیه کرد و موارد بیشمار دیگر. اما مهم است که این امکانات بالقوه را با مقدورات امروزی مخلوط نکنیم.

س: یکی از استدلال های مخالفان «بهبود دهنده های بنیادی انسانی» این است که ما نباید در امور طبیعت دخالت کنیم. آیا شما با این دیدگاه موافقید؟


ج: این طرز فکر که ژن انسان در شکل فعلی بی نقص است٬ حرف یاوه ای است. حتی با نگاهی سرسری به تاریخ می توانیم ببینیم که موارد بد بیشماری نیز در طبیعت انسان وجود دارد. وقتی موجودی با سابقه‌ی تاریخی ما٬ بادی به غبغب می اندازد و خود را - بدون هیج نیازی به بهبود - بی نقص به حساب می آورد٬ نمی دانم باید خندید یا گریست. اما این حرف به معنی این نیست که اگر ما شروع به دستکاری ژنهای خود کنیم٬ به سمت بهتر شدن حرکت خواهیم کرد٬ بلکه ممکن است کارها را خرابتر کنیم.

س: حال برعکس٬ در جبهه‌ی شما چه استدلالی در پشتیبانی از «بهبود دهنده های انسانی» وجود دارد؟
ج: بحثهای روشنفکری زیادی در این زمینه وجود دارد٬ اما در غریزی ترین سطح٬ بزرگترین مشوق برای شخص خودم٬ مقایسه‌ی اوقات خوش با اوقات بدی است که دارم. تفاوت بسیار فاحشی بین این دو می بینم. پس از خودم می پرسم چرا اوقات خوشم بیشتر نباشد؟ و در مقابل می بینم که محدودیت های بیولوژیک بیشماری هست که این موضوع را غیر ممکن میسازد. و برای فائق آمدن بر این محدودیت ها٬ نیاز به «بهبود دهنده» هایی در اشکال مختلف داریم.

س: شما با خطراتی که موجودیت بشر را تهدید می کند نیز سروکار دارید: شهاب سنگ ها٬ جنگ هسته ای تمام عیار و غیره. شما فکر می کنید انهدام کامل حیات انسانی و همچنین مدینه‌ی فاضله هر یک سناریوهای محتملی برای آینده‌ی نوع بشر در قرن آینده هستند؟


ج: رییس انجمن سلطنتی [بریتانیا]٬ مارتین ریس٬ شانس بقای تمدن انسانی را ۵۰-۵۰ ارزیابی می کند. این برآورد در توافق با تخمینهای بقیه‌ی دانشمندانی است که در زمینه تهدیدات موجودیت حیات انسانی کار می کنند. چگونگی عکس العمل ما در مقابل چالش های این قرن٬ می تواند تعیین کننده‌ی آینده‌ی انسانیت - اگر چیزی از آن باقی بماند - باشد.

منبع: مجله‌ی تایم